مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
امام زمان در عصر محمدی انسان کاملی است که جز در نبوت تشریعی و دیگر مناصب مستأثره خاتم، میراث خاتم را به نحو اتم دارد و با بدن عنصری در عالم طبیعی موجود است.

انسان کاملی در این زمان زندگی می‌کند که جانشین پیامبر در همه چیز جز در اصل نبوت تشریعی است. او همه علوم و مقامات و احوال پیامبر را به شکلی کامل‌تر داراست. این انسان همان مهدی موعود، حجة بن الحسن العسکری است. او را با عناوینی مثل حجة الله، خلیفة الله، قطب عالم امکان و واسطه فیض می‌شناسند. روح مجرد و کلی او بر بدن طبیعی‌اش چیره است و احکام نفس کلی الهی بر احکام بدن طبیعی او قاهر است. بدن عنصری او مقهور روح مجرد اوست. به همین دلیل می‌تواند قرن‌ها در همین بدن عنصری باقی بماند.

برای اثبات وجود چنین انسانی دو نوع بحث لازم است. یکی بحث کلی که با براهین قطعی عقلی ثابت می‌کند زمین هیچ‌گاه از حجت الهی خالی نمی‌ماند. براهین عقلی بر وجوب وجود حجتی قائم به طور دائم قائم اند و بر امتناع خلو عالم امکان از چنین واسطه فیض الهی حاکمند. واسطه فیض باید همیشه باشد والا نظام عالم امکان فرو می‌ریزد. دیگری بحث شخصی که فرد مصداق را معرفی می‌کند. شناخت فرد از راه عقل به‌تنهایی ممکن نیست چون جزئیات را نمی‌توان فقط با برهان عقلی اثبات کرد. کسی که از اقامه برهان عاجز باشد، احادیث جوامع روایی فریقین برایش کافی است. احادیث فریقین در این باره آنقدر زیاد و محکم است که بحث در اثبات وجود و غیبت و ظهور آن حضرت، مثل بحث در اثبات وجود خورشید در روز روشن است.

شیخ مفید در کتاب ارشاد می‌گوید: امام بعد از امام حسن عسکری، پسر اوست که نامش مثل نام رسول خدا و کنیه‌اش مثل کنیه اوست. پدر بزرگوارش فرزندی جز او از خود به جای نگذاشت. او را در حالی به جای گذاشت که غایب و پنهان بود. ولادت شریفش نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری بود. مادرش نرجس نام داشت. هنگام وفات پدر فقط پنج سال داشت. خدا در همان کودکی به او حکمت و فصل خطاب داد و او را آیتی برای جهانیان قرار داد، همانطور که یحیی را در کودکی حکمت داد و عیسی را در گهواره پیامبر کرد. نص بر امامت او از پیامبر و امیرالمؤمنین و سپس هر امامی یکی پس از دیگری تا پدرش رسیده است. خبر غیبتش قبل از وجودش ثابت بود. او صاحب شمشیر از میان ائمه هداست. او را پیش از قیامش دو غیبت است. یکی کوتاه‌تر که از زمان ولادت تا پایان سفرای خاص بود. دیگری درازتر که بعد از غیبت صغری شروع شده و تا قیام او ادامه دارد. در پایان غیبت کبری با شمشیر قیام می‌کند و زمین را پر از عدل می‌کند همانطور که از ظلم پر شده است. پیامبر فرمود: اگر از دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد، خدا آن روز را آنقدر طولانی می‌کند تا مردی از فرزندانم را برانگیزد که اسمش مثل اسم من است.

اما این انسان کامل چطور می‌تواند با بدن عنصری قرن‌ها زنده بماند؟ مهم‌ترین معارف برای پاسخ به این سؤال، معرفت نفس انسانی است. معرفت نفس قلب و قطب تمام مباحث حکمی و عقلی و اساس همه سعادت‌هاست. انسان یک حقیقت ممتد از فرش تا عرش است. مرتبه نازله او بدن عنصری است که همیشه در حال تجدد است. صورت عالم طبیعت هیچ‌گاه قطع نمی‌شود. آسمان‌ها و زمین‌ها پیوسته در حال تبدیل شدن هستند. طبیعت مبدأ قریب حرکت است و علت حرکت باید متجدد باشد. اما روح او گوهری نورانی و منزه از طبیعت است و مراتب تجردی دارد که حد و پایانی برایش نیست. نفس انسان از یک سو به خاطر طبیعتش جنبه تجدد دارد و از سوی دیگر به جنبه عقلی اش ثابت است. انسان دائماً با حرکت جوهری و تجدد امثال در حال ترقی است.

آنچه باعث می‌شود بدن عنصری مدت‌ها پایدار بماند، غلبه روح بر طبیعت است. هرگاه روح بر طبیعت مسخر شود و بر آن غالب آید، احکام عقول قادسه و اوصاف اسمای ربوبی بر او ظاهر می‌گردد. همانطور که کیمیاگر با علم و صنعت خود نقره ناپایدار را به طلای پایدار تبدیل می‌کند، انسان کامل هم می‌تواند بدن عنصری خود را قرن‌ها پاینده و پایدار نگاه دارد. اگر کسی مرگ خضر و الیاس از انبیاء و شیطان و دجال از اعدا را ممکن می‌داند، چرا وجود پربرکت صاحب الزمان را انکار می‌کند؟ عجب آنکه بعضی از متصوفه که خود را اهل دانش می‌شمارند، وجود مرتاضان هندی را که هزاران سال عمر می‌کنند قبول دارند اما وجود آن حضرت را انکار می‌کنند. انکار وجود آن حضرت در حقیقت انکار قدرت باری تعالی است. اگر ولی خدا بتواند با اکسیر توجه خود بدنش را همرنگ روح کند و باقی و دایم سازد، چه چیز بعیدی در این است؟