مشت

خلاصه کتاب سیاست مدنیه

مراتب هستی و مدینه فاضله از دیدگاه فارابی

جامعه،سیاست و تمدن ۴۰ دقیقه ۸ صفحه

درباره کتاب

تصور کن توی شهری زندگی می‌کنی که همه ادعا می‌کنند خوشبخت‌ترین مردم‌اند. یکی می‌گوید خوشبختی یعنی پول، یکی می‌گوید قدرت، یکی می‌گوید لذت، یکی می‌گوید احترام. اما ته دلت حس می‌کنی هیچکدامشان واقعاً خوشبخت نیستند. بعد یک روز کتابی به دستت می‌رسد که می‌گوید این شهرها همه «جاهل»اند. شهر واقعاً خوشبخت جایی دیگر است.

این دقیقاً همان کاری است که فارابی در «سیاست مدنیه» می‌کند. او به ما می‌گوید تقریباً همه‌ی مدینه‌هایی که امروز در آنها زندگی می‌کنیم – چه شهرهای ثروتمحور، چه شهرهای لذت‌محور، چه شهرهای قدرتمحور – از نظر او «جاهله» هستند. یعنی سعادت را در جای اشتباه جستجو می‌کنند. مردم مدینه‌ی ضروریه فقط به فکر نان و آب و مسکن‌اند. مردم مدینه‌ی نذاله تشنه‌ی ثروت و مال‌اندوزی. مردم مدینه‌ی خست غرق در لذت و خوشگذرانی. مردم مدینه‌ی کرامیه دائم به دنبال احترام و آبرو. و مردم مدینه‌ی تغلبیه فقط عاشق غلبه و چیرگی بر دیگران.

فارابی اما حرف دیگری دارد. او می‌گوید سعادت واقعی هیچکدام از اینها نیست. سعادت یعنی رسیدن به جایی که دیگر به هیچ چیز مادی نیاز نداشته باشی. یعنی نفس انسان از قید ماده آزاد بشود و به «عقل فعال» بپیوندد. بله، این حرف خیلی عمیق و شاید برای آدم امروزی کمی دور از ذهن به نظر برسد. اما نکته اینجاست: فارابی نمی‌گوید همه‌ی این هدفهای جاهلی بی‌ارزشاند. می‌گوید خوبند، اما ناقص. آخر خط نیستند. اگر تمام زندگیت را صرف پول درآوردن کنی، یا لذت بردن، یا قدرتنمایی، تهش باز هم احساس پوچی می‌کنی. چون سعادت آنجا نیست.

کتاب «سیاست مدنیه» فقط یک کتاب فلسفی خشک و کلاسیک نیست. جواب سؤالهای امروزی خیلی از آدمها را هم می‌دهد. آنهایی که با وجود داشتن همه چیز، باز احساس کمبود می‌کنند. آنهایی که نمیدانند چرا با دانستن راه درست، باز هم کار غلط می‌کنند. آنهایی که می‌بینند در جامعه، لذت و ثروت و قدرت جای فضیلت و حکمت را گرفته. فارابی به ما نشان می‌دهد که آدمیزاد از قوای مختلفی ساخته شده: قوه‌ی حساسه، قوه‌ی متخیله، قوه‌ی نزوعیه و بالاتر از همه قوه‌ی ناطقه. آنهایی که فقط با دو قوه‌ی اول زندگی می‌کنند، هیچوقت به سعادت نمی‌رسند. سعادت فقط با قوه‌ی ناطقه و عقل به دست می‌آید.

شاید مهم‌ترین حرف کتاب برای امروز ما این باشد که فارابی «مدینه‌ی جماعیه» را هم نقد می‌کند. شهری که در آن همه آزاد مطلق‌اند و هر کس هر کاری دلش خواست می‌کند. به نظر می‌رسد این شهر برای آدم امروزی آرمانشهر باشد. اما فارابی می‌گوید این شهر هم به سعادت حقیقی نمی‌رسد. چون آزادی بدون جهت، آدم را سرگردان می‌کند. آنقدر راه مختلف جلویش هست که هیچ راهی را درست نمی‌رود.

در چه صورتی از این کتاب لذت می‌بری؟

• اگه حس می‌کنی سعادت چیز دیگری است غیر از پول و قدرت
• اگه برات سؤال است چرا با دانستن خوبی، باز هم بد می‌کنیم
• اگه می‌خوای بدانی فلسفه‌ی اسلامی برای بحران امروز چه جوابی دارد
• اگه از کتاب‌های خشک خسته‌ای و می‌خوای یک فیلسوف واقعی را به زبان ساده بخوانی
• اگه به دنبال یک سرمشق برای زندگی هستی، نه بر اساس مد روز، بلکه بر اساس حکمت

نسخه چاپی این کتاب فعلاً در دسترس نیست

اگر می‌خواهید موجود شود، درخواست خود را ثبت کنید.

نظرات خوانندگان

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش!