بسم الله الرحمن الرحیم
مرزبندی اسلام اصیل با الحاد و التقاط، شرط حفظ استقلال فکری و جهت صحیح مبارزه است.
مطهری در دهههای بیست تا پنجاه شمسی رویارویی با مارکسیسم را در دو جبهه دنبال میکرد: الحاد صریح و التقاط. در جبهه نخست، مسئله او نقد فلسفی مادیگرایی بود. از نظر وی، نقطه اصلی اختلاف جهانبینی مادی و الهی به قلمرو «وجود و واقعیت» بازمیگردد. مادیگرایی، واقعیت را به امور مادی، جسمانی، زمانی، مکانی و متغیر منحصر میکند؛ اما جهانبینی الهی این امور را تنها بخشی از واقعیت میشمارد و به حقایق مجرد و غیرمادی نیز قائل است. مطهری معتقد بود ماتریالیستها به جای طرح این اختلاف در صورت اصلی آن، محل نزاع را به مسائلی چون تقدم ماده یا شعور و تقابل دیالکتیک متحرک با متافیزیک ساکن منتقل کردهاند؛ در حالی که فلسفه الهی نه ذهن را خالق عین میداند و نه جهان را ثابت و بیحرکت. از نظر او، ماتریالیسم رایج در ایران نیز به سبب ناتوانی در پاسخگویی به نقدهای فلسفی، بیش از رویارویی معرفتی به تبلیغ، مغالطه و فریب روی آورده بود.
مطهری گسترش مادیگرایی را نتیجه قوت نظری آن نمیدانست، بلکه زمینههای متعددی برای آن برمیشمرد: نارسایی مفاهیم الهیاتی کلیسا و تصویر انسانوار از خدا، تحمیل عقاید علمی نادرست به نام دین و سرکوب مخالفان؛ ضعف فلسفه غرب در حل مسائل الهی؛ پیوند دادن دین با استبداد سیاسی و القای ناسازگاری خداپرستی با آزادی و حقوق مردم؛ اظهارنظر افراد غیرمتخصص درباره مسائل پیچیده دینی؛ عرضه تصویری ضدزندگی از دین و ستیز با غرایز طبیعی؛ و فساد اخلاقی و اجتماعی که میتواند «مادیت اخلاقی» را به «مادیت اعتقادی» تبدیل کند. عامل مهم دیگر آن بود که ماتریالیسم، سنگر مبارزه و اعتراض به ظلم را تصاحب کرده بود، در حالی که در عمل، بسیاری از مفاهیم دینی از حماسه و پیکار تهی شده بودند. تحریف مفهوم «تقیه» از شیوهای برای حفظ نیرو در مبارزه به ابزاری برای عافیتطلبی، نمونهای از این وضعیت بود.
مطهری همچنین معتقد بود ماتریالیستهای ایرانی برای گسترش اندیشه خود از دو روش تحریف بهره میبردند: تحریف شخصیتهای اسلامی و فرهنگی و معرفی آنان در قالبی مادی، و مهمتر از آن، تحریف آیات قرآن و ارائه تفسیری مادی از دین با حفظ ظواهر دینی. در چنین روشی، دین به جای آنکه مستقیماً نفی شود، از محتوای الهی خود تهی و در چارچوب مفاهیم مادی بازتفسیر میشود. وی همچنین از نوعی «مارکسیسم دولتی» سخن میگفت و معتقد بود حکومت پهلوی برای تضعیف جریان اسلامی، جنبههای الحادی مارکسیسم را بدون پذیرش نتایج سیاسی و اقتصادی آن تحمل یا تقویت میکند.
از نظر مطهری، خطر التقاط کمتر از الحاد آشکار نبود. التقاط هرگونه استفاده از اندیشه دیگران نیست، بلکه واردکردن عناصر ناسازگار و باطل مکاتب دیگر در اسلام و معرفی آنها به عنوان بخشی از دین است؛ فرایندی که مرزهای منطقی مکتب را از میان میبرد و اسلام را به مجموعهای چندپاره تبدیل میکند. این نفوذ گاه آگاهانه از سوی مخالفان انجام میشود و گاه از ناآگاهی مسلمانانی ناشی میشود که بدون شناخت عمیق معارف اسلامی، مجذوب مکاتب بیگانه شدهاند. از همین رو مطهری اصرار داشت «خط اسلام ناب» از خطوط الحادی و التقاطی جدا شود و اشتراک در مبارزه سیاسی، مجوز چشمپوشی از اختلافهای ایدئولوژیک نباشد.
مقابله او با التقاط هم سلبی بود و هم ایجابی: از یک سو خطوط نفوذ و تفاوت میان اندیشه خالص و التقاطی را آشکار میکرد و از سوی دیگر بر تولید منسجم و روزآمد اندیشه اسلامی تأکید داشت. او از حوزههای علمیه میخواست به فقه و اصول رسمی محدود نمانند و اسلام را در قامت یک مکتب پاسخگو به مسائل نسل معاصر عرضه کنند؛ زیرا خلأ فکری، زمینه نفوذ مکاتب رقیب را فراهم میسازد. در همین معنا، استقلال سیاسی و اقتصادی بدون «استقلال فرهنگی و مکتبی» کافی نبود.
مطهری در عین حال میان آزادی اندیشه و التقاط تفاوت میگذاشت. مخالف اسلام میتوانست عقیده خود را صریحاً بیان کند و با پاسخ منطقی روبهرو شود؛ حتی مطهری رویارویی آزاد با مارکسیسم را موجب رشد اندیشه اسلامی میدانست. اما عرضه اندیشه مارکسیستی یا سکولار به نام اسلام را دیگر صرفاً بیان یک عقیده نادرست نمیشمرد، بلکه آن را نوعی فریب و مخدوشکردن مرزهای مکتبی تلقی میکرد.
همین منطق در تمایز میان «انقلاب اسلامی» و «اسلام انقلابی» آشکار میشود. در انقلاب اسلامی، اسلام اصل و انقلاب وسیله تحقق ارزشهای آن است؛ اما در اسلام انقلابی، خودِ انقلاب اصل میشود و از اسلام فقط عناصر مناسب مبارزه انتخاب میشوند. مطهری با محافظهکاری دینی مخالف بود و اسلام را واجد جهاد، امر به معروف و نهی از منکر میدانست، اما مبارزه را فینفسه ارزشمند نمیشمرد. از این رو میان «قیام انفجاری» برخاسته از فشار، محرومیت و هیجان کور و «قیام آگاهانه» مبتنی بر شناخت، اراده و انتخاب تفاوت میگذاشت. انقلاب اسلامی مطلوب او باید بر ایمان و آگاهی استوار باشد و حتی در اوج مبارزه سیاسی، استقلال و خلوص ایدئولوژیک خود را حفظ کند.