مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
انسان بدون شناخت رابطه اصیل خود با جهان، هرگز نمی‌تواند حقوق مشترک و پایداری برای همه بشر تدوین کند.

خیلی‌ها فکر می‌کنند بدون توجه به جهان‌بینی و پیوند عمیق انسان با نظام آفرینش، می‌شود برای مردم قانون نوشت. اما این اشتباه است. گاهی قراردادهایی امضا می‌شود که به سود همه یا بیشتر مردم نیست. حق فطری و طبیعی انسان، مثل عادت‌ها و سنت‌های محلی نیست که از منطقه‌ای به منطقه دیگر فرق کند. رسالت دین حق این نیست که بگوید چه رنگی بپوشی یا چه غذایی بخوری. این‌ها بسته به فرهنگ و اقلیم فرق دارد. اما خطوط کلی زندگی و زیربناهای حیات انسان، بر اساس رابطه‌ای است که هیچ وقت و هیچ کجا عوض نمی‌شود.

برای روشن شدن قضیه مثالی می‌زنیم: دین حق به جامعه بشری می‌گوید انسان از نظام آفرینش جدا نیست. اگر رفتار درستی داشته باشد، جهان به نفع او کار می‌کند؛ مثلاً باران مفید می‌بارد. گرچه عوامل طبیعی در بارش تأثیر دارند، پیام دین این است که خود انسان با کارهایش روی این عوامل اثر می‌گذارد. این حرف درباره همه جوامع بشری درست است. بشر رابطه‌ای اصیل و پایدار با جهان دارد که با تغییر زمان و مکان عوض نمی‌شود. حقوق فطری و طبیعی انسان هم بر همین رابطه تکوینی استوار است؛ نه بر چیزهای اعتباری و قراردادی که خود انسان‌ها درست می‌کنند.

برای تدوین قانون باید مراحل مختلفی را طی کرد. همان طور که قوانین داخلی هر کشور باید بر پایه قانون اساسی واحد نوشته شود، برای حقوق انسان‌ها هم باید یک قانون اساسی جهانی داشت که چهارچوب و خطوط کلی را تعیین کند. این اصول کلی وقتی می‌توانند زیربنا باشند که نزد همه مردم جهان، بدون توجه به اختلافات نژاد و رسم و رسوم، پذیرفته شده باشند. استنباط مبنای مشترک فقط از یک منبع مشترک ممکن است. اگر مبانی حقوق را از منابع خاص استنباط کنیم، آن حقوق فقط پاسخگوی نیاز همان گروه خاص خواهد بود.

خیلی از حقوقدانان غیراسلامی، عرف و آداب و سنت‌های بشری را منبع حقوق گرفته‌اند. اما منبع حقوق بشر باید دو ویژگی داشته باشد: مشترک بودن و پایدار بودن. عرف و عادت‌های بشری نه مشترک‌اند و نه پایدار. مردم هر نقطه از زمین فرهنگ و عرف خودشان را دارند. ویژگی‌های جغرافیایی و اقلیمی روی سنت‌های بشری تأثیر زیادی دارد. امر ناپایدار نمی‌تواند منبع معرفتی امر پایدار باشد، و امر مختص نمی‌تواند منبع استنباط حقوق مشترک باشد.

آیا خود انسان می‌تواند آن منبع مشترک را بشناسد؟ انسان‌های امروزی با هم اتحاد ندارند. آنچه الان سبب اشتراک بین انسان‌ها می‌شود، ابزارهای مادی است. ماده محور تنازع و مایه اختلاف است؛ نه وحدت. حتی اگر همه منابع مادی جهان را میان همه به تساوی تقسیم کنند، باز وحدت حاصل نمی‌شود. تا وقتی انسان در بند کثرت گرفتار است، نمی‌تواند به منبع مشترک حقوق دست پیدا کند. تنها راه رسیدن به وحدت، رهایی از بند طبیعت و ماده است. انسان هرچه به دنیا نزدیک‌تر شود، اختلافش بیشتر می‌شود؛ هرچه رنگ خدایی‌اش افزون گردد، به وحدت نزدیک‌تر می‌شود. جز در پرتو وحی، انسان از کثرت ماده رها نمی‌شود.

علاوه بر این، بدون شناخت خود انسان نمی‌توان برایش حق و تکلیف تعیین کرد. کسانی که تا حالا به تدوین حقوق بشر دست زده‌اند، حقیقت خودشان را نشناخته‌اند. در مسائل جهان‌بینی، دانش خردمندان کفایت نمی‌کند. خردمندان می‌توانند در تشخیص موضوعات احکام اعتباری نظر بدهند، اما تعیین منابع و استنباط مبانی حقوق بشر، مسئله‌ای اعتقادی است.

تنها منبع تعیین روابط بین‌الملل، دین است. دین یعنی مجموعه قوانین مربوط به عقاید، اخلاق و اعمال بشر. ویژگی اول دین، جهان‌شمولی است. اسلام فطرت همه انسان‌ها را یکی می‌داند. مبدأ فاعلی همه یکی است، مبدأ غایی همه یکی است. پس قانون اداره آنان هم باید یکی باشد. ویژگی دوم، تغییرناپذیری است. فطرت تغییر نمی‌کند، پس خطوط کلی دین هم تغییرناپذیر است. ویژگی سوم، فطرتمداری است. پذیرش قانون عام برای پیروان ملل مختلف سخت است، اما اگر حقیقت انسان را همان فطرت مصون از تبدیل بدانیم، آن وقت می‌شود حقوق مشترک را پذیرفت. راه استنباط حقوق از منبع مشترک، دو چیز است: نقل معصوم و عقل مُبَرْهَن. منابع اجتهاد، قرآن، سنت معصومان، عقل و اجماع هستند. اما اجماع چون کاشف از رأی معصوم است، زیرمجموعه سنت قرار می‌گیرد. هرگز دین خدا با قیاس ثابت نمی‌شود.