مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
بنى اسرائيل همان ذريه كشتى‌نشينان نوح هستند كه خدا به آنان وعده سلامتى و بركت داده بود.

بنی‌اسرائيل فرزندان يعقوب پيامبرند كه او را «اسرائيل» مى‌ناميدند؛ يعنى كسى كه در راه خدا مجاهد بود و پيروز شد. بر خلاف آنچه در تورات تحريف‌شده آمده، يعقوب هرگز با خدا كشتى نگرفت، زيرا اين كار محال و باطل است. بنی‌اسرائيل در ابتدا مانند قبيله‌هاى چادرنشين زندگى مى‌كردند، سپس با رفتن يوسف به مصر، آنان نيز به آن سرزمين منتقل شدند. اما فراعنه مصر آنان را به بردگى گرفتند و با آنان مانند اسيران رفتار كردند.

دليل اسارت طولانى بنی‌اسرائيل در روايتى از امام صادق (ع) چنين آمده: خدا به ابراهيم وحى كرد كه به زودى صاحب فرزند مى‌شود. ساره همسر ابراهيم با تعجب گفت: «آيا در حال پيرى خواهم زاييد؟» به خاطر همين سخن، خدا فرمود اولاد او چهارصد سال عذاب خواهند شد. سپس چون بنی‌اسرائيل چهل روز به درگاه خدا گريه و زارى كردند، خدا صد و هفتاد سال از عذابشان كم كرد. اين روايت همچنين به ما مى‌آموزد كه اگر براى فرج و پيروزى حق فعاليت كنيم، خدا گشايش مى‌دهد، اما اگر سستى كنيم، كار به پايان خود مى‌رسد.

نكته مهم ديگر اين است كه بين صفات روحى و اعمال انسان با حوادث خارجى رابطه كامل وجود دارد. خدا در قرآن مى‌فرمايد: اگر اهل آبادى‌ها ايمان و تقوا پيشه مى‌كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنان مى‌گشوديم. و هر مصيبتى به انسان مى‌رسد به خاطر كارهايى است كه خودش كرده است. اين رابطه از طريق وراثت نيز منتقل مى‌شود؛ يعنى ممكن است كار نيك يا بد نياكان در اعقابشان ظاهر شود.

نام موسی در ۱۶۶ جای قرآن آمده است؛ بيشتر از هر پيامبر ديگر. او به كثرت معجزه اختصاص يافت، از جمله: اژدها شدن عصا، نور دادن دست، طوفان، ملخ، شپشه، قورباغه، خون، شكافتن دريا، جوشيدن دوازده چشمه از سنگ، زنده كردن مردگان و بلند شدن كوه طور بالاى سر مردم. قرآن فقط آن بخش‌هايى از داستان او را ذكر مى‌كند كه مايه عبرت و هدايت است.

خلاصه سرگذشت موسی: در مصر در خانه‌اى اسرائيلى به دنيا آمد، در روزگارى كه فرعون پسران بنی‌اسرائيل را سر مى‌بريد. مادرش به فرمان خدا او را در صندوقى نهاد و به دريا انداخت. فرعون او را گرفت و به مادرش برگرداند تا شير دهد و تربيت كند. موسی در خانه فرعون بزرگ شد. سپس مرد قبطى را كشت و به سوى مدين فرار كرد. ده سال براى شعيب خدمت كرد و با يكى از دخترانش ازدواج كرد. هنگام بازگشت، در كوه طور آتشى ديد و خدا با او سخن گفت و او را به رسالت برگزيد و معجزه عصا و يد بيضا را به او داد. موسی و هارون نزد فرعون رفتند و او را به توحيد خواندند. فرعون ساحران را جمع كرد تا با معجزه موسی معارضه كنند، اما عصاى موسی سحر آنان را بلعيد و ساحران ايمان آوردند. فرعون ايمان نياورد. خداوند بلاهايى چون طوفان، ملخ، شپشه، قورباغه و خون بر آنان فرستاد. هر بار كه عذاب مى‌شد، عهد مى‌بستند و پس از برداشته شدن عذاب، پيمان مى‌شكستند. سرانجام خدا به موسی فرمان داد بنی‌اسرائيل را شبانه بيرون ببرد. فرعون و لشكريانش آنان را تعقيب كردند. موسی به فرمان خدا به دريا زد، دريا شكافت و بنی‌اسرائيل عبور كردند و فرعون و لشكريانش غرق شدند.

در تورات موجود اختلافات زيادى با قرآن وجود دارد؛ از جمله اينكه تورات مى‌گويد هارون گوساله را ساخت و نداى خدا از درخت در مدين بوده نه در راه مصر. قرآن اين تحريفات را تصحيح مى‌كند. هدف قرآن از بيان داستان موسی اين است كه مشركان مكه بدانند همان طور كه خدا مستضعفان بنی‌اسرائيل را بر فرعون پيروز كرد، مسلمانان ضعيف مكه را نيز بر مشركان پيروز خواهد كرد. لجاجت بنی‌اسرائيل در برابر توحيد و دشمنى با حق، دقيقاً شبيه رفتار كفار قريش با پيامبر اسلام است.