خلاصه کتاب نامیرا
کوفه یعنی خود ما؛ خیابان هایش همان کوچه های تردید امروزمان است.
درباره کتاب
چند وقت پیش توی یک مهمانی خانوادگی بودم، یکی از فامیل تعریف میکرد که فلان همسایه با برادرش دعوا کرده و چهار سال است با هم حرف نمیزنند. علت؟ یک زمین که سر ارث بینشان گیر کرده. خیلی ساده و پیش پا افتاده. ولی وقتی از ته دل بهت میگوید «تو دیگر برای من برادر نیستی»، حتماً تا مدتها دلت پر میکشد. نگو کوفیان یک روز همین حرف را با کسی زدند که نه برادرشان که مولایشان بود. و بعد… بعد به یاد «نامیرا» افتادم.
«نامیرا» کتابی است که توی سرزمین خودمان و بین مسلمانها میگذرد، اما انگار داستانِ تمام آدمهای جهان است. روایت مردمی که با تمام وجودشان کسی را به یاری میخوانند و بعد، وقتی کار از کار میگذرد، از ترس جان و مال، پا پس میکشند. مگر چند نفر میمانند که پای حرفشان بمانند؟
کوفیانِ این قصه، حسین بن علی را با نامه های پرشور به کوفه دعوت کردند. به او وعده یاری دادند و گفتند: «امام نداریم، به سوی ما بیا.» اما وقتی مسلم بن عقیل، فرستاده امام، وارد کوفه شد و یزید، خلیفه وقت، عبیدالله بن زیاد را فرستاد تا اوضاع را سروسامان دهد، چه شد؟ همان کسانی که نامه نوشتند و بیعت کردند، یکی پس از دیگری پشت کردند. بعضی با فریب و وعده های مالی، بعضی با ترس از شمشیر، و بعضی با «تفسیر به رأیِ» خودشان از دین. و آخرش، مسلم تنها ماند.
کتاب «نامیرا» روایت این تنهایی نیست. روایتِ همان چند نفری است که ماندند. مثلاً عبدالله بن عمیر؛ سرداری که سالها در مرزهای شرک جنگیده بود و پشتش به دشمن بود، اما وقتی با بیوفایی مسلمانها روبرو شد، دلش لرزید و گفت: «در هیچ جنگی در سرزمین شرک دستم نلرزید، اما در برابر آنچه در سرزمین اسلام میبینم دلم میلرزد.» یا ام وهب، همسرش، که همان اول راه مخالفت کرد، اما وقتی حقیقت را فهمید، پای حرفش ایستاد. یا ربیع که پدرش به جرم دوستی با علی کشته شد و برای یاری خونخواهی به راه افتاد، اما در میانه راه فهمید که گاهی خونخواهی یعنی جان دادن در راه حقیقت. یا انس بن حارث، پیرمرد صحابیای که ماهها در بیابان نشست و منتظر کاروان امام ماند تا شاید بتواند او را یاری کند.
کتاب با پرسشهایی تمام میشود که شبیه سؤالهای خود ماست: «آیا بعد از حسین کسی را میشناسی که جانم را فدایش کنم؟» پاسخ این سوال با خود خواننده است.
«نامیرا» میخواهد یک چیز را به ما یادآوری کند: وعده دادن آسان است، پای حرف ماندن سخت. ماجرا فقط مال چهارده قرن پیش و کوفه نیست. ماجرای هر جمعیتی است که وسط راه، یکی از پای درمیآید و یکی هم با خود میگوید: «نکند من ضرر کنم؟ نکند آنها درست میگویند و من اشتباه میکنم؟ نکند نباید زود قضاوت کرد و…»
گاهی بزرگترین جهاد، جهاد با شکِ خودمان است.
در چه صورتی از این کتاب لذت میبری؟
• اگر اهل تاریخ هستید، اما تاریخِ جاندار و داستانی را ترجیح میدهید نه سندخوانیِ خشک.
• اگر دوست دارید بدانید آدمها وقتی بین ترس از دشمن و وفاداری به حقیقت گیر میکنند چه تصمیمی میگیرند.
• اگر دلتان میخواهد از زاویهای تازه، لایههای اجتماعی و روانشناختیِ ماجرای کربلا را ببینید نه فقط روایتِ خطبه ها.
• اگر تا امروز از خودتان پرسیدهاید که «اگر من در کوفه بودم، چه میکردم؟».
• اگر فیلم و سریالهای عاشورایی دیدهاید و حالا میخواهید یک روایت زمینیتر و انسانیتر از آدمهای آن روزگار بخوانید.
با توجه به کتابی که خوندی، چه عواملی باعث میشه که بعضیها تا لحظه آخر همراه بمانند و بعضی در همان ابتدای مسیر جدا شوند؟
برای شرکت در پویش، پاسخت رو بهصورت کامل در بخش نظرات بنویس. بهترین پاسخها انتخاب میشن!
به نظرم شناخت ضعیف یک از عامل های مهمه نمیه رها کردنه مسیر حقه و عامل بعدی عدم توجه به تهذیب نفسه. ادم اگر تمرین کنه برای خدا و باتوجه به محبت خداوند کار کنه احتمالا پایداری بیشتری خواهد داشت
مهمترین عامل ماندن یا جدا شدن، معنویت و غلبه بر نفس است. بسیاری از کوفیان حقیقت را میشناختند، اما ترس و دنیاطلبی آنان را از همراهی با امام بازداشت. در مقابل، کسانی که تا پایان ماندند، حقیقت را بر منفعت شخصی ترجیح دادند و در لحظههای سخت، اسیر تطمیع و تهدید جامعه نشدند. صرف شناخت حق کافی نیست؛ آنچه انسان را تا پایان مسیر نگه میدارد، تقوا، معنویت و ایستادگی در برابر دنیاخواهی است. کلامی از امیرالمومنین: دَعْ عَنْكَ مَنْ مالَتْ بِهِ الرَّمِية باید رها کرد، کسی را که تیر دنیا به او اصابت کرده.
اگر انسانی حقیقت جویی را هدف اصلی خود انتخاب کند و حاضر باشد برای یافتن حقیقت هر هزینه ای بدهد، به نظرم هرطور شده به حقیقت خواهد رسید. حتی در لحظه آخر.
کسب ویژگی های امام شناسی و دشمن شناسی و خود را سپر امام کردن از ویژگی هایی است که میتواند ما را نجات دهد در این مواقع
واقعا فوق العاده و جذابه! در قالب یک روایت داستانی خیلی سخته ادم ه این زیباای واقع کربلا و... تشریح کنه!