درباره کتاب

تا حالا فکر کردی که چرا امامان دوازده نفرند و هر کدام در یک دوره خاص زندگی می‌کردند؟ مدام شنیده‌ایم که امام سجاد بعد از کربلا گوشه‌نشین شد و فقط به عبادت پرداخت. شنیده‌ایم که امام باقر و امام صادق فقط به درس و بحث و نشر احکام مشغول بودند و کاری با حکومت نداشتند. شنیده‌ایم که امام کاظم سال‌ها زندان بود و امام رضا در خراسان تحت نظر، و بقیه امامان هم به نوعی از صحنه سیاست کنار کشیدند. خب، اگر قرار بود اینها فقط درس بدهند و عبادت کنند و از برخورد با حکومت پرهیز نمایند، چرا اصلاً بودند؟ چه نیازی بود خداوند بعد از پیامبر، دوازده امام قرار دهد که کار خاصی جز عبادت شخصی و آموزش چندتا شاگرد انجام ندهند؟

این سؤال مهمی است که ذهن خیلی از ما شیعیان را به خود مشغول کرده. ما امامان را به اسم و رسم و تاریخ تولد و شهادتشان می‌شناسیم، اما از «راه» و «روش» و «خط مشی» زندگی‌شان خبر نداریم. آیا یک خط مشترک در رفتار و منش و فکر همه امامان وجود داشته که مانند نخ تسبیح، آنان را به هم وصل کند؟ آیا امام حسن که صلح کرد، با امام حسین که قیام کرد، در یک مسیر بودند یا در دو مسیر متفاوت؟ اگر تفاوت دارند، چرا ما به همه آنان ایمان داریم؟ و اگر یکی هستند، چرا رفتارهای ظاهراً متفاوت از خود نشان دادند؟

این کتاب پاسخی روشن و مستند به این سؤالات بنیادین می‌دهد. نویسنده در این گفتارها نشان می‌دهد که همه امامان ما - از امام سجاد تا امام عسکری علیهم‌السلام - در یک جبهه واحد با طاغوت زمان خود می‌جنگیدند و «همرزمان حسین» بودند. آنان یک «انسان ۲۵۰ ساله» هستند که در شرایط مختلف، تاکتیک‌های متفاوتی به کار برده‌اند؛ گاهی صلح کرده، گاهی قیام مسلحانه، گاهی مبارزه فرهنگی و گاهی تشكیلات مخفی. اما هدف همه آنان یکی بوده: براندازی حکومت ظلم و برپایی حکومت اسلامی مبتنی بر عدل الهی.

یکی از جذاب‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های کتاب، بحث «تحریف چهره امامان» است. نویسنده نشان می‌دهد که دستگاه‌های حاکم (از بنی‌امیه و بنی‌عباس گرفته تا رژیم‌های استبدادی معاصر) برای اینکه مردم را از مبارزه بازدارند، چهره امامان را تحریف کرده‌اند. امام سجاد علیه‌السلام را «امام بیمار» معرفی کردند تا کسی از او الگو نگیرد؛ در حالی که او بنیان‌گذار نهضت مخفی شیعه و متزلزل‌کننده بنیان امویان بود. از امام صادق علیه‌السلام روایات دروغینی نقل کردند که او در برابر منصور عباسی ذلیلانه رفتار می‌کرده؛ در حالی که او در دوره بنی‌امیه علناً شعار می‌داد و می‌گفت: «حاکم منم، نه آن غاصبان

کتاب به خوبی نشان می‌دهد که تقیه به معنی ترک مبارزه و خانه‌نشینی نیست؛ تقیه یعنی عوض کردن تاکتیک و لباس مبارزه، مثل نعل واژگونه زدن. در شرایط سخت، مبارزه باید پنهانی و تشكیلاتی شود، اما هرگز تعطیل نمی‌گردد. این کتاب به ما می‌آموزد که چگونه از سیره امامان برای مبارزه با ظلم و فساد در زمان خود الهام بگیریم.

این کتاب فقط یک اثر تاریخی یا کلامی نیست. برای امروز ما که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنیم و دلمان می‌خواهد بدانیم در مقابل ظلم و فساد چه کنیم، یک نقشه راه عملی است. اگر می‌خواهی بدانی امامانت چگونه زندگی می‌کردند و از آنها درس مبارزه و استقامت بیاموزی، این کتاب را از دست نده.

در چه صورتی از این کتاب لذت می‌بری؟

• اگه می‌خواهی بدانی سیره امامان چه ربطی به امروز ما و ضرورت مبارزه با استکبار دارد.
• اگه دنبال خط مشی مشترک امامان برای ادامه راه در عصر غیبت می‌گردی.
• اگه می‌خواهی انقلاب اسلامی را ادامه طبیعی مسیر ۲۵۰ ساله امامان ببینی.
• اگه به دنبال پاسخ این سؤالی که «حالا که امام غایب است، وظیفه ما چیست؟»
• اگه می‌خواهی بدانی چرا امامان با آمریکای امروز (که ادامه همان استکبار جهانی است) هیچ وقت کنار نمی‌آمدند.

نظرات خوانندگان

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش!