بسم الله الرحمن الرحیم
من برای اصلاح در امت جدم خارج شدم؛ می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم. نه به اثم و عدوان کمک می‌کنم و نه جلوی آن ساکت می‌مانم.

قیام امام حسین (ع) بر دو محور اساسی استوار بود. اول: عدم اعانه به اثم و عدوان؛ یعنی هرگز نباید به گناه و ستم کمک کرد. دوم: امر به معروف و نهی از منکر؛ یعنی باید جلوی گناه و ستم را گرفت. این دو هدف در کلمات و رفتار حضرت به وضوح دیده می‌شود.

وقتی معاویه در اواخر عمرش به مدینه آمد و از امام حسین (ع) خواست با یزید بیعت کند، حضرت فرمود: از سگ‌های شکاری و چنگ و عود و کبوترهایش بگو، نه از تعریف‌های دروغ. بعد از مرگ معاویه، یزید به والی مدینه نامه نوشت که از امام حسین (ع) بیعت بگیرد. در جلسه بیعت، مروان بن حکم حضرت را تهدید به قتل کرد. امام حسین (ع) فرمود: ای پسر زرقاء! تو می‌خواهی مرا بکشی؟ من آن کسی نیستم که با یزید بیعت کنم و او را تأیید نمایم.

بزرگان مدینه از جمله عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر به حضرت توصیه به بیعت کردند، اما امام حسین (ع) نپذیرفت. محمد بن حنفیه نیز به حضرت پیشنهاد کرد اول به مکه بروند و مردم را دعوت کنند. حضرت این پیشنهاد را پذیرفت و تصمیم به حرکت گرفت. قبل از حرکت، وصیت‌نامه‌ای نوشت و به محمد بن حنفیه داد. در این وصیت‌نامه فرمود: من از روی تکبر و فساد و ظلم خارج نشدم. خروج من فقط برای طلب اصلاح در امت جدم است. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش جدم و پدرم رفتار نمایم.

پس از ورود به مکه، نامه‌های زیادی از کوفه رسید. چهل هزار نفر از کوفیان دوازده هزار نامه نوشتند و از حضرت دعوت کردند. در پاسخ به آنها، امام حسین (ع) حضرت مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. در نامه‌ای که به کوفیان نوشت، فرمود: شما در نامه‌هایتان نوشتید که ما امامی نداریم، بیا تا خدا ما را با تو بر حق جمع کند. من می‌فرستم برادرم مسلم بن عقیل را. اگر او برایم نوشت که نظر شما یکی است، به سوی شما خواهم آمد. به جان خودم سوگند، امام کسی جز حاکم عادلی نیست که به کتاب خدا حکم کند، قسط را برپا دارد و به دین حق پایبند باشد.

اما آیه شریفه «تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ» اصل اساسی تعاون در اسلام را بیان می‌کند. انسان در دو بعد مادی و معنوی به کمک دیگران نیاز دارد. تعاون یعنی کمک کردن و مساعدت کردن. اما این کمک کردن مطلق نیست؛ باید در راه «بر» و «تقوا» باشد. «بر» یعنی نیکی و عمل خیری که مورد رضای خداست، و «تقوا» یعنی پرهیز از گناه. از آن طرف، کمک به «اثم» (گناه فردی) و «عدوان» (ستم و تجاوز به دیگران) حرام است.

امام حسین (ع) در حرکت خود، هم از دیگران کمک خواست (استعانه) و هم به دیگران کمک کرد. نمونۀ استعانه حضرت، ماجرای وهب نصرانی است. امام حسین (ع) در راه با خانواده وهب که نصرانی بودند برخورد کرد. حضرت به آنها پیغام داد که پیش او بیایند. وهب و مادر و همسرش مسلمان شدند و همراه کاروان به کربلا آمدند. روز عاشورا، وهب به میدان رفت و شهید شد.

اما کوفیان به حضرت مسلم کمک نکردند. بعد از اینکه عبیدالله بن زیاد وارد کوفه شد، مردم از اطراف مسلم پراکنده شدند. شب هنگام، حضرت مسلم برای نماز مغرب به مسجد رفت، اما فقط سی نفر پشت سرش نماز خواندند. وقتی از مسجد بیرون آمد، ده نفر مانده بودند. وقتی به کوچه رسید، یک نفر هم نمانده بود. تنها و تشنه در کوچه‌های کوفه سرگردان بود تا به خانه پیرزنی به نام طوعه رسید. طوعه به او آب داد و او را پناه داد. فردا خانه را محاصره کردند و حضرت مسلم را دستگیر کردند. وقتی او را می‌بردند، گریه می‌کرد. گفتند: کسی که برای چنین امر بزرگی قیام کرده نباید گریه کند. حضرت مسلم گفت: برای خودم گریه نمی‌کنم؛ برای حسین و آل حسین گریه می‌کنم.