بسم الله الرحمن الرحیم
اسلام با محمد (ص) آغاز شد و با حسین (ع) باقی می‌ماند. قیام عاشورا عجولانه نبود؛ ده‌ها سال برنامه ریزی شده بود.

برخی می‌گویند قیام امام حسین (ع) عجولانه و بی‌حساب بود. این حرف کاملاً غلط است. امام حسین (ع) سال‌ها برای این قیام برنامه ریزی کرده بود. ایشان از زمان پیامبر (ص) تا شهادت امام حسن (ع) در همه اتفاقات حضور داشت و اوضاع را به خوبی می‌شناخت.

هر قیام اجتماعی دو رکن دارد: رهبری و حضور مردم. این دو رکن در سه زمینه ثمربخش است: اعتماد مردم به رهبری، همسویی هدف مردم با رهبری، و اتفاق نظر در فاسد بودن نظام موجود. در زمان امام حسین (ع) مردم سه دسته بودند. دسته اول: کسانی که امام را می‌شناختند و تا پای جان ایستادند؛ عده‌ای کم اما سرشناس مانند حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه. دسته دوم: کسانی که امام را می‌شناختند اما از ترس یا طمع، دست از یاری برداشتند. اینان حق را می‌شناختند اما عمل نکردند. نمونه روشن، مردم کوفه هستند که با حضرت مسلم بیعت کردند اما وقتی عبیدالله آمد، او را تنها گذاشتند. دسته سوم: مردم شام که اصلاً شناختی از حق نداشتند. معاویه با تبلیغات گسترده، آنان را تحمیق کرده بود. آن قدر که اگر می‌گفت «شتر نر ماده است»، باور می‌کردند. اینها مسلمانان معاویه‌ای بودند؛ اسلام را از معاویه گرفته بودند.

معاویه در صدد براندازی اسلام بود. او در خفا می‌گفت: «باید نام پیامبر (ص) را دفن کرد». یزید هم باصفاتر از پدر بود و علناً می‌گفت: «هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری از غیب آمد و نه وحی نازل شد.» اما معاویه حیله‌گر بود و پنهانی کار می‌کرد. امام حسین (ع) همه اینها را می‌دانست و می‌دید که بنی امیه می‌خواهند اسلام را نابود کنند.

دو سال قبل از مرگ معاویه (سال ۵۸ هجری)، امام حسین (ع) در منا بیش از هزار نفر از صحابه و تابعین را جمع کرد. دویست نفر از صحابه و هشتصد نفر از تابعین. خطبه‌ای خواند که در تاریخ ماندگار شد. این خطبه سه بخش دارد: بخش اول درباره فضایل اهل بیت (ع)، بخش دوم درباره امر به معروف و نهی از منکر، و بخش سوم خطاب به سرشناسان جامعه.

امام حسین (ع) در این خطبه، پانزده سؤال از حاضران پرسید و آنان را به خدا قسم داد. از برادری پیامبر (ص) با علی (ع) گرفت، از بسته شدن درهای خانه‌ها به مسجد جز در خانه علی (ع)، از ماجرای غدیر، از مقام هارونی در تبوک، از مباهله، از فتح خیبر، از ابلاغ سوره برائت و... همه حاضران گفتند: خدایا! بله، اینها را شنیده‌ایم.

چرا امام حسین (ع) این سؤال‌ها را پرسید؟ چون معاویه فضایل امام علی (ع) را ممنوع کرده بود و به جای آن، فضایل دروغین برای دیگران جعل می‌کرد. حتی بخشنامه داده بود که هرکس به دوستی ابوتراب متهم شود، حقوقش قطع گردد. امام حسین (ع) با این پرسش‌ها می‌خواست ثابت کند که اهل بیت (ع) هستند که محور حق‌اند.

در بخش دوم خطبه، امام حسین (ع) بر امر به معروف و نهی از منکر تأکید کرد. خداوند در قرآن ابتدا امر به معروف و نهی از منکر را آورده، سپس نماز و زکات را. چرا؟ چون اگر این دو در جامعه اقامه شود، همه واجبات برپا می‌شود. امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به اسلام است. اگر ترک شود، دین از بین می‌رود.

در بخش سوم، امام حسین (ع) به سرشناسان جامعه خطاب کرد و فرمود: شما که در جامعه به علم و نیکی و نصیحت مشهورید و مردم از شما حساب می‌برند، چرا به وظیفه خود عمل نمی‌کنید؟ چرا از حق ائمه و حق ضعفا چشم پوشی کرده‌اید؟ نه مالی در راه خدا داده‌اید، نه جانی به خطر انداخته‌اید، اما توقع بهشت دارید؟ من می‌ترسم که عذاب الهی دامنتان را بگیرد.

در پایان، امام حسین (ع) به درگاه خدا عرض کرد: خدایا! تو می‌دانی آنچه ما انجام دادیم، نه برای رقابت در حکومت بود و نه برای جمع آوری مال. بلکه برای نشان دادن معالم دین تو و اصلاح در بلاد تو و ایمنی بندگان ستمدیده تو بود. اگر مرا یاری نکنید، ستمگران قدرتمند می‌شوند و در خاموش کردن نور پیامبرتان می‌کوشند.

امام حسین (ع) دو سال قبل از عاشورا این خطبه را خواند. آیا این برنامه‌ریزی نشده بود؟ آیا حضرت نمی‌دانست چه می‌کند؟ او می‌دانست که کشته می‌شود، اما هدفش بقای اسلام بود. هدف او حکومت نبود؛ هدف این بود که دین بماند، هر چند خودش نباشد.