مشت

خلاصه کتاب ترجمه رساله الولایه

ولایت و سیر انسان به سوی خدا

عرفان ۳۵ دقیقه ۷ صفحه

درباره کتاب

فرض کن توی یک اتاق تاریک و دربسته نشسته‌ای. هیچ روزنه‌ای نیست. حتی یک شکاف کوچک هم نمی‌توانی پیدا کنی. بعد از مدتی چشمانت به تاریکی عادت می‌کند. اما باز هم چیزی نمی‌بینی. دیوارها را لمس می‌کنی، خودت را لمس می‌کنی، اما فقط حس می‌کنی، نمی‌بینی. ناگهان یکی در را باز می‌کند. نور آفتاب به صورتت می‌تابد. یک دفعه همه چیز را می‌بینی. دیوارها را می‌بینی، خودت را می‌بینی، راه را می‌بینی. عرفان یعنی همین باز شدن در. این کتاب از آن در و آن نور حرف می‌زند.

«طریق عرفان» ترجمه رساله ارزشمند «الولایه» اثر علامه سید محمد حسین طباطبایی است؛ همان کسی که تفسیر عظیم «المیزان» را نوشت. اما این کتاب با آن تفاسیر سنگین خیلی فرق دارد. اینجا علامه با زبانی ساده و روان، از عمیق‌ترین مفاهیم عرفانی حرف می‌زند. از اینکه برای ظاهر این دین یک باطنی هست، از اینکه دنیای مادی که با چشم می‌بینیم فقط یک ظاهر است و یک عالم باطنی هم وجود دارد که اگر دل آدم صاف شود، می‌شود آن را دید.

کتاب با یک حقیقت مهم شروع می‌شود: آنچه ما در زندگی روزمره با آن سر و کار داریم، مثل مالکیت، ریاست، معاشرت‌ها و قراردادهای اجتماعی، همه اش «اعتباریات» است. یعنی چیزهایی که اگر انسان نباشد و ادراک نکند، وجود ندارند. اما پشت این اعتباریات، یک عالم حقیقی و تکوینی هست که عالم مثال نام دارد. عالمی که نه از جنس ماده است و نه محدود به زمان و مکان. جایی که لذت‌هایش خالص است و آلودگی‌های این دنیا را ندارد. جایی که می‌شود بدون چشم سر، با چشم دل دید.

سؤال اصلی کتاب این است: آیا فقط انبیا می‌توانند به آن عالم راه پیدا کنند یا دیگران هم می‌توانند؟ جواب علامه این است: این راه برای همگان باز است. هر کسی می‌تواند با معرفت نفس و مجاهده شرعی، به باطن عالم راه پیدا کند. نه اینکه فقط یک عده خاص بتوانند. خود حضرت علی (ع) فرمود: «چیزی را ندیدم مگر آنکه خدا را پیش از آن دیدم.» این یعنی قبل از دیدن هر چیزی، اول خدا را دید. این یک ادعای بزرگ است، اما علامه در این کتاب نشان می‌دهد که این فقط برای معصومین نیست، برای هر کسی که راه را بلد باشد، ممکن است.

اما راهش چیست؟ علامه می‌گوید نزدیک‌ترین راه، «معرفت نفس» است. همان حدیث معروف پیامبر که فرمود: «هر کس خود را شناخت، خدایش را شناخت.» وقتی انسان به خودش برگردد و حقیقت وجودش را ببیند که چقدر فقیر و وابسته است، آن وقت است که خدا را می‌بیند. برای رسیدن به این مقام، باید از غیر خدا دل بکند و توبه و انابه و محاسبه و مراقبه و خلوت و شب‌زنده‌داری را پیشه کند.

کتاب سه گروه از مردم را معرفی می‌کند: مردم عادی که دنیا برایشان اصل است، زاهدان و عابدی که از ترس جهنم یا به طمع بهشت عبادت می‌کنند، و عارفانی که از روی محبت خالص خدا را می‌پرستند. بالاترین عبادت، عبادت عاشقانه است. همان عبادتی که پیامبر انجام می‌داد و وقتی می‌گفتند مگر همه گناهانت بخشیده نشده، می‌فرمود: «آیا من بنده شاکری نباشم؟» نه از ترس، نه به طمع، فقط از روی شکر و محبت.

نهایت این سیر و سلوک، «فنا»ست. نه اینکه آدم نابود شود، بلکه اینکه خودش را در خدا گم کند. وقتی به این مقام برسد، دیگر نه خودش را می‌بیند، نه کارش را، نه صفتش را. فقط خدا را می‌بیند. همانطور که در حدیث قدسی آمده: «من گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود، چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند.»

در چه صورتی از این کتاب لذت می‌بری؟

• اگه همیشه برات سؤال بوده که چرا بعضی آدم‌ها از عبادت لذت می‌برند و تو نه.
• اگه می‌خواهی بدانی راه رسیدن به معرفت نفس چیست و از کجا شروع کنی.
• اگه فکر می‌کنی عرفان فقط مال خواص است و برای تو نیست.
• اگه می‌خواهی بدانی فرق عبادت عاشقانه با عبادت ترسناک و طمع‌کارانه چیست.
• اگه آماده‌ای یک قدم به خودت نزدیک‌تر شوی تا یک قدم به خدا نزدیک‌تر.

نسخه چاپی این کتاب فعلاً در دسترس نیست

اگر می‌خواهید موجود شود، درخواست خود را ثبت کنید.

نظرات خوانندگان

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش!