مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
انسان در فشار و سختی رشد می‌کند و با الزام و تکلیف بار می‌آید؛ به همین جهت مدیر یا مربی باید بر متربی سخت بگیرد و برنامه او را با جبر و الزام پر کند.

در مراکز آموزشی و تربیتی، دو الگوی مدیریتی و تربیتی شایع وجود دارد که ریشه در نگاه متفاوت به انسان و چگونگی رشد او دارد.

الگوی اول، الگوی الزام‌گرای غیرمنعطف و بسته است. گروهی از دست‌اندرکاران امر تربیت معتقدند انسان فقط در فشار و سختی رشد می‌کند و با الزام و تکلیف بار می‌آید. به همین دلیل، مدیر یا مربی باید بر متربی سخت بگیرد و برنامه او را در تمام ساعات شبانه‌روز و در طول سال با جبر و الزام پر کند. این گروه با قوانین سخت‌گیرانه و تکالیف غیرمنعطف، متربی را به کار و تلاش وادار می‌سازند. در میان مدارس علمیه نیز نمونه‌هایی وجود دارد که با استراتژی منع و الزام و با روش سخت‌گیری و قانون‌گرایی صرف، طلبه را به فعالیت وادار می‌کنند و به او اجازه تنبلی یا اتلاف وقت نمی‌دهند. هر آنچه طلبه بدان نیاز دارد، حتی فعالیت‌های جانبی مانند زبان‌آموزی و روش سخنرانی را به عنوان برنامه رسمی و الزامی معرفی می‌کنند و تمام ساعات روز و شب و هفته و ماه و سال طلبه را با ارائه یک برنامه حداکثری پر می‌کنند. این مدارس و مدیران، اولاً به اجرای دقیق و مو به موی مواد آیین‌نامه‌ها اصرار می‌ورزند و ثانیاً هر جا که آیین‌نامه سکوت کرده یا نوعی اختیار و فسحت قرار داده باشد، با وضع مقررات داخلی به ترمیم و تکمیل آن اقدام می‌کنند. در این نگاه، معلم خوب کسی است که سخت‌گیر و قاطع باشد و مهربانی و دلسوزی بیجا نورزد. مهربانی و دلسوزی واقعی در همین پرهیز از مهربانی و دلسوزی است.

در مقابل، الگوی دوم، الگوی معرفت‌گرای آزاد است. این گروه معتقدند نباید با الزام و قهر و قانون و با اجبار و تکلیف و سخت‌گیری، طلبه را تربیت کرد. طلبه باید به شکل خودجوش و از درون احساس مسئولیت کند و خود را در پیشگاه خدا و امام زمان پاسخ‌گو بداند و نسبت به وظایف خود مسئولانه اقدام کند. طلبه باید با اراده آزاد و بر اساس تشخیص و عقلانیت خود و از سر انجام وظیفه کار کند، نه اینکه به زور تهدید و تطمیع راه بیفتد. بنابراین به جای استفاده از زور و جبر و قوه قهریه، باید از قوه عاقله کمک گرفت و با معرفت‌بخشی و فرهنگ‌سازی و توصیه، شخص را به راه انداخت. الگوی معرفت‌گرا مورد تأکید مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی و شهید بهشتی بوده است. آیت‌الله حائری شیرازی با قانون سخت‌گیرانه حضور و غیاب مخالفت می‌کرد و آن را فاقد بهره تربیتی می‌دانست. ایشان معتقد بودند اگر قرار است طلبه با فشار قانون و از ترس بازخواست مسئولان به کلاس آید، همان بهتر که نیاید.

این دو الگو، دو جهان‌بینی متفاوت درباره انسان و تربیت را نمایندگی می‌کنند. الگوی اول انسان را موجودی می‌داند که تنبل و عافیت‌طلب است و باید با فشار به حرکت درآید. الگوی دوم انسان را موجودی می‌داند که دارای عقل و اراده است و می‌تواند با فهم و شناخت، خود را به حرکت وادارد. سؤال اساسی این است که کدام یک درست است؟ آیا می‌توان این دو روش را با هم جمع کرد؟ در پاسخ به این سؤال، مناظره‌ای طولانی میان این دو گروه در گرفته است که در فصل‌های بعد به تفصیل خواهیم خواند. گروه اول با استدلال‌هایی مانند ضرورت فشار برای شکوفایی استعدادها، و گروه دوم با استدلال‌هایی مانند لزوم عمل بر اساس فهم و شناخت، از موضع خود دفاع می‌کنند. آنچه مسلم است، این است که هر دو گروه به دنبال تربیت هستند، اما راه‌های متفاوتی را پیشنهاد می‌دهند. شناخت دقیق این دو الگو و استدلال‌هایشان، اولین گام برای رسیدن به یک نظریه تربیتی صحیح است.