مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
خردمندی که همواره مطلوب فلسفه‌ورزی بوده متضمن آن است که فرد حدود دانایی خود را بشناسد و بداند چه نمی‌داند. برنامه فلسفه برای کودکان تا جایی که دعوتی برای فلسفه‌ورزی است باید تلاشی برای دست یافتن به خردمندی در نظر گرفته شود.

ممکن است معلمانی که تصمیم می‌گیرند در برنامه فلسفه برای کودکان (فبک) فعالیت کنند، این تصور را داشته باشند که آموزش دیدن در دوره‌های این فعالیت نیز نوعی تربیت معلم معمولی است. بر این اساس، انتظار آنها این خواهد بود که پس از آموزش دیدن و کسب مهارت‌های لازم، به اجرای آنها بپردازند و این کار را برای سالیان سال انجام دهند. به این ترتیب فعالیت در فبک به شغلی معمولی تبدیل خواهد شد و معلم احساس خواهد کرد که در مسیر عادی‌سازی یک فعالیت قرار گرفته است. اما آیا این تصور قابل قبول است؟ آیا واقعاً می‌توان فلسفه‌ورزی را به شغلی عادی تبدیل کرد؟

برای درک بهتر این مسئله می‌توان به بحثی مقایسه‌ای میان دو نوع فعالیت ادبی پرداخت. فرض کنیم دو نفر در دوره‌ای آموزشی ثبت نام کرده‌اند: یکی برای یادگیری ویرایش ادبی و دیگری برای آشنایی با ادبیات به منظور سرودن شعر. ویرایش ادبی فعالیتی است که می‌توان آن را به مهارت‌های قابل آموزش و تکراری تبدیل کرد. ویراستار پس از آموزش، می‌تواند سال‌ها بدون نوآوری خاصی به کار خود ادامه دهد. اما سرودن شعر اصیل این گونه نیست. شاعر پس از آموزش، همچنان باید با هر شعر جدید، خلاقیت و نوآوری از خود نشان دهد و هرگز نمی‌تواند کارش را به یک روال روزمره و تکراری تبدیل کند. فلسفه‌ورزی در فبک بیشتر به سرودن شعر شبیه است تا ویرایش ادبی. فبک برنامه‌ای پیشنهادی است برای این که فلسفه‌ورزی را در میان کودکان به صورت موفقیت‌آمیزی به جریان بیندازد. این برنامه را فقط معلمانی می‌توانند اجرا کنند که خود نیز فلسفه‌ورز و اهل اندیشه باشند. در غیر این صورت فعالیت معلم فبک به شغلی عادی تبدیل خواهد شد.

اولین جلوه یا دست کم یکی از جلوه‌های فلسفه‌ورزی معلم فبک می‌تواند معطوف به خود این برنامه باشد. به عبارت دیگر، وی خود را با پرسش‌هایی از این دست مواجه خواهد دید: آیا این برنامه واقعاً فلسفه‌ورزی را در میان کودکان گسترش می‌دهد؟ آیا ممکن است محدودیت‌هایی داشته باشد که مانع فلسفه‌ورزی مناسب شود؟ در اصل، چه مفهومی از فلسفه‌ورزی و نیز چه تصوری از کودک در این برنامه در نظر گرفته شده است؟ توجه به حدود فلسفه‌ورزی خود یکی از نشانه‌های بارز فلسفه‌ورزی است.

کنفوسیوس در قرن پنجم پیش از میلاد گفت: ویژگی انسان دانا این است که می‌داند چه می‌داند و چه نمی‌داند. یک قرن بعد، سقراط نیز سخن مشابهی را به زبان آورد. او در دفاعیه خود در دادگاه آتن اظهار کرد که در خویش خردی نمی‌بیند و اگر بتواند خردمند نامیده شود از این روست که می‌داند چه چیز را می‌داند و چه چیز را نمی‌داند. به بیان دیگر، خردمندی که همواره مطلوب فلسفه‌ورزی بوده است، یعنی فرد حدود دانایی خود را بشناسد و بداند چه نمی‌داند.

برنامه فلسفه برای کودکان تا جایی که دعوتی برای فلسفه‌ورزی است، باید تلاشی برای دست یافتن به خردمندی در نظر گرفته شود. خردمندی با همین مضمون «دانستن حدود دانایی خود» اقتضا می‌کند که در مواجهه با خود برنامه نیز حدود آن شناخته شود. بنابراین کسانی که این برنامه را مطالعه یا از آن استفاده می‌کنند، نخستین شرط مواجهه خردمندانه با آن را باید در این بجویند که حدود و ثغور آن را به روشنی دریابند و بتوانند درک کنند که این برنامه چیست و چه نیست؛ چه چیزهایی را در اختیار کودکان قرار می‌دهد و چه چیزهایی را قرار نمی‌دهد. بر این اساس، هر گونه مطلق‌نگری در مورد این برنامه و قائل نشدن حدود و ثغوری برای آن، نوعی خام‌اندیشی است که نه تنها از واقعیت این برنامه به دور است، بلکه شرط خردمندانه مواجه شدن با آن را نیز نادیده می‌گیرد.

برای مواجهه خردمندانه با فبک باید پرسید: آیا از حیث چیستی فلسفه و فلسفه‌ورزی، این فقط یک برنامه از برنامه‌های ممکن است یا تنها برنامه ممکن در باب فلسفه برای کودکان است؟ طبیعی است که متیو لیپمن، بنیان‌گذار فبک، تصور معینی از چیستی فلسفه و فلسفه‌ورزی داشته و متناسب با آن برنامه مذکور را طراحی کرده است. زیرا پرسش «فلسفه و فلسفه‌ورزی چیست؟» خودش همواره مورد اختلاف فیلسوفان و دیدگاه‌های فلسفی بوده است. برنامه‌ای که لیپمن و همکارانش فراهم آورده‌اند، تلقی معینی از فلسفه را مبنا قرار داده است.