مشت

خلاصه کتاب معادله الزام و اختیار در تربیت

الزام و اختیار در تربیت؛ مناظره و راه جمع

روانشناسی و تربیتی ۶۵ دقیقه ۱۳ صفحه

درباره کتاب

سال ۱۸۹۰، دانشمندی روسی به نام پاولف آزمایش معروفش را روی سگ انجام داد. هر بار قبل از غذا زنگی می‌زد. بعد از چند بار تکرار، سگ فقط با شنیدن صدا بزاقش ترشح می‌کرد. سگ شرطی شده بود. این روش روی انسان هم جواب می‌دهد. اگر هر بار که کسی کار خوبی کرد جایزه بدهیم، شرطی می‌شود که برای گرفتن جایزه کار خوب کند. یا اگر هر بار که دیر سر کلاس آمد جریمه کنیم، شرطی می‌شود که از ترس جریمه سر وقت بیاید. اما سؤال این است: آیا این «تربیت» است؟ کتاب «معادله الزام و اختیار در تربیت» جواب می‌دهد: نه. تربیت واقعی جایی است که انسان از روی فهم و آگاهی کار کند، نه از روی ترس از جریمه یا امید به جایزه.

این کتاب را محمد عالم‌زاده نوری نوشته و معاونت تهذیب و تربیت حوزه‌های علمیه آن را منتشر کرده است. شاید از اسم سنگینش بترسی و فکر کنی فقط مال طلبه‌ها و مدیران حوزوی است. اما راستش را بخواهی، این کتاب برای هر پدر و مادر، هر معلم و مربی، هر مدیری که با انسان‌ها سر و کار دارد، یک جور راهنماست. موضوعش ساده اما عمیق است: ما چطور آدم‌ها را تربیت کنیم؟ با زور و فشار و قانون و جریمه، یا با محبت و تبیین و روشنگری؟

کتاب یک مناظره شورانگیز را روایت می‌کند. دو گروه با دو دیدگاه کاملاً متفاوت. گروه اول می‌گویند: انسان ذاتاً تنبل و عافیت‌طلب است. اگر فشار نباشد، کاری نمی‌کند. همان طور که شب امتحان با فشار امتحان انرژی می‌گیری، توی زندگی هم باید فشار باشد تا آدم رشد کند. پس سخت بگیر، قانون بگذار، غیبت را جریمه کن، حضور را پاداش بده. این روش جواب می‌دهد.

اما گروه دوم می‌گویند: تو داری آدم را حیوان تربیت می‌کنی، نه انسان. حیوان دو موتور دارد: شهوت و غضب. ترس و طمع، این دو موتور را روشن می‌کند. اما انسان یک موتور سوم هم دارد: عقل. تربیت انسانی یعنی موتور عقل را روشن کنی. یعنی کاری کنی که آدم از روی فهم و معرفت کار کند، نه از روی ترس از مدیر یا امید به جایزه.

نویسنده در ادامه نشان می‌دهد که هر دو روش نقاط قوت و ضعفی دارند. گروه اول می‌گوید اگر فشار نباشد، استعدادهای پنهان آدم شکوفا نمی‌شود. گروه دوم می‌گوید اگر فقط فشار باشد، آدم ماشینی می‌شود که تا بالاسرش نباشد کار نمی‌کند. راستی راستی کدام درست است؟

جذاب‌ترین بخش کتاب وقتی است که نویسنده سراغ «راه‌های جمع» می‌رود. می‌گوید شاید لازم نباشد یکی را انتخاب کنیم و دیگری را کنار بگذاریم. شاید بتوانیم بسته به سن آدم، بسته به موضوع، بسته به شرایط، گاهی از روش اول و گاهی از روش دوم استفاده کنیم. مثلاً حدیث معروف پیامبر را می‌آورد که «فرزند تا هفت سال سید است، هفت سال بعد عبد است، هفت سال بعد وزیر است». یعنی در هر دوره باید یک جور با آدم برخورد کرد. در هفت سال اول با او مثل یک آقا رفتار کن. در هفت سال دوم می‌توانی سخت بگیری. در هفت سال سوم دیگر باید با او مشورت کنی و عقلش را به کار بیندازی.

کتاب همچنین یک ضمیمه فوق‌العاده کاربردی دارد درباره «قانون حضور و غیاب در مدارس علمیه» و نقد آن. می‌خوانی که چطور قانون سخت‌گیرانه، نه تنها آدم تربیت نمی‌کند، بلکه کمک می‌کند آدم شرطی و ماشینی بار بیاید. و پیشنهاد می‌دهد که به جای قانون خشک، به آدم اعتماد کنیم و «میدان اختیار» ایجاد کنیم. چون انسان فقط در فضای اختیار است که می‌تواند رشد کند.

در چه صورتی از این کتاب لذت می‌بری؟

• اگه معلم یا مربی هستی و می‌خوای بدانی با بچه‌ها و نوجوانان چطور برخورد کنی.
• اگه پدر یا مادری و نگران روش تربیتی‌ات هستی.
• اگه مدیر یک مجموعه آموزشی هستی و از قانون‌های خشک خسته شده‌ای.
• اگه برات سؤال شده چرا بعضی آدم‌ها تا بالاسرش نباشد کار نمی‌کنند.
• اگه دوست داری بدانی اسلام برای تربیت انسان چه نسخه‌ای دارد؛ نه با خشونت پادگانی، نه با رها کردن مطلق.

نسخه چاپی این کتاب فعلاً در دسترس نیست

اگر می‌خواهید موجود شود، درخواست خود را ثبت کنید.

نظرات خوانندگان

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش!