مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
برای ظاهر این دین باطنی است و برای صورت حقه‌اش حقایقی وجود دارد

موجودات از یک نظر به دو قسم تقسیم می‌شوند. قسم اول، اموری هستند که در خارج وجود دارند، چه کسی آنها را ادراک کند یا نه؛ مانند جماد، نبات و حیوان. اینها را «حقیقت» می‌نامند. قسم دوم، اموری هستند که اگر ادراک ما نباشد، آنها نیز وجود نخواهند داشت؛ مانند مالکیت. در خارج چیزی به نام «مالکیت» جدا از مالک و مملوک وجود ندارد. اینها را «اعتبار» می‌نامند. هر امر اعتباری تکیه بر یک امر حقیقی و تکوینی دارد. تمام معانی مربوط به انسان مانند مالکیت، ریاست، معاشرتها و مسائل مربوط به آن، اموری اعتباری و وهمی هستند.

این احساس نیاز در انسان برای رفع احتیاجات اولیه در زندگی اجتماعی، اعتبارات را به وجود آورده است. همانطور که برای یک گیاه نظام طبیعی وجود دارد که ذات خود را به وسیله آن پاسداری می‌کند، انسان نیز از همین فرمول برخوردار است. نظام در انسان به وسیله معانی وهمی و امور اعتباری صورت می‌پذیرد. انسان بر حسب ظاهر با یک نظام قراردادی و اعتباری زندگی می‌کند، ولی بر حسب باطن و حقیقت در یک نظام طبیعی و تکوینی به سر می‌برد.

آنچه از معارف متعلق به مبدأ و احکام و معارف متعلق به نشئه بعد از این دنیاست که دین مبین شرح و بیانی آنها را عهده‌دار شده، همه به زبان اعتبار بیان گشته است. مسائل مربوط به زندگی جمعی و اجتماعی در جایی غیر از احکام مطرح نیست، لذا این گونه مسائل به زبان اعتبار بیان شده است. در اینجا حقایق دیگری وجود دارد که بیانگر این روش است و همچنین در مرحله احکام نیز اعتباریات به کار گرفته می‌شود.

ما قبل این نشئه اجتماعی که مراحل سابق بر وجود انسان مدنی است و همچنین ما بعد این نشئه اجتماع که مراحل بعد از مرگ می‌باشد، قوانین اعتباری جاری نیست؛ چون اجتماع و مدنیت در آن عوالم وجود ندارد. معارف و احکامی که در دین مطرح شده، همه از حقایق دیگری به زبان اعتبار حکایت می‌کنند. دین الهی امور جاری در نشئه دیگر را مترتب به مرحله احکام و اعمال می‌داند و حقیقت آنها را منوط به همان نشئه رقم می‌زند.

کسی که به قرآن و سنت رجوع نماید، برایش مسلم خواهد بود که در این دو منبع اصیل، معارف و رازها و علوم سری نهفته است که از دسترس ما مخفی مانده و کسی جز خدا یا شخصی که خدا بخواهد، از آن مطالب اسرارآمیز اطلاعی ندارد. خداوند در قرآن می‌فرماید: «این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست و زندگی حقیقی همانا در سرای آخرت است». همچنین می‌فرماید: «از زندگی دنیا ظاهری را می‌شناسند و حال آنکه از آخرت غافلند». این آیه به ما می‌فهماند که برای زندگی دنیا چیزی دیگر هم هست که غیر از ظاهر آن است و آن چهره باطنی است که همان سرای آخرت می‌باشد. همچنین می‌فرماید: «پس از هر کس از یاد ما روی برتافته و جز زندگی دنیا را نخواسته، روی برتاب؛ این منتهای دانش آنان است». از این آیه به دست می‌آید که ذکر خدا همان در مسیر خدا بودن است و رویگردانی از خدا همان ضلالت و خارج شدن از مسیر الهی است. کسی که از ذکر خدا رویگردان شده، دانش او فقط در امور ظاهری دنیا خواهد بود.

در روایات، پیامبر می‌فرماید: «ما گروه پیامبران با مردم به اندازه عقل‌هایشان سخن می‌گوییم». این تعبیر دلالت می‌کند بر اینکه معارفی وجود دارد که فهم شنوندگان عادی به آنها دست نمی‌یابد. پیامبران نفرمودند «می‌گوییم» بلکه فرمودند «سخن می‌گوییم» که نشان می‌دهد معارف پیامبران به اندازه فهم امت‌ها بیان شده است. برای این معارف مرتبه‌ای مافوق مرتبه بیان لفظی وجود دارد که اگر از آن مرتبه عالی تنزل نمایند، عقل‌های عادی ظرفیت پذیرش آنها را ندارند.

در حدیث معروف آمده است: «همانا حدیث ما دشوار و بسیار سنگین است و آن را جز فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا بنده مؤمنی که خدا دلش را به ایمان امتحان کرده برنمی‌تابد». در روایت دیگر، امام صادق می‌فرماید: «از حدیث ما چیزی هست که نه فرشته مقرب و نه پیامبر مرسل و نه بنده مؤمنی نمی‌تواند آن را تحمل کند». راوی می‌پرسد: پس چه کسی می‌تواند تحمل کند؟ امام می‌فرماید: «ما می‌توانیم تحمل کنیم». این روایات نشان می‌دهد که احادیث آنان دارای مراتبی است و بعضی از مراتب آن به واسطه اندازه‌گیری کردن قابل تحمل است.

در روایت دیگر آمده است: «امر ما حق است و حق حق، و آن ظاهر است و باطن ظاهر و باطن باطن؛ و آن سر است و سر سر و سر پوشیده شده و سری که با سر پنهان شده است». همچنین برای قرآن ظاهری و باطنی است و برای باطن آن باطن دیگری تا هفت باطن. ظاهر قرآن حکم است و باطن آن علم. از جمله روایات، اخباری است درباره ظهور حضرت مهدی که در آنها آمده است که ایشان اسرار شریعت را آشکار می‌سازد و از حقیقت آنها پرده برمی‌دارد. بعضی از اصحاب پیامبر و ائمه اطهار از اصحاب اسرار بوده‌اند مانند سلمان فارسی، اویس قرنی، کمیل بن زیاد نخعی، میثم تمار کوفی، رشید هجری و جابر جعفی.