مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
زن امروز در جامعه ما نمی‌تواند به شکل سنتی قدیم بماند و نه به شکل تحمیلی جدید تن بدهد. او الگو می‌خواهد. فاطمه پاسخ این پرسش است که «چگونه باید بود».

در جامعه امروز، زن به سرعت در حال تغییر است. جبر زمان و دست دستگاه‌های قدرتمند، او را از آنچه هست دور می‌سازند و خصوصیات و ارزشهای قدیمش را از او می‌گیرند تا موجودی بسازند که خودشان می‌خواهند. حادترین سؤالی که برای زن آگاه در این عصر مطرح است این است: چگونه باید بود؟ او می‌داند که به آن شکل قدیم نمی‌تواند بماند. از سوی دیگر، ماسک نوی را که می‌خواهند بر چهره قدیمش بزنند نمی‌خواهد بپذیرد. می‌خواهد خودش تصمیم بگیرد، خودش چهره جدیدش را آگاهانه و مستقل انتخاب کند. اما نمی‌داند چگونه. نمی‌داند این چهره انسانی‌اش، که نه آن قیافه موروثی است و نه این ماسک تحمیلی و تقلیدی، چه طرحی دارد.

از سوی دیگر، این زن مسلمان است. وابسته به تاریخی است که سرمایه‌اش را از اسلام گرفته. نمی‌تواند از اسلام بی‌نیاز باشد. پس طبیعی است که به ذهنش خطور کند: ما مسلمانان همیشه از فاطمه دم می‌زنیم. هر سال دهه‌ها برایش می‌گیریم، صدها هزار مجلس و منبر و روضه و جشن و عزا به خاطرش برپا می‌کنیم. اما چهره روشن او شناخته نیست. مردم ما از فاطمه فقط همین را می‌دانند که محبوب پیغمبر بود و مغبوض عایشه، پس از پیغمبر ابوبکر مزرعه فدک را از او گرفت، عمر با جمعی به خانه‌اش حمله برد و در را به پهلویش زد و طفل شش ماهه‌اش سقط شد، و او تا پایان عمر کوتاهش به گریه و نفرین گذراند و وصیت کرد شبانه دفن شود تا کسانی که از آنها نفرت داشت از جنازه‌اش تشییع نکنند. این تمام اطلاعاتی است که در اذهان مردم از این شخصیت بزرگ وجود دارد.

اما بزرگترین افتخار ملت ما در طول تاریخ این است که در هولناک‌ترین لحظه تاریخ، علی را انتخاب کرد. این ملت، که به دست خلافت به اسلام آمد و همه چیز را از دستگاه خلافت گرفت، هوشیارانه دانست که این همه دروغ است و حق در این هیاهوها نیست. از ورای کاخ سبز دمشق و دارالخلافه افسانه‌ای بغداد، خانه متروک و گلین فاطمه را یافت و تشخیص داد که اسلام در این کلبه غمزده خلوت و خاموش است. آنچه را مردم مدینه و عرب معاصر و اصحاب بزرگ ندیدند، این قوم بیگانه که به شمشیر خلیفه تسلیم شده بود دید و شناخت. این یک انتخاب دشوار و شگفت‌آور بود. نشانه نبوغ اندیشه و هوشیاری خارق‌العاده و استقلال روح و حقیقت‌پرستی این ملت که علیه تاریخ عصیان کرد.

بی‌شک چنین تصمیمی آسان به دست نیامده. نبوغ و هوشیاری و استقلال شخصیت و شهامت اخلاق و عشق به فضیلت و استعداد فرو رفتن در اعماق و صید حقیقت در طوفان و ظلمت، همه در این نژاد بود که توانست علی‌رغم قضاوت تاریخ، حکمی دیگر صادر کند و در برابر همه مناره‌ها و محراب‌ها و منبرها و علیه فریاد همه شمشیرهای خون‌آشام که همه یک صدا می‌گفتند «آری»، بگوید «نه».

اما ایمان به خون نیز محتاج است و قربانی می‌طلبد. پیروزی حق، ایثار می‌خواهد و دلیری و رنج و اخلاص و تحمل شکنجه‌ها و تهمت‌ها و درد و داغ‌ها و اسارتها و آوارگی‌ها و تنها ماندن‌ها و خیانت دیدن‌ها. این‌هاست عناصر اصلی سرگذشت تشیع. تشیع علوی، نه تشیع صفوی. تشیعی که پشت ظلم و زور را در تاریخ به لرزه می‌آورد، نه آنچه پشتیبان ظلم و زور می‌شود. تشیع یعنی اسلام ناب. اسلام منهای خلافت و عربیت و اشرافیت. علی بر محمد اضافه نشده. علی را گرفته‌ایم تا محمد را گم نکنیم. چه معاویه و مروان و متوکل و هارون که وارثان ابوجهل و ابوسفیان‌اند، از محمد سخن می‌گویند.

در تاریخ اسلام از علی سخن گفتن و از فاطمه دم زدن آسان نبوده. کمیت، شاعر مبارز این خانواده، می‌گوید: «پنجاه سال است که چوبه دارم را بر پشت خویش حمل می‌کنم.» و این سرگذشت همه زنان و مردانی بوده که تاریخ این مذهب را نوشته‌اند. سطر سطر آن با خون شهیدی نگاشته شده است. این پیشگامان دلیر تشیع نمی‌دانستند که «صبر کن خودش می‌آید همه کارها را اصلاح می‌کند».