بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسین(ع) نه خود مغرور بود و نه کسی را فریب داد

قیام امام حسین(ع) صحیفه کاملی است که در آن درس‌هایی در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فردی و اجتماعی به ابنای بشر داده شده است. حضرت مصلحی غیور و انسانی ضد غرور بود. بی‌پروا هدفش را بیان می‌کرد و کسی را به حرکت و قیامش فریب نداد.

وقتی معاویه مرد، یزید به ولید بن عتبه، استاندار مدینه، نامه نوشت که سه نفر را دستگیر کن و فوراً از آنها بیعت بگیر: امام حسین(ع)، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر. ولید شبانه دنبال امام حسین(ع) فرستاد. حضرت در همان اولین برخورد فرمود: «ای امیر! ما خاندان نبوّت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگانیم. خدا با ما آغاز کرده و با ما ختم می‌کند. اما یزید مردی فاسق، شراب‌خوار و قاتل انسان‌های بی‌گناه است که علناً گناه می‌کند. پس کسی همچون من با کسی چون او بیعت نمی‌کند. اما بگذارید تا صبح صبر کنیم و بیندیشیم که کدام یک از ما به خلافت سزاوارتر است.»

حضرت در این کلام دو جنبه مختلف را در مقابل یکدیگر قرار داد: یک جنبه مربوط به الهیّت و دیگری جنبه شیطانیّت. بحث صلاحیت و عدم صلاحیت را به صورت نوعی مطرح کرد، نه شخصی. نفرمود «من با او بیعت نمی‌کنم»؛ بلکه فرمود «مثل من با مثل او بیعت نمی‌کند». این تفاوت حرکت‌های الهی با قیام‌های بشری است. در قیام‌های بشری، هدف این است که حکومت فعلی را کنار بزنیم و خودمان جای آن بنشینیم. اما این تعبیر در هیچ جای سخنان امام حسین(ع) نیست. حضرت معیارها و ملاک‌ها را مطرح می‌کند، نه منیّت و حزب‌گرایی.

هر حکومتی برای برپایی و بقا، اهرم‌هایی دارد که متناسب با ماهیت آن است. حکومت‌های شیطانی سه اهرم دارند: تطمیع (وعده مال و مقام)، تهدید (ترس از مرگ و ضرر) و تحمیق (سوءاستفاده از جهل و باورهای دینی مردم). وجه اشتراک این سه، ایجاد غرور و فریب در مردم است. حکومت‌های شیطانی با استفاده از جهل و بی‌خبری مردم، آنها را فریب داده و حکومت تشکیل می‌دهند یا حکومت خود را ادامه می‌دهند. گاهی با تهدید، گاهی با تطمیع و گاهی با تحمیق.

امام حسین(ع) نه خود مغرور بود و نه دیگران را مغرور کرد. این مشخصه حکومت الهی است که هیچگاه برای پیشبرد اهدافش از این ابزار شیطانی استفاده نمی‌کند. اصلاً فریب‌کاری و بهره‌گیری از بی‌خبری مردم در حکومت الهی جایگاهی ندارد. شما در اولین جلسه برخورد امام حسین(ع) با ولید دیدید که حضرت چقدر با صراحت و به دور از هرگونه فریب‌کاری حرف‌هایش را زد.

عبدالله بن عمر از کسانی بود که به امام حسین(ع) گفت با یزید بیعت کن. او در سخنانش هر سه اهرم را به کار گرفت. اول مسئله پول را مطرح کرد که در دست یزید است (تطمیع). دوم تهدید کرد که اگر مقابله کنی کشته می‌شوی. سوم با گفتن «مردم را به کشتن نده و خون مسلمانان را نریز» خواست از حربه تحمیق استفاده کند. اما امام حسین(ع) در جواب او فرمود: «آیا نمی‌دانی که از پستی دنیا نزد خدا این بود که سر یحیی بن زکریا را به یکی از بدکاران بنی‌اسرائیل هدیه دادند؟» حضرت با کنایه به او فهماند که سر حسین را هم می‌برند و نزد یزید فاسد می‌برند.

عبدالله بن عمر از حامیان یزید بود. بعد از واقعه عاشورا وقتی مردم مدینه شورش کردند، او به خانواده و غلامانش گفت: ما با یزید بیعت کردیم و بالاتر از این پیمان‌شکنی نمی‌دانم که عده‌ای با کسی بیعت کنند و آنگاه به جنگ با او برخیزند. این همان تحمیق بود؛ او از باورهای دینی مردم نسبت به قبح بیعت‌شکنی برای حفظ دنیای خود استفاده کرد.

امام علی(ع) فرمود: «مؤمن کسی است که دینش را به وسیله دنیایش حفظ کند و فاجر کسی است که دنیایش را به وسیله دینش حفظ کند.» آنان که می‌خواهند حکومتی بر طبق هواهای نفسانی داشته باشند، کسانی هستند که دین را سپر دنیای خود می‌کنند. اینها فاجرند و می‌خواهند از باورهای دینی مردم سوء استفاده کنند. این همان معنای تحمیق است.

امام حسین(ع) در این مسیر هیچگاه از حربه‌های شیطانی استفاده نکرد. نه یاران خود را فریب داد و نه از جهل دشمنان برای غلبه بر آنها بهره برد. او انسانی ضد غرور بود. حضرت در این حرکت نه تنها هیچگاه از این اهرم‌ها استفاده نکرد، بلکه برعکس، همیشه روشنگری می‌کرد و دنبال این بود که به مردم بصیرت و بینش بدهد تا کسی مغرور نشود.

وقتی حضرت مسلم را دستگیر کردند و به بالای دارالاماره بردند، رو به مکه کرد و گفت: «السلام علیک یا ابن رسول الله، یا حسین!» بعد عرض کرد: «یا اباعبدالله، حال مسلم بن عقیل را داری تماشا می‌کنی؟» اما امام حسین(ع) وقتی حضرت مسلم را یاد کرد، چیز دیگری فرمود: «ای مسلم! بیا حال زن و بچه مرا تماشا کن.»