مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
امام‌شناسی شیعه صراط مستقیم بین وحدت‌گرایی انتزاعی اسلام سنی و حلول‌باوری کلیساهای مسیحی است

مسئله اصلی این نیست که اسلام را با «ترقی» بسنجیم، بلکه باید با مصیبت عظیم معنوی که بخش بزرگی از بشریت را فرا گرفته مواجه شد. این بحران معنوی نتیجه روشی است که غربیان حقایق معنوی را با آن فهمیده‌اند. آیا باید این را اجتناب‌ناپذیر دانست یا با استفاده از نیروهای معنوی برتر با آن مواجه شد؟

یک شخصیت اردنی نماد شرقی‌ای است که طی چند سال همان مصیبتی را در خود پذیرفته که غرب طی قرون متمادی به آن دچار شده. او می‌نویسد: «به عنوان یک مسلمان سنی، به سنتی که در سلطان حلول کرده ایمان عمیق دارم، اما با زمانه خود زندگی می‌کنم و ترقی جز در خارج از سنت دینی ممکن نیست.» برای او معنی حلول همان است که نزد غربیها یافت می‌شود. او مرگ پادشاه را انقطاع حلول الوهیت در جامعه می‌داند. این طرز تفکر از تعریف کلیساهای مسیحی پس از قرن چهارم استفاده می‌کند که دو طبع لاهوت و ناسوت را در شخص مسیح یکی می‌دانند. این راهی است که اسلام همیشه در مقابل آن ایستاده است.

اینجاست که امام‌شناسی شیعه می‌تواند مورد تفکر قرار گیرد. آیا امام‌شناسی صراط مستقیم بین وحدت‌گرایی انتزاعی اسلام سنی و حلول‌باوری کلیساهای رسمی مسیحی نیست؟ کلیه مردم مغرب زمین تماس با خدا را در واقعه تاریخی‌ای می‌جسته‌اند که آن را به صورت حلول می‌فهمند، در حالیکه اسلام شیعه این تماس را در «تجلی و ظهور» می‌جوید که مخالف حلول است. اگر حلول در بحران وجدان مردم مغرب زمین دخیل است، آیا تشیع مطالب جدیدی ندارد که با افکار اسلام سنی مغایرت دارد؟ همانطور که مسیحیت بدون مسیح شناسی ممکن نیست، تشیع بدون امام‌شناسی نیز قابل تصور نیست.

شخصیت اردنی اعلان می‌کند که با عصر خود زندگی می‌کند. این یکی از احمقانه‌ترین اصطلاحاتی است که در مغرب زمین اشاعه یافته. یک شخصیت قوی مجبور نیست با زمان خود زندگی کند، بلکه او باید زمان خودش باشد. این موضوع مسئله زمان و تاریخ را پیش می‌آورد. مقصود از مکتب اصالت تاریخ، مکتبی است که معتقد است تمام فلسفه و الهیات را باید بوسیله لحظه‌ای که در تقویم تاریخ ظهور نموده بیان نمود. در چنین طرز بیانی چیزی جز گذشته باقی نمی‌ماند. اگر صور معنوی فقط «ساختمان فوقانی» یک لحظه تاریخی باشد، دیگر ارزش معرفتی نداشته و ما را به لاادری‌گری می‌کشاند.

این شخصیت اردنی خود را در مقابل ترکیب ممتنعی می‌بیند. می‌گوید: «آیا ممکن است خداوند را از بین نبریم در حالیکه سعی می‌کنیم دین را از یک نظم اجتماعی که محکوم به ترقی فنی و علمی جدید است جدا سازیم؟ در اسلام دین و اجتماع با یکدیگر آمیخته‌اند. آیا ممکن است خود را متجدد سازیم بدون اینکه خود را لعنت کرده باشیم؟»

عجیب است که مسلمانی خود را در معرض اندیشه‌ای احساس کند که فریاد نیچه در قرن گذشته بود: «خدا مرده است.» این نظر نیچه نتیجه اعتقاد به حلول در کلیساهاست. آنجا که نه حلول در بین است و نه تجسد، بلکه تجلی همه جا حکمفرماست، چگونه می‌توان خداوند را کشت؟

جنبه دیگر، هم‌جوهری لاهوت و ناسوت در کلیسای کاتولیک به سلسله مراتب مؤسسه برای کلیسا (پاپ و اسقف‌ها) انتقال یافت. دین بعنوان کلیسا، اراده برای قدرت گردید. اگر انسان پدیده کلیسا را نشناسد، پدیده جامعه‌های دیکتاتوری امروز را نخواهد فهمید. آیا شباهتی بین این پدیده که دین و کلیسا را یکی می‌داند و اسلام آنگونه که این شخصیت اردنی دین و جامعه را آمیخته تصور می‌کند وجود دارد؟

در این عصر در مغرب زمین شاهد اصرار روزافزون بر اهمیت شهادت اجتماعی هستیم. کاتولیکها منحصراً از ایمان به کلیسا سخن می‌رانند. این آمیختگی بزرگترین خیانت به معنویت است.

پیام جدید معنویت تشیع – آنچه تشیع درباره شخصیت دوازده امام تبیین نموده نه حلول است و نه عقاید لاادری و نه وحدت‌گرایی انتزاعی اسلام سنی. وضع فعلی جهان ما را وادار می‌کند بار دیگر درباره «صراط مستقیم» بین تشبیه و تعطیل تفکر کنیم.

مفهوم غیبت هرگز در معرض تفکر عمیق قرار نگرفته است. حقیقت غیبت، اساس و بنیان اصیل سازمان جامعه اسلامی است و باید بمنزله پایگاه معنوی غیبی تلقی گردد. معنویت اسلام تنها با تشیع قابل حیات و دوام است.

مفهوم امام زمان مکمل مفهوم غیبت است. رابطه خصوصی ارواح با امام غایب تنها تریاق بر ضد مختلط ساختن حقیقت دین است. حیثیت امام و اقرار او منحصراً معنوی است.

استاد علامه طباطبایی در پایان تشکر می‌کند از دانشمندانی که در این مصاحبه شرکت داشته‌اند و از آقایان علی احمدی و سید هادی خسروشاهی که در تهیه مدارک و مصادر تاریخی رنج فراوان برده‌اند.