مشت

خلاصه کتاب روابط اجتماعی در اسلام

اسلام؛ فطرت اجتماعی، توحید و امر بین الامرین

جامعه،سیاست و تمدن ۵۰ دقیقه ۱۰ صفحه

درباره کتاب

چرا با این همه آدم، باز هم تنهایم؟ چرا جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، به جای آرامش، مدام به ما فشار می‌آورد؟ آیا اصلاً می‌شود بین «خودم بودن» و «با دیگران بودن» یکی را انتخاب کرد؟

فرض کنید سوار اتوبوسی هستید که همه مسافرش گوشی به دستند. هرکس در دنیای خودش غرق شده. هیچکس به دیگری نگاه نمی‌کند. بعد به خودتان می‌گویید: «جامعه که قرار بود پناهگاه باشد، چرا شد زندان سرد تنهایی؟» کتاب «روابط اجتماعی در اسلام» دقیقاً از همین نقطه شروع می‌کند. نه از یک ایدهآل دست‌نیافتنی، بلکه از یک سؤال ساده: مگر می‌شود انسان تنها زندگی کند؟ و اگر نمی‌شود، پس چرا این همه رابطه‌مان به دعوا و رنج و جدایی کشیده می‌شود؟

این کتاب در واقع ترجمه و تلخیصی از بخش‌هایی از تفسیر گرانسنگ «المیزان» اثر علامه طباطبائی است. اما نترسید؛ قرار نیست با یک متن سنگین فلسفی روبه‌رو شوید. مترجم، محمدجواد حجتی کرمانی، با زبانی روان و محاوره‌ای، بحث را از «فطرت» شروع می‌کند. می‌گوید انسان ذاتاً و از همان اولین روز خلقت، اجتماعی آفریده شده. حتی قرآن می‌گوید خدا شما را به صورت ملت‌ها و قبیله‌ها درآورد تا همدیگر را بشناسید، نه اینکه همدیگر را بکشید یا تحقیر کنید.

نکته جذاب کتاب این است که اسلام را نه یک دین فردی، بلکه یک «آیین جامعه‌سازی» معرفی می‌کند. از نظر نویسنده، اسلام به فرد می‌گوید «خوب باش» اما نه برای اینکه خودت تنها به بهشت بروی، بلکه برای اینکه «به مصرف جامعه خوب برسی». جامعه در این نگاه، یک حقیقت زنده و جدا از افراد است. اگر جامعه‌ای فاسد شود، حتی آدم‌های خوب هم در آن له می‌شوند. و اگر جامعه‌ای صالح باشد، گناه یک فرد می‌تواند همه را آلوده کند. این همان چیزی است که امروز به آن «مسئولیت اجتماعی» می‌گوییم، اما با ریشه‌ای الهی و عمیق.

یکی از بحث‌های داغ کتاب، مقایسه جامعه اسلامی با تمدن غربی است. نویسنده بدون تعصب کور، نشان می‌دهد که تمدن جدید چطور با شعار «آزادی» و «دموکراسی» در عمل به استخدام و استثمار ملت‌های ضعیف پرداخته است. در مقابل، جامعه آرمانی اسلام، جامعه‌ای است که در آن حاکم و محکوم، زن و مرد، غنی و فقیر در برابر قانون یکسانند و مرزها نه بر اساس نژاد و ملیت، بلکه بر اساس «عقیده» تعریف می‌شود.

اما کتاب فقط به انتقاد از غرب نمی‌پردازد. صادقانه از مشکلات جامعه اسلامی هم می‌گوید. می‌پرسد: اگر اسلام اینقدر خوب است، چرا مسلمانان اینقدر عقب‌مانده‌اند؟ پاسخ نویسنده این است که مسلمانان از اسلام فاصله گرفته‌اند، نه اینکه اسلام ناقص است. و این حرف، در روزگاری که خیلی‌ها دنبال بهانه برای رها کردن دین هستند، نفس تازه‌ای است.

در بخش‌های پایانی، کتاب سراغ مسائل سرسخت‌مانند «جبر و اختیار»، «معجزه» و «تفسیر قرآن» می‌رود. با بیانی ساده توضیح می‌دهد که چطور می‌شود هم به قدرت مطلق خدا باور داشت و هم خود را مسئول اعمالمان دانست. می‌گوید اراده الهی در طول اراده انسان است، نه در عرض آن. یعنی خدا تو را مجبور نکرده که بد باشی، ولی بدون اجازه او حتی یک قدم هم نمی‌توانی بردار. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که آدم را از بن‌بست «یا جبر یا اختیار» نجات می‌دهد.

در چه صورتی از این کتاب لذت می‌بری؟

• اگر خسته‌اید از اینکه دین را فقط برای خودتان می‌دانند.
• اگر شبها به این فکر می‌کنید که «من در برابر جامعه مسئولم یا نه؟».
• اگر از حرف‌های تکراری درباره اسلام و غرب زده شده‌اید.
• اگر فکر می‌کنید جبر و اختیار فقط مال فلاسفهٔ قدیم است.
• اگر می‌خواهید بدانید چطور هم آزاد باشید هم بندهٔ خدا.

نسخه چاپی این کتاب فعلاً در دسترس نیست

اگر می‌خواهید موجود شود، درخواست خود را ثبت کنید.

نظرات خوانندگان

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش!