بسم الله الرحمن الرحیم
فطرت انسان، او را به سمت عدالت و حکومت جهانی عادلانه سوق میدهد؛ این خواسته فطری، خود بهترین دلیل بر تحقق آن در آینده است.
ایمان به آمدن یک منجی و برپایی حکومت عدل جهانی، فقط مختص مسلمانان یا پیروان یک دین خاص نیست. این باور در عمق جان همه انسانها، فارغ از نژاد و مذهبشان، ریشه دوانده است. منشأ این فکر، یک رشته اصول متین و قوی است که از سرشت و فطرت اصیل انسانی سرچشمه گرفته است. بشر، فطرتاً طالب رسیدن به کمال در تمام مجالات زندگی است و میداند که این کمال، تنها در سایه حکومت عدل توحیدی الهی تحقق مییابد.
فطرت چیست؟ دانشمندان معتقدند انسان از نوعی کشش و میل همراه با آگاهی که عقلی و کلی است و از غریزه آگاهانهتر میباشد، برخوردار است. میل به حقیقتجویی، زیباییدوستی، پرستش و کمالجویی، همه از سنخ فطرت هستند. امور فطری ویژگیهایی دارند: انسان نسبت به آنها درک و معرفت ویژه دارد، ثابت و پایدار و جاودانهاند، همگانی و فراگیرند، با درک و معرفت عقلی همراهند و از قداست و تعالی اخلاقی برخوردارند. قرآن کریم نیز بر فطری بودن بسیاری از معارف تأکید دارد و نقش خود را «تذکر» میداند؛ یعنی یادآوری آنچه فطرتاً در نهاد انسان هست.
یکی از مهمترین امور فطری، عدالتخواهی است. اسلام معتقد است در نهاد بشر، میل به عدالت وجود دارد؛ یعنی انسان، عادل بودن خود و دیگران را قطع نظر از هر منفعتی دوست دارد. برای اثبات این مطلب، نمونههای تاریخی فراوانی از انسانهایی وجود دارد که جان خود را فدای عدالت کردند، بیآنکه منفعتی شخصی داشته باشند. اما برخی فیلسوفان غربی، مانند نیچه، معتقدند عدالت را افراد ضعیف اختراع کردهاند تا در مقابل زورمندان حرفی برای گفتن داشته باشند. برتراند راسل نیز منفعتپرستی را طبیعت اصلی انسان میداند و عدالت را وسیلهای برای رسیدن به منفعت جمعی میشمارد. حتی برخی مکاتب، مانند مارکسیسم، معتقدند ماشین اقتصاد خودبه خود بشر را به عدالت میرساند و انسان نقشی در آن ندارد. اما وقتی به فطرت خود باز میگردیم، درمییابیم که عدالتخواهی یک امر فطری است و این حرفها نمیتواند آن را انکار کند.
شهید صدر در این باره میگوید: اعتقاد به مهدی فقط یک باور دینی نیست، بلکه عنوانی است برای آرزوهای همه انسانها با کیشها و مذاهب گوناگون. این الهام فطری است که مردم دریافتهاند روزی بر روی زمین فرا میرسد که هدف نهایی رسالتهای آسمانی تحقق مییابد. حتی مکتبهایی که غیب را نفی میکنند، مثل ماتریالیسم دیالکتیک، به روز موعودی معتقدند که همه تضادها از بین میرود. فیلسوف یونانی «زیو» (۳۵۰ سال قبل از میلاد) میگوید: تنها راه سعادت بشر، پیروی از یک نظام واحد است. «پلوتاک» مینویسد: مردم باید مجتمع واحدی تشکیل دهند و قانون واحدی را متابعت کنند. «برتراند راسل» میگوید: عالم در انتظار مصلحی است که همه را تحت یک پرچم قرار دهد. «آلبرت اینشتاین» مینویسد: روزی که تمام عالم را سلامت و صفا فراگرفته و همه مردم با هم دوست و برادر باشند، دور نیست.
برای اثبات ضرورت حکومت عدل جهانی از راه فطرت، چهار برهان میتوان اقامه کرد: اول، بر اساس میل به حکومت عدل. انسان در سرشت خود میل به چنین حکومتی را احساس میکند و این میل فطری، ناظر به واقعیت است. پس باید آن حکومت در خارج تحقق یابد. دوم، بر اساس امید. انسانها در نهاد خود امید به حکومتی برتر از وضع موجود دارند و وجود چنین امیدی دلیل بر تحقق آن است. سوم، بر اساس احساس نیاز. انسان نیاز خود را به حکومتی عادل با رهبری الهی احساس میکند و این احساس فطری، او را به جستجوی آن وامیدارد. چهارم، بر اساس تنفر از ظلم. بشر فطرتاً از ظلم متنفر است و نابودی آن را آرزو دارد. بشر به تنهایی قادر به ریشهکن کردن ظلم نیست، اما با کمک الهی روزی این کار انجام میشود. همان طور که بیماری جذام در فیلیپین ریشهکن شد و وبا و طاعون از بسیاری نقاط زمین دور گردید، ظلم هم روزی از جهان برچیده میشود.
شهید مطهری در کتاب «عدل الهی» از همین راه برای اثبات معاد استفاده کرده است. میگوید: وجود عطش، دلیل وجود آب است. وجود هر میل و استعداد اصیلی، دلیل وجود کمالی است که میل به سوی آن متوجه است. عشق به صلح و عدالت در درون جان هر کسی هست. اگر این یک عطش کاذب بود، معنا نداشت؛ چون فطرت کاذب نداریم. آفرینش یک واحد به هم پیوسته است و هر عشق اصیلی، حاکی از وجود معشوقی در خارج است. پس فطرت ما فریاد میزند که سرانجام صلح و عدالت جهان را فراخواهد گرفت.