بسم الله الرحمن الرحیم
«من در این بحث می‌خواهم روشن کنم که انسان نه موجودی مجبور و بی‌اختیار است و نه موجودی رها و بی‌قانون؛ بلکه سرنوشت او در گرو نحوه به‌کارگیری اراده و انتخاب خویش است».

در این فصل، من وارد یکی از بنیادی‌ترین دغدغه‌های انسانی می‌شوم؛ اینکه آیا سرنوشت من از پیش تعیین شده است یا آن را با اراده خودم می‌سازم. نخست به این نکته اشاره می‌کنم که مسئله جبر و اختیار از قدیمی‌ترین مسائل فکری بشر است و همواره اندیشه‌ها را به دو قطب افراط و تفریط کشانده است. توضیح می‌دهم که انسان وقتی درباره سرنوشت و مسیر زندگی خود می‌اندیشد، با پرسش‌های دشواری مواجه می‌شود؛ پرسش‌هایی که اگر پاسخی روشن نداشته باشند، زندگی را به حالتی از سردرگمی و بی‌معنایی می‌کشانند. در ادامه بیان می‌کنم که بحث جبر و اختیار صرفاً یک موضوع فلسفی خشک نیست، بلکه مسئله‌ای است که با احساسات، مسئولیت‌پذیری، اخلاق، تربیت و حتی معنای زندگی من ارتباط مستقیم دارد. توضیح می‌دهم که اگر من موجودی مجبور باشم، در این صورت ستایش و سرزنش، پاداش و کیفر، و ارزش‌گذاری رفتارهایی همچون شجاعت یا ترس، سخاوت یا بخل، عادل بودن یا ستمگر بودن بی‌معنا می‌شود. اما اگر از آن سوی دیگر، من را موجودی رها و بدون قانون بدانند، آنگاه جهان به صحنه‌ای بی‌حساب تبدیل می‌شود.

به این نکته می‌پردازم که بسیاری از افراد، ندانسته و از روی ساده‌نگری دچار افراط و تفریط در تفسیر اختیار می‌شوند. برخی می‌گویند همه چیز مقدر و قطعی است و انتخاب‌های من هیچ تأثیری ندارد. برخی دیگر بر این باورند که اختیار من مطلق است و هیچ عاملی بیرون از من در سرنوشت دخالت ندارد. من توضیح می‌دهم که هر دو نگاه ناقص و نادرست‌اند، زیرا در جهان قوانین و علت‌هایی وجود دارد که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت؛ اما در عین حال، اراده و انتخاب من عامل مهمی در جهت‌گیری زندگی‌ام است.

در بخش دیگری از بحث بیان می‌کنم که یکی از ریشه‌های سردرگمی انسان در مسئله جبر و اختیار، این است که ما میان حوزه‌هایی که در آن‌ها «مختار» هستیم و حوزه‌هایی که در آن‌ها «غیرمختار» هستیم تفاوت قائل نمی‌شویم. من مثال‌هایی می‌آورم تا نشان دهم که بسیاری از امور مانند تولد، والدین، رنگ پوست، یا برخی شرایط بیرونی، خارج از اختیار من بوده‌اند؛ اما اموری چون تصمیم‌ها، نیت‌ها، انتخاب مسیر زندگی، ساختن شخصیت، و نحوه واکنش به رویدادها، در اختیار من قرار دارند.

در این فصل همچنین تأکید می‌کنم که روشن شدن مسئله جبر و اختیار، تنها یک بحث نظری نیست، بلکه بر همه ابعاد زندگی من اثر می‌گذارد. وقتی بفهمم چه چیز در اختیارم است و چه چیز نیست، می‌توانم مسئولیت واقعی رفتارها و انتخاب‌هایم را بپذیرم. در این صورت به جای آنکه شکست‌ها را به گردن تقدیر بیندازم، به اصلاح تصمیمات خودم می‌پردازم.

در نهایت یادآور می‌شوم که بحث جبر و اختیار، ریشه در نگاه من به جهان و انسان دارد. اگر انسان را موجودی پویا، آگاه و هدفمند بدانم، ناگزیر باید برای او نقشی واقعی در سرنوشتش قائل شوم. من در این فصل بذر این اندیشه را می‌کارم که اختیار انسان حقیقتی است که نمی‌توان آن را انکار کرد، اما این اختیار در چارچوب قوانین و سنت‌های جهان عمل می‌کند.