بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ مؤمنان برادر یکدیگرند.

واژه «اخ» و مشتقاتش نود و شش بار در قرآن به کار رفته. بعضی جاها معنای لغوی و نسبی دارد؛ مثل جایی که می‌گوید اگر میت برادر داشته باشد، مادرش یک ششم ارث می‌برد. یا آن جا که هوای نفس، قابیل را به کشتن برادرش ترغیب کرد. یا این که موسی و برادرش هارون را به سوی فرعون فرستادیم. یا یوسف گفت برادر پدری خودتان را نزد من بیاورید. اینها همه برادری خونی است. اما خیلی از جاها هم این واژه به معنای استعاری به کار رفته که چهار دسته می‌شود.

دسته اول: آیاتی که «اخ» یعنی کسی از اهل یک قوم یا شهر یا روستا. مثلاً می‌گوید به سوی قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم. یا به سوی اهل مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم.

دسته دوم: آیاتی که کسانی را که در شرک، کفر، نفاق و معصیت اشتراک دارند، برادر یکدیگر خوانده. مثلاً می‌گوید آنها را برادرانشان به گمراهی می‌کشانند؛ که منظور از برادران، شیطان‌های جنی هستند. یا این که اسراف‌کاران برادران شیطان‌ها هستند. اسراف‌کار و شیطان از نظر سنخیت و ملازمت مانند دو برادر مهربانند که همیشه با همند. یا جای دیگر می‌گوید مانند کافران نباشید که به برادران خود گفتند؛ یعنی گروه دیگری از کافران و هم‌کیشانشان.

دسته سوم: کسانی که در پاکی و صفا مشترکند و اختلافی ندارند، برادر یکدیگر خوانده شده‌اند. مثل این که بهشتیان برادرانه بر تخت‌هایی روبه‌روی هم نشسته‌اند؛ یعنی بینشان هیچ اختلافی نیست. یا خطاب به حضرت مریم می‌گوید ای خواهر هارون؛ در حالی که مریم خواهر نسبی هارون نبود، ولی در صلاحیت و پاکدامنی مثل او بود.

دسته چهارم: آیاتی که درباره برادری دینی بین مؤمنان است. مهم‌ترینش این است: «انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم». درباره شأن نزولش گفته‌اند دو نفر از انصار اختلاف پیدا کردند. یکی از آنها به دیگری گفت حقّم را به زور از تو می‌گیرم چون قبیله‌ام بزرگتر است. دیگری گفت برای قضاوت برویم پیش پیامبر. اولی قبول نکرد و دعوا بالا گرفت تا دو قبیله به جان هم افتادند. این آیه نازل شد و سه دستور داد. اول: هر وقت دو گروه از مؤمنان نزاع کنند، باید میانشان صلح برقرار کنید. وظیفه همه مسلمانان است که جلوی درگیری و خون‌ریزی را بگیرند، نه این که فقط تماشاچی باشند. دوم: اگر یکی از دو گروه بر دیگری تجاوز و ستم کرد و زیر بار صلح نرفت، باید با طایفه سرکش بجنگید تا به فرمان خدا برگردد. یعنی اجرای عدالت از خون مسلمانان بالاتر است. سوم: وقتی طایفه ظالم تسلیم شد، میانشان بر پایه عدالت صلح برقرار کنید. آن قدر که برای صلح بین دو برادر نسبی تلاش می‌کنید، برای برادری دینی هم باید تلاش کنید.

آیه دیگر می‌گوید: همه به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید. یادتان بیاید با هم دشمن بودید، خدا میان دل‌هایتان الفت انداخت و به لطف او برادر شدید. یعنی وحدت زمینه برادری است. کسانی می‌توانند برادر شوند که اول به ریسمان الهی چنگ بزنند و متحد گردند.

آیه دیگر می‌گوید: پروردگارا، ما و برادرانمان را که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتند ببخش. در صدر اسلام الفت و دوستی به اندازه‌ای بود که مرگ هم نمی‌توانست پیوند را قطع کند. مسلمانان مرده‌های خودشان را هم برادر می‌خواندند و برایشان دعا می‌کردند.

آیه دیگری ملاک برادری را نماز و زکات می‌داند. می‌گوید اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند، برادران دینی شما هستند. کسی که این عبادت‌ها را به جا نمی‌آورد، برادر دینی نیست. پس برادری امری اعتباری است که خدا میان مسلمانان قرار داده تا افزون بر آثار کلانش، حقوقی هم بر دوششان بگذارد.