خلاصه کتاب سلوک عاشورایی منزل دهم(شرح خطبه منا)

دو سال قبل از عاشورا؛ خطبه‌ای که تاریخ را تکان داد

درباره کتاب

چند بار شده توی دلت بگی «مگر امام حسین (ع) نمی‌دونست کشته می‌شه؟ پس چرا رفت؟» یا شاید شنیدی بعضیا می‌گن «قیام عاشورا یه حرکت عجولانه بود، حضرت اشتباه کرد، فکر کرد مردم کوفه کمکش می‌کنن» و تو هم توی دلت شک کردی که مگه امام معصوم اشتباه می‌کنه؟

این کتاب جواب این سؤال‌هاست. حضرت آیت‌الله مجتبی تهرانی (ره) در این مجموعه که بیست و دو جلسه از درس‌های اخلاقی ایشان است، با زبانی صمیمی اما عمیق، یکی از مهم‌ترین اسناد تاریخی قیام عاشورا را بررسی می‌کند: خطبه‌ای که امام حسین (ع) دو سال قبل از واقعه عاشورا (سال ۵۸ هجری) در سرزمین منا ایراد فرمود. خطبه‌ای که در آن، بیش از هزار نفر از صحابه و تابعین حضور داشتند و حضرت با قسم دادن آنان، حقایق را برملا ساخت.

کتاب با یک مقدمه تاریخی مهم شروع می‌شود: معاویه در خفا به رفیقش می‌گوید: ابوبکر و عمر و عثمان هر کار کردند، نامشان از بین رفت. اما هنوز پنج بار در روز می‌گویند «أشهد أن محمداً رسول الله». باید این اسم دفن شود. «لا و الله إلا دفناً دفنا». این یعنی چه؟ یعنی معاویه دنبال حکومت نبود؛ دنبال نابودی اسلام بود. یزید هم بی‌پرواتر از پدر، علناً می‌گفت: «هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری از غیب آمد و نه وحی نازل شد.»

اما چرا امام حسین (ع) در زمان معاویه قیام نکرد؟ چون حضرت می‌دانست اگر آن زمان قیام کند، نمی‌تواند چهره واقعی بنی امیه را به مردم بشناساند. معاویه حیله‌گر بود و خود را مسلمان نشان می‌داد. اما یزید بی‌پرواتر بود. امام حسین (ع) منتظر فرصتی بود که بتواند پرده از چهره این خاندان بردارد.

خطبه منا سه بخش دارد. بخش اول، پانزده سؤال از صحابه و تابعین درباره فضایل امیرالمؤمنین (ع) و اهل بیت است. حضرت آنان را به خدا قسم می‌دهد و همه اعتراف می‌کنند. از برادری پیامبر (ص) با علی (ع)، از بسته شدن درهای خانه‌ها به مسجد جز در خانه علی (ع)، از ماجرای غدیر، از مقام هارونی در تبوک، از مباهله، از فتح خیبر، از ابلاغ سوره برائت و... چرا امام حسین (ع) این همه تأکید بر فضایل اهل بیت (ع) کرد؟ زیرا معاویه سال‌ها بود که فضایل امام علی (ع) را ممنوع کرده و به جای آن، فضایل دروغین برای دیگران جعل می‌کرد.

بخش دوم خطبه درباره امر به معروف و نهی از منکر است. امام حسین (ع) به نکوهش احبار و ربانیون یهود اشاره می‌کند که در برابر ظلم سکوت کردند. سپس آیه «فلا تخشوا الناس و اخشون» را می‌خواند و می‌فرماید: از مردم نترسید، از من بترسید. امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به اسلام است. اگر این دو در جامعه اقامه شود، همه واجبات برپا می‌گردد. اگر ترک شود، دین از بین می‌رود.

بخش سوم خطبه، خطاب به سرشناسان جامعه است. امام حسین (ع) به آنان می‌فرماید: شما در جامعه به علم و نیکی و خیرخواهی مشهورید و مردم از شما حساب می‌برند. اما چرا به وظیفه خود عمل نمی‌کنید؟ حق ائمه را خفیف شمرده‌اید، حق ضعفا را ضایع کرده‌اید، و برای خودتان حقی طلب کرده‌اید. نه مالی در راه خدا داده‌اید، نه جانی به خطر انداخته‌اید. با این حال توقع بهشت دارید؟ من می‌ترسم عذاب الهی دامنتان را بگیرد.

یکی از مهم‌ترین نکات کتاب، بحث از جایگاه امامت است. امام حسین (ع) در پاسخ به سؤال «معرفت خدا چیست؟» فرمود: «معرفت اهل هر زمان به امام خود که اطاعتش واجب است.» یعنی کسی که امام زمان خود را نشناسد، خدا را نشناخته است. پیامبر (ص) نیز فرمود: هرکس بدون امام بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است. امام باقر (ع) فرمود: کسی که ما را بشناسد، مؤمن است و کسی که ما را انکار کند، کافر است. و امام رضا (ع) فرمود: امامت، ریشه اسلام است.

در مقابل، معاویه برای کوبیدن جایگاه امامت، دست به جعل حدیث زد. روایاتی جعل کرد که هر کس از امیر خود چیزی ناپسند دید، صبر کند و حتی به اندازه یک وجب از جماعت مسلمین جدا نشود. روایاتی که جهاد با هر امیری را واجب می‌دانست، چه نیکوکار باشد و چه فاجر. اما خود عامه، روایات صحیحی نیز نقل کرده‌اند که با این جعلیات در تضاد است. از پیامبر (ص) نقل شده: «با فضیلت‌ترین جهاد، سخن عادلانه در برابر حاکم ستمگر است.»

در پایان خطبه، امام حسین (ع) هدف خود را این گونه بیان می‌کند: خدایا! تو می‌دانی آنچه از ما سر زد، نه برای رقابت در حکومت بود و نه برای جمع‌آوری مال. بلکه برای نشان دادن معالم دین تو و اصلاح در بلاد تو و ایمنی بندگان ستمدیده تو بود. اگر مرا یاری نکنید، ستمگران قدرتمند می‌شوند و در خاموش کردن نور پیامبرتان می‌کوشند.

این کتاب فقط تئوری نیست. پر از داستان‌های عاشورایی است که مفاهیم را عینی می‌کند. ماجرای وهب نصرانی که هفده روز از ازدواجش می‌گذشت و مادر و همسرش در راه حق جان فشانی کردند. ماجرای حضرت ابوالفضل (ع) که در شریعه فرات، به یاد تشنگی برادر افتاد و آب را روی آب ریخت و گفت: به خدا قسم تا حسین تشنه است آب نمی‌خورم. ماجرای حُرّ که از لشکر دشمن جدا شد و به سوی خیام امام حسین (ع) رفت.

برای امروز ما، این کتاب یک جور راهنماست. به ما می‌گوید قیام عاشورا عجولانه نبود؛ ده‌ها سال برنامه‌ریزی شده بود. به ما می‌گوید سکوت در برابر ظلم، دین را خوار می‌کند. به ما می‌گوید بالاترین جهاد، سخن حق گفتن در برابر حاکم ستمگر است. و به ما می‌گوید امامت، ریشه اسلام است و شناخت امام زمان، شرط توحید.

امام حسین (ع) می‌دانست کشته می‌شود، اما می‌دانست خونش اسلام را زنده نگه می‌دارد. و امروز، پس از قرن‌ها، نام حسین (ع) بر فراز مأذنه‌ها بلند است و دشمنانش در ورطه فراموشی. این است پیروزی خون بر شمشیر.

در چه صورتی از این کتاب لذت می‌بری؟

• اگر می‌خواهی بدانی چرا امام حسین (ع) با علم به شهادت قیام کرد
• اگر برات سؤال است که قیام عاشورا حساب شده بود یا عجولانه
• اگر دوست داری بدانی معاویه چه نقشه‌ای برای نابودی اسلام کشید
• اگر می‌خواهی با متن و محتوای خطبه تاریخی منا آشنا شوی
• اگر به دنبال درک جایگاه امامت و رابطه آن با قبولی اعمال هستی

نظرات خوانندگان

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش!