بسم الله الرحمن الرحیم
انسان کامل، آیینه تمام نمای خداوند است که نه ذات و صفات ذاتی او را نشان میدهد، بلکه مظهر صفات فعلی حق تعالی است. علی بن ابی طالب(ع) برجستهترین مصداق انسان کامل و مظهر اسم اعظم خداست.
«اسم» در لغت به لفظی گفته میشود که نشانه برای چیزی باشد و بر آن دلالت کند. در میان اسمهای خداوند، اسم «الله» معنای وصفی ندارد؛ بلکه عنوانی است که به ذات دارای همه صفات کمال اشاره میکند. اما بقیه اسمای حسنا، مانند خالق، رازق، شافی، محیی و ممیت، بر اوصاف او دلالت دارند. ذات الهی، هستی محض و هویت مطلقی است که هیچ لفظی نمیتواند بر آن دلالت کند. افکار بلند اندیشوران، کنه ذاتش را درک نمیکنند و غواصان دریای شهود، دستشان از پی بردن به کمال هستی او کوتاه است.
صفات ذات، اوصافی هستند که در رابطه با خود خدا در نظر گرفته میشوند. برای اتصاف او به این صفات، نیاز به لحاظ چیزی جز ذات او نیست. ریشه و اساس صفات ذات، سه تاست: حیات، علم و قدرت. صفات ذات، عین یکدیگر و نیز عین ذات هستند و تغایری با آن ندارند؛ تغایر آنها فقط در مفهوم است، نه در مصداق. اما صفات فعل، اوصافی هستند که از فعل خدا یعنی موجودات ممکن انتزاع میشوند، نه از ذات. صفت فعل، رابطه خدا را با جهان خلقت بیان میکند و تا چیزی غیر از ذات خدا فرض نشود، خدا به آن صفات متصف نمیگردد. ریشه تمام اوصاف فعلی، همان صفات ذاتی است.
صفات مشترک، اوصافی هستند که هم وصف ذات خداوند و هم وصف فعل او قرار میگیرند؛ مانند وصف حق و علم. تشخیص ذاتی یا فعلی بودن اسمای مشترک، با توجه به قراین و شواهد امکانپذیر است. علم ذاتی خداوند، قبل از تحقق موجودات وجود دارد و وابسته به امری خارج از ذات او نیست. اما علم فعلی خداوند، از متن فعل او انتزاع میشود.
قرآن کریم میفرماید: «لله الأسماء الحسنی»؛ یعنی هر اسم نیکویی وجود دارد، از آن خداست و غیر خدا در اسمای حسنا سهمی ندارد. آیات متعددی، همه اسمای حسنا را از آنِ خداوند دانسته و همگان را از الحاد در آن برحذر داشته است. منظور از الحاد در اسمای خدا، تطبیق صفات او بر مخلوقات است. در قبال این آیات، قرآن و روایات، اوصاف کمالی را به انبیا و اولیا نیز اسناد داده است؛ مانند اسناد وصف خالقیت به حضرت عیسی(ع) و اسناد اسم «ولی» به پیامبر(ص) و علی(ع). اما اسناد یاد شده برای غیر خدا، همواره با قید «به اذن خدا» همراه است.
برای جمع بین آیاتی که توحید اسمی و صفتی خدا را اثبات میکنند و آیاتی که دیگران را متصف به همان اوصاف میدانند، سه وجه بیان شده است. وجه اول: اسناد اسما و صفات به خداوند، اسناد «بالذات» و «بالاستقلال» است؛ ولی نسبت به دیگران، اسناد «بالعرض» و «بالواسطه» است. مخلوقات در ذات و وصف خود فقیر محضاند و همه چیزشان از خداست. وجه دوم: خدای سبحان فاعل حقیقی است و مخلوقات او فاعل اعدادی و زمینهساز کسب فیض از ناحیه حقاند. وجه سوم: فاعل حقیقی فقط خداست و دیگران نه فاعل غیر مستقلند و نه فاعل اعدادی؛ بلکه فقط آیینه و نشاندهنده اسما و صفات کمالی خدایند. خداوند در همه جا حضور دارد و بر همه چیز احاطه دارد. این حضور و احاطه مطلق، جایی برای غیر او باقی نمیگذارد. هر کس کمالی دارد، مظهر و آیینه اسما و صفات خداست. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ستایش، سزاوار خدایی است که با آفرینش خود، برای مخلوقاتش تجلی میکند. پس سراسر هستی، آیینه تجلی خداست.
صفات ذاتی خداوند عین ذات اوست و از دسترس مخلوقات خارج است. اگر در قرآن سخن از «لقاء الله» است یا در عرفان، مقام «فنا» مطرح میشود، هرگز لقای ذات و صفات ذاتی مراد نیست؛ بلکه همه اینها در محدوده صفات فعلی خداست. صفات فعلی، منطقه ممنوع نیست و راه معرفت و شهود این اوصاف باز است.
در سیر معرفت اوصاف الهی، انبیا و به ویژه امیرالمؤمنین و ائمه معصومین(ع) جایگاه ویژه دارند؛ زیرا آن بزرگواران، مظهر «اسم اعظم» خدایند؛ اسمی که همه اسمای فعلی حق زیر پوشش آن قرار دارند. رسول اکرم(ص) درباره علی(ع) فرمود: ای علی! جز خدا و من، هیچ کس تو را آن گونه که شایسته است، نشناخت. اهل بیت(ع) مظاهر بیواسطه خدایند و از این جهت، کاملترین مظهر او محسوب میشوند. فیض حق تعالی ابتدا به ائمه(ع) میرسد و از آنجا به دیگران سرایت میکند.
مراد از مظهریت، حلول و اتحاد نیست؛ زیرا محال است خداوند در چیزی حلول کند یا با چیزی اتحاد یابد. بلکه مقصود این است که همه موجودات، آیت و نشانه خداوندند و هستی و همه کمالات خود را از او دریافت میکنند. صفات فعلی «ربوبیت»، «عبودیت» و «الوهیت» از محدوده مظهریت خارج است. کمال اولیای خدا در بندگی محض اوست و در پرتو همین بندگی است که مظهر حق تعالی شدهاند.