مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
دین حق، مجموعه قوانینی است که از سوی خداوند برای اداره جامعه انسانی و پرورش انسانها تنظیم شده و تنها کسی که انسان و جهان را آفریده است، می‌تواند چنین دینی را ارائه دهد.

دین در لغت به معنای انقیاد، خضوع، پیروی، اطاعت و تسلیم است و در اصطلاح، مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسانها تدوین می‌شود. گاهی همه این مجموعه حق است و گاهی همه آن باطل، و زمانی نیز مخلوطی از حق و باطل است. اگر مجموعه حق باشد، آن را دین حق می‌نامند و در غیر این صورت، دین باطل یا التقاطی از حق و باطل خواهد بود. دین حق برای تعلیم صحیح قوانین خود، اصول و مبانی نظری آن را نیز دربر دارد.

از آنجا که دین برای اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسانهاست، هماهنگی قوانین و مقررات آن با نیاز واقعی جامعه، مناسبت آن با تحولات اجتماع، و مطابقت آن با سرشت و سیر جوهری انسان، میزان حق بودن آن را تعیین می‌کند. انسان قافله‌ای است که راهی را طی کرده، نشئه‌ای را پیموده و هدفی را در پیش دارد. قانونی که با فطرت و سرشت انسان سازگار باشد، قانونی است که با گذشته، حال و آینده او هماهنگ است.

تقنین قانون با چنین ویژگی‌هایی، تنها از کسی ساخته است که با خصوصیت گوهر هستی انسان آشنا باشد و از گذشته و حال انسان باخبر بوده و از آینده او نیز مستحضر باشد. کسی که گوهر انسان و نحوه سیر او را نمی‌شناسد و قصد راهنمایی وی را دارد، همانند کسی است که مدعی راهبری مسافری ناشناس می‌شود. چنین راهنمایی چیزی جز راهزنی نیست.

قافله انسانیت جزئی جدا بافته از تافته‌های اجزای جهان نیست، بلکه جزئی از اجزای منسجم جهان است که به اندازه خود در آن اثر می‌گذارد و از آن اثر می‌پذیرد. از این رو کسی می‌تواند انسان را راهبری کند که او را به خوبی بشناسد و از رابطه او با جهان آفرینش باخبر باشد. شناخت رابطه انسان با جهان نیز متفرع بر شناخت هر دو طرف این رابطه است. کسی که انسان و جهان را نیافرید، نه انسان‌شناسی راستین دارد و نه جهان‌شناسی اصیل. تنها آن کس که انسان و جهان را آفریده است، به انسان و جهان و پیوند این دو، شناخت و آگاهی تمام دارد و در نتیجه از توان هدایت و راهبری انسان برخوردار است. همان مبدأ وحید، تنها مصدر صالح برای هدایت مجموعه جهان و راهنمایی تمام اجزای آن خواهد بود، به گونه‌ای که هیچ کدام از هدف خود محروم نشده و مزاحم رهیابی دیگران به هدف نگردد. آن کس جز ذات اقدس الهی نیست. دین حق، دینی است که عقاید، اخلاق، قوانین و مقررات آن از طرف خداوند نازل شده باشد و دین باطل، دینی است که از ناحیه غیر خدا تنظیم و مقرر شده باشد.

قرآن کریم ارائه دین را تنها در شأن ذات اقدس الهی معرفی کرده و با عبارت‌های گوناگون بر آن تأکید می‌فرماید. گاه با نسبت دادن دین به خداوند، به تنظیم و تدوین الهی آن اشاره کرده و می‌فرماید: «وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا» یعنی مردم دسته دسته وارد دین خدا می‌شوند. و گاه دین را ملک و قلمرو نفوذ خداوند خوانده و می‌فرماید: «قَاتِلُوهُمْ حَتَّی لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ» یعنی با آنان بجنگید تا فتنه از میان برود و دین فقط از آن خدا باشد. و در مواردی دیگر نیز می‌فرماید: «مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» یعنی دین را برای او خالص کنید.

قرآن کریم از دین الهی با عنوان «دین حق» و از دیگر ادیان با عنوان ادیان باطل یاد می‌کند. در مورد حق بودن دین الهی می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ» یعنی اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد. اضافه دین به حق در این آیه می‌تواند اضافه بیانیه باشد، یعنی دینی که خود حق است، و یا اضافه لامیه، یعنی دینی که مخصوص خدا و ویژه حق می‌باشد.

از مواردی که قرآن از استعمال لفظ دین در مورد ادیان باطل یاد کرده، آن جاست که سخن فرعون را با پیروان ناآگاهش نقل کرده و می‌فرماید: «إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ» یعنی فرعون گفت من ترس آن دارم که موسی دین شما را تبدیل کند. منظور فرعون از دین، همان مجموعه قوانین و مقررات ستمکارانه مبتنی بر قدرت و زور بود که حاکمیت قبطیان بر بنی‌اسرائیل را تأمین می‌کرد. این قوانین همان قوانین زورمدارانه است که می‌گفتند: «قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَی» یعنی امروز رستگار کسی است که بر دیگران برتری یابد.

قرآن کریم به قوانین غارتگرانه وثنیان و بت‌پرستان حجاز نیز اطلاق دین کرده و به پیامبر خود دستور می‌دهد تا ضمن قطع رابطه با آنها بگوید: «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ» یعنی شما یک دین دارید و من یک دین؛ شما با باطل خود باشید و من با حق خواهم بود.

از موارد دیگری که در قرآن بر قوانین و مقررات بشری اطلاق دین شده است، قانون مصوب سلطان مصر است که در داستان یوسف از آن با عنوان «دین الملک» یاد شده و می‌فرماید: «مَا کَانَ لِیَأْخُذَ أَخَاهُ فِی دِینِ الْمَلِکِ» یعنی یوسف نمی‌توانست برادرش را طبق قوانین سلطان مصر نزد خود نگه دارد. پس دین مشتمل بر مجموعه قوانین و مقررات است و این مجموعه در صورتی حق است که فقط توسط خداوند تنظیم شود، زیرا تنها خداوند است که حق است و آنچه جز او را می‌خوانند باطل است.