بسم الله الرحمن الرحیم
اربعین نماد قدسیسازی عرف و عقل است؛ جایی که عقلانیت ابزاری و حسابگری در خدمت یک امر قدسی قرار میگیرد و معنا مییابد.
اربعین را از سه زاویه میشود بررسی کرد: نگاه تکوینی که خدا را در پشت صحنه میبیند، نگاه تشریعی که احکام شرعی را در نظر میگیرد، و نگاه حکمت عملی که اربعین را یک کنش جمعی اجتماعی میداند. آنچه امروز میبینیم یک آیین کاملاً خودجوش است که هیچ دولت یا نهادی آن را طراحی نکرده. مردم خودشان آمدهاند و این مسیر را ساختهاند. در این راهپیمایی، قواعد معمول زندگی روزمره به هم میریزد. کسی برای خودش چیزی نمیخواهد. ایثار، تقدم دیگران بر خود، همافزایی جمعی برای رسیدن به یک هدف واحد - همه اینها در اربعین به وضوح دیده میشود.
اما نگرانی اصلی این است که اربعین هم مثل هر منسک دینی دیگری در معرض عرفی شدن قرار دارد. عرفی شدن یعنی روزمره شدن مناسک، غلبه ظاهر بر محتوا، معنا زدایی از قالبها، تبدیل شدن دین به یک پوستۀ بیمغز. این اتفاق در سه سطح ممکن است بیفتد: سطح نظام معرفتی (چه عقلانیتی پشت این حرکت است؟)، سطح نظام انگیزشی (چرا میآییم؟ برای خدا یا برای خودنمایی؟)، و سطح نظام رفتاری (رفتارها چقدر خالصانه است؟).
چند عامل این عرفی شدن را تشدید میکند. اول، نگاه تقلیلگرایانه به اربعین؛ اگر آن را فقط یک سفر تفریحی یا توریسم دینی ببینیم، چیزی از آن نمیفهمیم. دوم، حاکمیتی شدن این مراسم؛ اربعین یک حرکت کاملاً مردمی است و هرچه دولتها بیش از حد وارد شوند، خودجوشی و خلوص آن از بین میرود. سوم، غلبه فرم بر محتوا؛ مثلاً مداحیهای بیمحتوا یا بدعتهایی که به مرور تبدیل به هنجار میشوند. چهارم، فردی شدن مناسک؛ جایی که سلیقۀ شخصی جای سنتهای ثابت را میگیرد.
در مقابل، باید تفاوت بین «عرف» و «عرفی شدن» را فهمید. عرف یعنی آداب و رسومی که در جامعه هست و حتی در اجتهاد هم منبع حکم است. اما عرفی شدن یعنی قطع ارتباط امر دینی با معنا. اربعین دارد امر قدسی را به سطح عرف میآورد، نه اینکه از آن معنا بزداید.
از منظر الهیات اجتماعی، اربعین یک جامعۀ کامل است با قواعد خاص خودش. قواعد امنیتی، اقتصادی، اخلاقی و سیاسی در این ده روز کاملاً متفاوت از دنیای بیرون عمل میکنند. در دنیای مدرن چنین پدیدهای بینظیر است. آنقدر عجیب و بزرگ که هیچ نظریهای از نظریههای موجود علمی توان توضیحش را ندارد. یک جامعهی آرمانی که در آن قاعدهی ایثار حاکم است، انفاق جریان دارد، وحدت فراملی و فرامذهبی شکل گرفته، و همه چیز حول محور محبت به اباعبدالله میچرخد.
این عرفی که در اربعین میبینیم - مدیریت مردمی، اقتصاد بدون دولت، رسانهای شدن هر زائر، ایجاد امید و امنیت و وحدت - همه و همه در خدمت یک امر قدسی است. مردم با محاسبه میآیند؛ میدانند حضورشان دشمن را میترساند و امنیت شیعه را بالا میبرد. اما این محاسبه، محاسبهای جهادی است، نه سودجویانه. عقل در اربعین تعطیل نیست، شکوفاست. اما در خدمت عشق. و این همان چیزی است که غرب هرگز نمیتواند بفهمد. اربعین نماد بازگشت از عالم عرفیشده به عالم قدسی است؛ قیام لله، پرسشگری از شاخصهای دنیای مدرن، جمع کردن دوبارۀ عقل و ایمان، و رسیدن به مقام شهادت.
امام حسین(ع) چراغ هدایتی است که در دوره غیبت هم مسیر را روشن نگه داشته و اربعین نشانه نزدیک شدن به همان صبح ظهور است.
در یک دستگاه نظری میشود فلسفه تاریخ را این طور فهمید که خداوند تاریخ را بر اساس منطق و حکمتی آفریده است. تکامل، خطی نیست؛ حلقهای است. از اول خلقت آدم تا خاتم الاوصیا، جهان به سمت کمالی حرکت میکند که فرشتگان اولش را نمیفهمیدند. جامعهای که در آن فساد و خونریزی نباشد - همان خلافت اجتماعی انسان روی زمین - در جامعه موعود محقق میشود.
بشر یک برهه از تاریخ را پشت سر گذاشت که به حدی از بلوغ رسید که نیازی به ادامه نبوت نبود. پیامبر خاتم آمد و دین حق ابلاغ شد: «بلغ ما انزل الیک». اما این دین در عالم خارج تحقق پیدا نکرد. خدا وعده داد که روزی این دین را بر همه ادیان غالب کند: «لیظهره علی الدین کله». آن وعده با ظهور امام زمان(عج) محقق میشود. در جامعه مهدوی، تنها دین حق، اسلام است؛ حتی حضرت عیسی(ع) هم پشت سر امام مهدی نماز میخواند.
اما ما دو برهه مهم داریم: یکی 250 سال بعد از رسول الله که کمال ابلاغی محقق شد - از سال 10 قمری تا 260 قمری که غیبت صغری شروع میشود. و دیگری کل دوره غیبت که تا ظهور ادامه دارد. در این مسیر، یک پرچم بزرگ لازم بود هم نشانه پیامبر باشد و هم مأمن و ملجأ. آن پرچم، امام حسین(ع) است. حدیث معروف «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة» از خود حضرت نقل شده. پیامبر به ابّی بن کعب فرمود: به خدایی که مرا به حق مبعوث کرد، جایگاه حسین در آسمانها بزرگتر از زمین است. او مصباح هدایت و کشتی نجات است.
چرا امام حسین این قدر مهم است؟ اگر به جای ایشان امام دیگری در آن برهه بود، شاید آن مقام را داشت. اما حسین(ع) در مقطعی قیام کرد که یزید آنچنان در ذهنها جا انداخته بود که گویا اسلام همین است. لازم بود یک جا ایثار شود تا راه درست گم نشود. امام حسین(ع) نهال را کاشت، ولی باید اثر این خون آشکار میشد. کم کم در شام این اتفاق افتاد. ابن زیاد به اهل بیت شماتت کرد و آیه «ما اصابکم من مصیبة بما کسبت ایدیکم» را خواند. اما امام سجاد(ع) فرمود این آیه در شأن ما نیست؛ مصیبت ما کفارهای نیست، ترفیعی است. امام حسین(ع) این مصیبت را تحمل کرد تا امت نجات پیدا کند.
امام حسین(ع) چراغ هدایتی است که ائمه دیگر هم این مسئله را تعلیم دادند. تا سال 260 که آغاز غیبت است، همه امامان شهید شدند تا خونی به خون اصلی حسین اضافه شود. این دوره را میشود «کمال تعلیمی دین» نامید. وقتی تعلیم ضروری و پایه فراهم شد و بشر برای ظهور آماده نبود، وارد دوره غیبت شدیم. غیبت پدیدهای منفی نیست. زمانی بود که شیعیان نمیتوانستند بدون امام راه بروند. اما بعد از تعلیمات، یک دوران خودگردانی فراهم شد که برای ما کلیدی است. در این دوره، میتوانیم تحت دین خاتم، کتاب، سنت پیامبر و تعالیم یازده معلم که خونشان ریخته شد، زندگی کنیم.
امروز راهپیمایی اربعین دارد گسترش میشود؛ بالای بیست میلیون نفر. در روایت داریم که وقتی امام مهدی ظهور میفرماید، «یخرج علی افواه الناس» - یعنی سخن مهدی بر سر زبانها میافتد. انقلاب اسلامی هم در آستانه دو پدیدۀ مهم اتفاق افتاد: جهانی شدن و افول تمدنهای بشری. بشر از انسانمحوری به سمت افول مدرنیته رفته. این دو واقعه نشان میدهد که ما در حال ورود به یک فضای تمدنی جهانی هستیم و اینجاست که پیوند وثیقی بین اربعین و ظهور شکل میگیرد.
امام مهدی منتقم است؛ نه انتقام شخصی، بلکه انتقام تاریخ و انتقام حق از باطل. اربعین فرصت خوبی برای آمادهسازی ظهور است؛ برای آمادگی فکری و فرهنگی. حکومت نایب در عصر غیبت چهار وظیفه دارد: احیای امر امام، تصدی امور به نیابت از امام، ترویج امر امام در عرصه جهانی، و زمینهسازی عام ظهور. عمل به وظیفه، همان زمینهسازی عام است.