خلاصه کتاب سلوک عاشورایی منزل هفتم(عزت و ذلت)

کربلا فقط یک صحرا نبود؛ یک دانشگاه تمام‌عیار بود که فارغ‌التحصیلانش عزیزترین انسان‌های تاریخ‌اند.

درباره کتاب

چرا بعضی آدم‌ها با اینکه هیچ پول و مقامی ندارند، اما هر کسی دلش می‌خواهد کنارشان باشد؟ و چرا بعضی دیگر هرچه قدرتمندتر می‌شوند، باز هم در دل‌ها جایی ندارند؟ راستش را بخواهی، این سؤال درگیرکننده‌ترین معمای زندگی روزمره‌مان است. توی فضای مجازی هر روز کلی ببین و ببین داریم که فلانی چند میلیون فالوئر دارد، ولی ته دلمان می‌دانیم که هیچ‌کدامشان واقعاً دوسش ندارند. توی محل کار، توی فامیل، حتی توی کوچه‌ها آدم‌هایی را می‌بینیم که ظاهراً همه چیز دارند، اما انگار از ته دلشان خالی‌اند. و در مقابل، بعضی‌ها آنقدر جذابیت و «عزت» درونی دارند که حتی با یک سلام ساده، دلت را می‌برند.

حالا سؤال این است: راز این «عزتِ واقعی» چیست؟ مگر غیر از پول و تیپ و قدرت است که آدم را عزیز می‌کند؟ این کتاب دقیقاً آمده تا سر این معمای همیشگی زندگی دست بگذارد، منتها جوری که شاید کمتر جایی دیده باشی. نویسنده، از لابه‌لای کلمات خود حضرت سیدالشهدا (ع)، یک بحث ریشه‌ای و جذاب را روایت می‌کند.

این کتاب، هفتمین جلد از مجموعه «سلوک عاشورایی» است، اما اصلاً نگران نباش که وارد بحث‌های خشک و سنگین طلبگی بشوی. برعکس، نویسنده با زبانی خودمانی و گفت‌وگویی، شما را می‌برد توی دلِ حوادث کربلا تا آنجا که می‌بینی خود حضرت اباعبدالله چطور در هر لحظه از آن مسیر سخت، یک درس عملی به تمام بشریت می‌دهد. محور اصلی کتاب دو کلمه است: «عزت» و «ذلت». اما نه آن عزت پوشالی و پرطمطراقی که ما گاهی با پول و مقام اشتباه می‌گیریمش، نه آن ذلت ساختگی که گاهی خجالتِ اشتباه را به حساب تواضع می‌گذاریم. نه؛ اینجا حرف از یک «قدرت» دیگر است.

کتاب به ما یادآوری می‌کند که ریشه عزت واقعی «توانایی‌ای» است که خداوند به آدم می‌دهد. آن موقع که آدم دلش را از تعلق به پول و جاه و مردم و حتی از ترس تنهایی خالی می‌کند، جایگاهش توی دلها باز می‌شود. اینجاست که می‌فهمی چطور یک انسانِ تنها و غریب در کربلا، «عزیزترینِ عزیزان» است، چون دل‌ها را تسخیر کرده، نه دست‌ها و گردن‌ها را. ماجرای زهیر عثمانی‌مسلک که با یک دیدار چنان مجذوب امام می‌شود که محاسن سفیدش را به خونش رنگین می‌کند، یا ماجرای وهب نصرانی و همسر تازه‌اش که حاضر می‌شود همه چیز را بدهد تا کنار حضرت باشد، فقط نمونه‌ای از این دلربایی است.

در عین حال، کتاب فقط به بحث قلبی و عرفانی ختم نمی‌شود. خودِ اثر خیلی دقیق و شفاف نشان می‌دهد که این رفتار و سلوک در زندگی امروزمان چه کاربردی دارد. از رابطه انصاف با افزایش عزت اجتماعی گرفته تا خطر «کظم غیظ» و «عفو» که اگر درست مصرف نشود، به جای عزت، ذلت می‌آورد. حتی بحث را به توی جامعه و سیاست هم می‌کشاند و توضیح می‌دهد که چرا بعضی جوامع با وحدت هم ذلیل می‌شوند و چرا بعضی دیگر عزیز. یک جای کار خیلی ظریف است؛ اینکه گاهی وحدت با نالایق‌ها خودش ذلت است، نه عزت.

در یک کلام، این کتاب یک جورایی پرتره‌ی درست از «قدرت نرمِ معنوی» است. آدم بعد از خواندنش دیگر به راحتی گول ظاهرِ مُشت پُرکن‌های این روزگار را نمی‌خورد. می‌فهمد که عزیز واقعی کسی است که مثل حضرت ابوالفضل، یک دستش را بدهد و با دست دیگر از دینش دفاع کند، نه اینکه التماس آبروی مردم باشد. مسئله فقط کربلا و آن روزها نیست؛ الگوست برای «امروزِ» ما. برای اینکه بدانیم کجا باید سر خم کنیم (فقط پیش خدا) و کجا باید بایستیم و بگوییم: «هیهات منا الذلة».

در چه صورتی از این کتاب لذت می‌بری؟

• اگه از ظاهر زندگی خسته شدی و می‌خوای معنای «قدرت واقعی» رو بفهمی.
• اگه دوست داری درس‌های عملی کربلا رو منظم و ریشه‌دار یاد بگیری.
• اگه از پوچ‌گرایی فضای مجازی خسته‌ای و تشنه‌ی عزت حقیقی.
• اگه تو روابط سخت قرار گرفتی و می‌خوای «انصاف» رو از «ذلت» جدا کنی.
• اگه می‌خوای بدون خم شدن پیش کسی، محبوب دل‌ها بشی.

نظرات خوانندگان

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش!