مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
علم دینی نه یک مفهوم واحد با تعریف مشخص است و نه در همه حالاتش امر ممکنی است. وقتی تبیین شد، در بعضی از حالاتش امر ممتنعی خواهد بود و در بعضی از حالاتش ممکن است امر مطلوبی باشد و امکان پذیر هم باشد.

مناظره اول با حضور دکتر خسرو باقری، دکتر حاتم قادری، استاد مصطفی ملکیان و حجه الاسلام سید عباس نبوی برگزار شده است. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که آیا اساساً علم دینی امکان دارد یا نه؟ دکتر باقری پیش از پاسخ به این پرسش، تأکید می‌کند که باید ابتدا مشخص کنیم منظور از «علم دینی» چیست. او معتقد است خود مفهوم علم دینی نیازمند تبیین است و وقتی تبیین شد، در بعضی از حالاتش امر ممتنعی خواهد بود و در بعضی از حالاتش ممکن است امر مطلوبی باشد.

باقری سه مفهوم از علم دینی را نقد می‌کند. مفهوم اول این است که تمام دستاوردها و نتایج علوم جدید را بتوان از منابع دینی استخراج و عرضه کرد. او این معنا را نمی‌پذیرد، زیرا دین خود را ملزم نکرده که به همه سؤال‌های عالمان پاسخ بدهد. این تصور بر دیدگاه معیوبی از دین استوار است که گویا دین باید دایرة المعارف باشد و همه چیز را در خود داشته باشد.

مفهوم دوم این است که ابتدا علوم مطرح شوند و بعد ما به دنبال همان‌ها در متون دینی بگردیم. باقری این را نوعی «النقاط‌گرایی» می‌داند که نتیجه آن نادیده گرفتن تفاوت‌های مبنایی میان تئوری‌های علمی و آنچه در متون دینی مطرح شده است. در این دیدگاه، بیشتر به مشابهت‌های صوری توجه می‌شود و کسانی که این کار را کرده‌اند فریب خورده‌اند.

مفهوم سوم این است که مطالب دینی را به عنوان چیزهایی که خلأها را پر می‌کنند در نظر بگیریم. باقری این را هم نمی‌پذیرد، زیرا علوم در نقاطی که علم اند، خلأ ندارند. نقاط فراموش شده یا کنار گذاشته شده در علوم، مادامی که الگویی برپاست، دیده نمی‌شوند و اگر کسی در آنجا حرکت کند، کسی برایش بهایی قائل نمی‌شود.

اما مفهوم چهارمی که باقری از علم دینی قبول دارد، علمی است که با همان منطقی که علوم داشته‌اند شکل می‌گیرد، منتها مبتنی بر پیش‌فرض‌های برگرفته از آموزه‌های دینی. دانشمندان همواره بر یک مبنای متافیزیکی یا فرهنگی تکیه دارند. اگر ما بتوانیم از میراث فکری خودمان ارتزاق کنیم، محصول این تلاش نوعی از علم خواهد شد که می‌توانیم به اعتبار درون‌مایه‌هایش آن را علم دینی بنامیم. دینی بودن این علم به این معنا نیست که یافته‌های آن را به خاطر اینکه از آموزه‌های دینی الهام گرفته‌ایم می‌پذیریم، بلکه حجیت دانش تجربی بر اساس همان تجربه است.

استاد ملکیان سه نکته را مطرح می‌کند. اول اینکه آنچه باقری از علم دینی ارائه می‌دهد بسیار متواضعانه است و اگر سطح توقع را تا این حد پایین بیاوریم، چه بسا بسیاری از مخالفان علم دینی در واقع موافق آن باشند. دوم اینکه این علم دینی هیچ قداستی ندارد؛ در نهایت آنچه باید برای آزمودن نظرات محک باشد باز هم تجربه است. سوم اینکه این علم دینی سه پیش‌فرض دارد: اینکه در اسلام دست‌مایه‌های اختصاصی به قدری هست که علم پدید آمده علم اسلامی باشد، اینکه همه این مبانی را بتوان از دین گرفت، و اینکه دین در مقام بیان این مباحث بوده است.

دکتر قادری می‌گوید تصور او از علم دینی بسیار پررنگ‌تر و فراگیرتر از چیزی است که باقری مطرح می‌کند. او معتقد است نقد اصلی باقری و نبوی بیشتر معطوف به نوعی نگاه پوزیتیویستی است. او تفکیک ارزش و واقعیت را نمی‌پذیرد و معتقد است پیش‌فرض‌های دینی می‌توانند در پژوهش نقش داشته باشند. اما تأکید می‌کند که علم دینی علمی است که ماهیت و هویت خودش را از دین بگیرد، نه فقط در حد پیش‌فرض.

حجه الاسلام نبوی بحث را از نگاه جامعه‌شناختی به معرفت پی می‌گیرد. او معتقد است مشکل اصلی این است که ما فلسفه علم نداریم. او بر ضرورت تردید در پیش‌فرض استقلال و جدایی حوزه‌های معرفتی از یکدیگر تأکید می‌کند و معتقد است اگر این تردید را بپذیریم، مشکل امکان علم دینی حل می‌شود.