مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از اسلام، زن یا حیوان بی‌زبان بود یا انسانی پست و خطرناک.

برای فهمیدن جایگاه زن در اسلام، باید اول دید قبل از اسلام با زن چه می‌کردند.

در قبایل وحشی افریقا و استرالیا و امریکای قدیم، زندگی زن مثل حیوان اهلی بود. مرد خود را مالک زن می‌دانست، همان طور که مالک گاو و گوسفند بود. از مو و پوست و گوشت و شیر حیوانات استفاده می‌کرد، زن را هم برای کار و بچه‌دار شدن نگه می‌داشت. اگر حیوانی از نظر خودش سود نداشت، ولش می‌کرد یا می‌کشت. زن هم همین طور بود. مرد می‌توانست زنش را بفروشد، ببخشد، قرض بدهد تا دیگران از او کام بگیرند. می‌توانست او را کتک بزند، زندان کند، بکشد. در قحطی یا جشن‌ها، مثل چهارپا گوشتش را بخورد. هر چه مال زن بود مال خودش می‌دانست. زن باید کورکورانه از پدر یا شوهر اطاعت می‌کرد، سخت‌ترین کارها را می‌کرد، و هنوز نفس‌نفس می‌زد که بچه به دنیا می‌آورد، باید بلند می‌شد برود سر کار. شوهرش خودش را به بیماری می‌زد و می‌خوابید تا زن از او پرستاری کند.

در ملت‌های به ظاهر متمدن مثل چین و هند و مصر و ایران هم وضع زن بهتر نبود. زن هیچ استقلالی نداشت. نه در تصمیم می‌توانست نظر بدهد، نه در رفتار. نمی‌توانست در حکومت و قضاوت و هیچ کار اجتماعی دخالت کند. البته زندگی مرفه‌تری نسبت به قبایل وحشی داشت. کشته نمی‌شد، گوشتش را نمی‌خوردند، می‌توانست مالک باشد، ارث ببرد، ازدواج کند. اما این هم به خواست خودش نبود. مرد هر چند زن می‌خواست می‌توانست بگیرد، هر که را می‌خواست طلاق بدهد. زن اگر شوهرش می‌مرد نمی‌توانست شوهر کند، و حق نداشت با مردان نامحرم معاشرت کند.

در چین، ازدواج نوعی خودفروشی بود. زن یکباره خودش را می‌فروخت، از ارث محروم بود، حق نداشت با مردان حتی پسران خود سر یک سفره بنشیند. چند مرد می‌توانستند یک زن را بگیرند و در بهره‌گیری از او شریک باشند. بچه مال قوی‌ترین همسر بود.

در هند، زن تابع مرد بود. اگر شوهرش می‌مرد، یا باید با جسدش آتش می‌گرفتندش، یا اگر زنده می‌ماند، در ذلت و خواری زندگی می‌کرد. در ایام حیض، زن نجس و پلید بود. لباسش و هر چیزی که دست می‌زد نجس می‌شد.

خلاصه وضع زن در این ملت‌ها این بود: نه انسان بود نه حیوان. موجودی بین این دو. به عنوان یک انسان ضعیف از او استفاده می‌کردند؛ انسانی که هیچ حقی ندارد جز کمک به مردان. مثل یک بچه که حد وسط حیوان و انسان است و تحت سرپرستی پدر است. فقط تفاوتش با بچه این بود که بچه بعد از بلوغ مستقل می‌شد، ولی زن تا ابد تحت سرپرستی مرد می‌ماند.

اما امت‌هایی که قانون مکتوب داشتند، مثل کلدانیان و آشوریان (قوانین حمورابی)، رومیان و یونانیان. در قوانین حمورابی، زن تابع همسرش بود و هیچ استقلالی نداشت. اگر اطاعت نمی‌کرد یا مستقلاً کاری می‌کرد، مرد می‌توانست او را بیرون کند و زن دیگری بگیرد و با او مثل برده رفتار کند.

در روم قدیم، اولین قانون مدنی حدود چهارصد سال قبل از میلاد وضع شد. سرپرست خانه، چه شوهر چه پدر، صاحب‌اختیار بود. تصمیم او در هر کاری نافذ بود. حتی اگر می‌گفت فلان زن یا فلان فرزند باید کشته شود، باید اطاعت می‌کردند. زنان جزء جامعه به حساب نمی‌آمدند. شکایتشان را گوش نمی‌دادند، معامله‌شان معتبر نبود، نمی‌توانستند در امور اجتماعی دخالت کنند. خانواده را فقط مردان تشکیل می‌دادند. زنان تابع خانواده بودند. قرابت رسمی که در ارث تأثیر داشت فقط برای مردان بود. زنان با شوهر خود خویشاوندی نداشتند. پسر با مادر، خواهر با برادر، دختر با پدر هیچ رابطه خویشاوندی که باعث ارث شود نداشتند. سرپرست خانه می‌توانست با دختر خودش ازدواج کند. زن ارث نداشت. اختیار ازدواج به دست پدر یا بزرگ قوم بود. طلاق هم به دست شوهر.

در یونان هم وضع شبیه روم بود. زن در تصمیم و رفتار استقلال نداشت. پاداش کار نیک زن به جیب سرپرست می‌رفت، اما اگر کار بدی می‌کرد خودش تنبیه می‌شد. زن را موجودی ضعیف و مضر می‌دانستند، مثل میکروب که جامعه را تباه می‌کند. اما چاره ندیدند، می‌گفتند به این موجود مضر نیاز حیاتی داریم، چون نسل بشر بدون زن از بین می‌رود. مثل دشمنی که در جنگ اسیرش کرده‌ای. تا زنده است باید زیر دست باشد. اگر کار بدی کرد کیفر می‌شود، اگر کار نیکی کرد تشکر لازم نیست.

در میان اعراب هم وضع زن بد بود. ارث نمی‌برد. چند همسری بی‌حد و حساب بود. زن در طلاق اختیاری نداشت. دختران را زنده به گور می‌کردند. پدر وقتی خبر می‌آوردند دختر دار شده، از مردم پنهان می‌شد. قرآن می‌گوید: «هرگاه به یکی از آنها بشارت به دختر می‌دادند، صورتش سیاه می‌شد در حالی که خشم و اندوه خود را فرو می‌خورد. از بدی آنچه به او بشارت داده شده از قوم خود روی می‌پوشاند. آیا او را با خواری نگاه دارد یا در خاک پنهانش کند؟ وه که چه بد داوری می‌کنند.»