مشت

خلاصه کتاب فلسفه انتقادی تاریخ

گذشته چگونه به «تاریخ» تبدیل می‌شود؟

تاریخ اسلام و سیره ۵۰ دقیقه ۱۰ صفحه

درباره کتاب

فرض کنید صد سال بعد، مورخی بخواهد یکی از اتفاقات مهم امروز ما را روایت کند. چند خبر، تعدادی پست شبکه‌های اجتماعی، اسناد رسمی، خاطرات آدم‌ها و شاید چند تصویر در اختیارش باشد. هرکدام بخشی از ماجرا را نشان می‌دهند و بعضی حتی با هم تناقض دارند. حالا او باید تصمیم بگیرد کدام سند معتبرتر است، چه چیزی مهم است و اصلاً چرا آن اتفاق رخ داده. تاریخ دقیقاً در همین فاصله میان «آنچه رخ داده» و «آنچه از آن می‌فهمیم» شکل می‌گیرد.

کتاب «فلسفه انتقادی تاریخ» اثر سید ابوالفضل رضوی درباره همین فاصله است. برخلاف فلسفه نظری تاریخ که می‌پرسد تاریخ بشر چه مسیری دارد، آیا قانونی بر حرکت آن حاکم است و به سوی مقصد خاصی می‌رود یا نه، فلسفه انتقادی تاریخ سؤال دیگری دارد: ما اساساً چگونه گذشته را می‌شناسیم و چقدر می‌توانیم به این شناخت اعتماد کنیم؟

این تفاوت مهم است؛ چون گذشته دیگر جلوی چشم ما نیست. یک دانشمند ممکن است پدیده‌ای طبیعی را بارها مشاهده و آزمایش کند، اما مورخ نمی‌تواند انقلاب، جنگ یا تصمیم سیاسی چند قرن قبل را دوباره به وجود بیاورد و تماشا کند. آنچه در اختیار اوست، ردپاهای باقی‌مانده از گذشته است: اسناد، نامه‌ها، خاطرات، گزارش‌ها، آثار مادی و روایت‌ها.

اما داشتن سند پایان کار نیست. هر سند خودش باید سنجیده شود: چه کسی آن را نوشته؟ چه زمانی؟ چقدر از واقعه اطلاع داشته؟ چه انگیزه‌ای داشته؟ آیا منابع دیگر حرفش را تأیید می‌کنند؟ تازه بعد از این مرحله، مورخ باید از میان حجم عظیمی از اطلاعات انتخاب کند، بین آنها ارتباط برقرار کند و توضیح دهد که چه اتفاقی افتاده و چرا.

اینجاست که یکی از جذاب‌ترین مسائل کتاب شکل می‌گیرد: عینیت در تاریخ یعنی چه؟

اگر مورخ در انتخاب و تفسیر اطلاعات نقش دارد، آیا تاریخ کاملاً ذهنی است؟ کتاب چنین نتیجه‌ای نمی‌گیرد. مورخ نمی‌تواند هر داستانی را که دوست دارد به گذشته نسبت دهد؛ اسناد و شواهد برای او محدودیت ایجاد می‌کنند و تفسیرش نیز در معرض نقد دیگر متخصصان قرار می‌گیرد. از طرف دیگر، تصور اینکه مورخ فقط یک آینه بی‌طرف است که گذشته را بدون هیچ دخالتی منعکس می‌کند نیز ساده‌انگارانه است. پرسش‌های مورخ، زاویه نگاه او و حتی زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کند، در شناختش بی‌تأثیر نیستند.

کتاب از اینجا به اختلاف مهم دیگری می‌رسد: آیا تاریخ باید مثل علوم طبیعی کار کند؟

اثبات‌گرایان معتقد بودند منطق اساسی پژوهش یکی است؛ پس تاریخ هم باید به دنبال علت‌ها، قوانین عمومی و تبیین منظم وقایع باشد. در مقابل، متفکرانی مانند کالینگوود بر ویژگی متفاوت کنش انسانی تأکید کردند. انسان مثل یک شیء طبیعی نیست؛ فکر، انگیزه، اراده و هدف دارد. برای فهم یک تصمیم تاریخی، گاهی فقط دانستن شرایط اقتصادی و سیاسی کافی نیست؛ باید بفهمیم تصمیم‌گیرنده جهان را چگونه می‌دیده و چرا آن انتخاب را معقول می‌دانسته است.

همین مسئله پای هرمنوتیک و تفسیر را به میان می‌کشد. از شلایرماخر و دیلتای تا هایدگر، گادامر و ریکور، مسئله فهم به شکل‌های مختلف مطرح شده است. مورخ با ذهنی کاملاً خالی سراغ گذشته نمی‌رود؛ او هم در زمان و فرهنگ خاصی زندگی می‌کند. بنابراین فهم تاریخی تا حدی حاصل گفت‌وگوی میان افق امروز مورخ و جهانی است که انسان‌های گذشته در آن زندگی کرده‌اند.

کتاب البته در بحث‌های نظری متوقف نمی‌ماند. مسئله علیت در تاریخ، تفاوت تبیین و فهم، امکان تعمیم از وقایع تاریخی و همچنین ضرورت استفاده از علوم اجتماعی برای شناخت عمیق‌تر گذشته از دیگر موضوعات مهم آن هستند. تاریخ در این نگاه فقط فهرستی از پادشاهان، جنگ‌ها و تاریخ وقوع حوادث نیست؛ اقتصاد، فرهنگ، دین، ساختار اجتماعی و زندگی انسان‌ها همگی می‌توانند برای فهم یک دوره تاریخی اهمیت داشته باشند.

«فلسفه انتقادی تاریخ» در نهایت یادآوری می‌کند که خواندن تاریخ فقط خواندن گذشته نیست؛ خواندنِ چگونگی بازسازی گذشته هم هست. هر بار که با یک ادعای تاریخی روبه‌رو می‌شویم، می‌توانیم یک قدم عقب‌تر برویم و بپرسیم: این روایت بر چه اسنادی بنا شده؟ چرا این شواهد انتخاب شده‌اند؟ چه تفسیری

در چه صورتی از این کتاب لذت می‌بری؟

• اگه می‌خواهید بدانید چقدر می‌توان به روایت‌های تاریخی اعتماد کرد.
• اگه تفاوت میان «خودِ گذشته» و «روایت مورخ از گذشته» برایتان جذاب است.
• اگه به بحث عینیت، علیت، تبیین و تفسیر در تاریخ علاقه دارید.
• اگه می‌خواهید بفهمید چرا تاریخ را نمی‌توان دقیقاً با روش علوم طبیعی مطالعه کرد.
• اگه دوست دارید هنگام خواندن یک ادعای تاریخی، نگاه نقادانه‌تر و روشمندتری داشته باشید.

خرید نسخه اصلی کتاب

برای خرید از طریق این لینک اقدام کنید.

خرید کتاب

نظرات خوانندگان

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش!