خلاصه کتاب سقای آب و ادب

عباس فقط سقای آب نبود؛ او سقای ادب بود و عشق.

درباره کتاب

چند وقت پیش توی یک جمع مذهبی، کسی تعریف می‌کرد که هرچقدر از عباس بن علی(ع) می‌گوید و می‌خواند، باز هم حس می‌کند خیلی از ایشان را نمی‌شناسد. دیگری گفت: «مگر عباس همان سقای تشنه‌لبان و علمدار کربلا نیست؟ دیگر چه چیز بیشتری از او می‌خواهی بدانی؟» اولی گفت: «همین سوال من است. چرا با وجود این همه شهرت، باز هم انگار عباس را گم کرده‌ایم؟»

«سقای آب و ادب» پاسخ به همین سوال است. کتابی که از نگاه نویسنده‌اش، تلاشی است برای پیدا کردن آن عباس گم‌شده. عباسی که فقط علمدار کربلا نیست. عباسی که «قمر بنی‌هاشم» است؛ ماهی که روشنایی‌اش را از خورشید حسین می‌گیرد. عباسی که «باب الحوائج» است؛ درگاهی که هزاران دست نیاز به سویش دراز شده.

کتاب با ورود عباس به شریعه فرات شروع می‌شود. چهار هزار سوار از آب نگهبانی می‌کنند، اما عباس از میان آنها می‌گذرد و خود را به آب می‌رساند. مشک را پر می‌کند، اما خودش لب به آب نمی‌زند. آنجا که همه عقل‌ها می‌گویند «بخور تا توان بگیری»، عباس می‌گوید: «به خدا که من لب به آب نمی‌زنم وقتی که محبوبم حسین تشنه است.»

راوی کتاب گاهی عقاب (همان اسب «پدر، عشق و پسر») است، گاهی زینب(س)، گاهی خود عباس و گاهی فرشتگان. این تعدد راوی‌ها به تو امکان می‌دهد از زوایای مختلف، شخصیت عباس را ببینی. از نگاه عقاب که صد سال زندگی کرد تا شاهد عاشورا باشد. از نگاه زینب که او را «آقا» خطاب می‌کرد. از نگاه خود عباس که می‌گوید: «من از خودم هیچ ندارم، هیچ نیستم، از خودم خالی شدم و سرشار از حسین».

یکی از زیباترین بخش‌های کتاب، روایت تولد عباس و ازدواج ام‌البنین با علی(ع) است. ام‌البنین خواب می‌بیند ماهی از آسمان فرود می‌آید و در دامنش می‌نشیند و سه ستاره دور آن حلقه می‌زنند. تعبیر خواب این می‌شود: تو چهار پسر خواهی آورد؛ اولین‌شان چون ماه و سه دیگر چون ستاره. و وقتی عباس به دنیا می‌آید، علی(ع) بر دستانش بوسه می‌زند. همان دستانی که روزی در کربلا قطع خواهد شد.

کتاب به ما می‌آموزد که ادب عباس فقط ادبِ ظاهری نبود. او کسی بود که پیش از امام دست به غذا نمی‌برد، پیش از او آب نمی‌نوشید، از پشت سرش راه نمی‌رفت. اما اوج ادبش در شریعه فرات بود. آنجا که عقل می‌گفت بنوش، اما عشق می‌گفت ننوش. و او ادب عشق را بر ادب عقل ترجیح داد. راوی می‌گوید: «عباس کسی است که قاموس اخوت و مواسات را در باب ابوالفضل به لکنت دچار می‌سازد.»

یکی دیگر از نکات شگفت‌انگیز کتاب، مواجهه فرشتگان با عباس است. آنها که خود را ناظران همه چیز می‌دانستند، در لحظه شهادت عباس می‌فهمند چقدر او را نشناخته‌اند. فرشتگان برای استقبال از او به زمین می‌آیند، اما عباس به بهشت نمی‌رود، چون نمی‌خواهد پیش از حسین قدم بردارد. و اینجاست که فاطمه زهرا(س) خود به استقبال او می‌آید و می‌گوید: «بیا عباس من، نگران حسین مباش، تا ساعتی دیگر او نیز به ما می‌پیوندد.»

«سقای آب و ادب» در نهایت به تو می‌فهماند که عباس بن علی فقط یک سقا نبود. او تجسم ادب بود، تجسم مواسات بود، تجسم عاشقی بود که به جایی رسید که جز حسین هیچکس و هیچ چیز را نمی‌دید. راوی (که اینجا فرشتگان هستند) می‌گویند: «عباس به دلیل اتصالش به ساحت حی لایزال ماندنی است. برای کسی مثل عباس، مرگ کوچکتر از آن است که بتواند بر قامت بلندش لباس فنا بپوشاند.»

در چه صورتی از این کتاب لذت می‌بری؟

• اگر عباس بن علی را فقط به عنوان علمدار کربلا می‌شناسید و می‌خواهید لایه‌های عمیق‌تر شخصیت او را کشف کنید.
• اگر عاشق زبان ادبی و تصاویر شاعرانه هستید.
• اگر می‌خواهید بدانید چرا علی(ع) بر دستان عباس بوسه زد و چرا به او لقب «باب الحوائج» داده شده.
• اگر دلتان می‌خواهد معنای واقعی ادب و مواسات را در عمل ببینید، نه فقط در تعریف
• اگر آماده گریه کردن هستید، چون این کتاب هم از آن دست آثاری است که بدون اشک تمام نمی‌شود.

نظرات خوانندگان

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش!