مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
عبادت، هدف آفرینش ماست. کارهایی را که انجام می‌دهیم، اگر برای رضای خدا باشد، عبادت است؛ گرچه مانند کسب و کار، تحصیل علم، ازدواج و یا خدمت به مردم باشد.

عبادت فقط به نماز و روزه و مناسک خاص محدود نمی‌شود. هر کاری که با انگیزه الهی انجام شود، رنگ خدایی می‌گیرد و عبادت محسوب می‌گردد. آنچه یک امر را عبادت می‌کند، نیّت و انگیزه مقدس است. قرآن از این با تعبیر «صبغة الله» یاد می‌کند؛ یعنی رنگ خدایی گرفتن تمام شئون زندگی.

پرستش یک امر فطری است و در نهاد همه انسان‌ها قرار دارد. قدیمی‌ترین و زیباترین آثار ساختمانی بشر، معبدها، مسجدها، بتکده‌ها و آتشکده‌ها هستند. آنهایی هم که خدا را پرستش نمی‌کنند، یا مال و مقام یا همسر و فرزند، یا مدرک و مکتب خود را می‌پرستند و در راه آن تا مرز جانفشانی پیش می‌روند. پرستش در انسان یک ریشه عمیق فطری دارد.

خداوند حکیم هر میل و غریزه‌ای را در انسان قرار داده، وسیله ارضای آن را نیز در خارج ایجاد کرده است. یکی از احساسات عمیق انسان، میل به بی‌نهایت، عشق به کمال و علاقه به بقاست. رابطه با خداوند و پرستش او، تأمین‌کننده این تمایلات فطری است. نماز و عبادت، رابطه انسان با سرچشمه کمالات و پناهندگی به قدرت بی‌نهایت است.

ریشه پرستش، شناخت عظمت خدا و درک ضعف خود است. کیست که خداوند را با اوصاف و کمالات بی‌پایانش بشناسد، اما سر تسلیم فرو نیاورد؟ قرآن از طریق داستان‌ها و تاریخ‌ها، نشانه‌هایی از قدرت و عظمت او را بیان می‌دارد. اوست که مریمِ بی‌همسر را فرزند داد، رود نیل را برای موسی شکافت، و انبیا را با دست خالی بر ابرقدرت‌های زمان پیروز کرد. کیست که ضعف و ناتوانی خود را درک کند، ولی احساس نیاز به قدرت نجات‌دهنده‌ای نکند؟

پرستش عملی است در ظاهر ساده، اما عمق زیادی دارد. پرستش برخاسته از جان، معرفت، توجه، تقدس، ستایش، نیایش، التجا و استعانت، و عشق به کمالات معبود است. یعنی دل کندن از مادیات و پرواز دادن روح، پا را فراتر از دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها نهادن.

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: ای انسان! چشمت روشن، اگر با گذشت این همه سال از عمرت، باز هم مثل حیوانی در چراگاهی گامی نهی و خوابی کنی. تمدن و تکنولوژی زندگی را راحت‌تر کرده، ولی مگر کمال انسان در کسب همین رفاه مادی است؟ اگر چنین باشد، حیوانات که در خوراک و پوشاک و مسکن و ارضای شهوت از انسان جلوترند! اصولاً آیا این پیشرفت تکنولوژی، موجب رشد انسانیّت هم شده است؟ آیا فسادهای فردی و اجتماعی کم شده است؟ آیا این آسایش، آرامش هم آورده است؟

عبادت، غذای روح است و بهترین غذا آن است که جذب روح شود، یعنی با نشاط و حضور قلب انجام گیرد. پیامبر اکرم به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: «همانا دین خدا استوار است، پس نسبت به آن مدارا کن که عبادت در نزد تو مبغوض نشود.» در حدیث دیگری می‌خوانیم: «خوشا به حال کسی که به عبادت عشق ورزد و آن را همچون محبوبی در بر گیرد.»

هنگامی روحیه عبادت زنده می‌ماند که انسان در انجام آن میانه‌رو باشد. امام صادق علیه السلام داستان مسلمانی را نقل می‌کند که همسایه مسیحی داشت و او را مسلمان کرد. اما این مسلمان جدید را چنان با نماز شب و روزه و دعا پر کرد که او دست از اسلام برداشت و دیگر پای به مسجد نگذاشت. آری، این گونه افراط و زیاده‌روی در عبادت، مردم را فراری می‌دهد. در روایات می‌خوانیم: «روح انسان، گرایش و فرار دارد. هرگاه رو می‌کند و گرایش دارد بهره‌گیری کنید و هرگاه آمادگی ندارد به او فشار نیاورید.»

عبادت در هر حال، داروی غفلت و نسیان و عصیان است. مایه آرامش و اطمینان خاطر و زدودن اضطراب‌هاست. «ألا بذکر الله تطمئن القلوب». شما طاغوت‌های قلدر و سرمایه‌داران بزرگ را می‌شناسید، اما آیا از آنها آرامش هم سراغ دارید؟ آیا جوامع غربی امروز در آرامش روحی و روانی به سر می‌برند؟ اما عبادت و اطاعت خدا، برای اولیای خدا چنان حالتی به وجود می‌آورد که در هیچ شرایطی دچار اضطراب نمی‌گردند.

عبادت، وسیله دریافت امدادها و الطاف الهی است. قرآن می‌فرماید: «آن قدر عبادت کن تا به درجه یقین برسی.» حضرت موسی برای دریافت تورات، چهل شبانه‌روز به عبادت پرداخت و پیامبر گرامی اسلام برای دریافت وحی، مدّت‌های طولانی در غار حرا به عبادت مشغول بود. در روایات آمده: هر کس چهل شبانه‌روز تمام کارهایش رنگ عبادت و خلوص داشته باشد، خداوند چشمه‌های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می‌سازد.

قرآن فلسفه نماز را یاد خدا می‌داند و ذکر خدا را مایه آرامش دلها، و نتیجه آرامش دل را پرواز به ملکوت. در موارد دیگر، دلیل عبادت را تشکر از خداوند می‌داند: «پرستش کنید پروردگارتان را که شما را آفرید.» در بعضی آیات به نقش تربیتی نماز اشاره شده است: «همانا نماز انسان را از زشتی‌ها و منکرات باز می‌دارد