بسم الله الرحمن الرحیم
هر موجودی مظهر نامی از نامهای خداست و خلقت چیزی جز تجلی او در چهره مخلوقات نیست. جلال حق در جمال او نهفته و جمالش در جلال او مستور است، پس چیزی که مظهر جلال است، به نوبه خود واجد جمال نیز خواهد بود.
جهان آفرینش سراسر نشانه و آیت حق است. هیچ موجودی استقلال از خود ندارد و اگر پندار استقلال پیدا شود، خودش حجاب شهود میگردد. به هر سو بنگری، چهره خداست، اما انسان خودبین و متوهم از دیدار حق محروم است. خداوند بسیط الحقیقه است و اسمای حسنای او همگی آیت همان ذات یکتایند. تفاوت نامهای الهی فقط در ظهور و خفای کمالهاست، نه در اصل داشتن آن کمالها.
یک قانون مهم در سراسر هستی و شریعت جریان دارد: هماهنگی قهر و مهر و همراهی جلال و جمال. قصاص که مظهر قهر و جلال است، در درون خود حیات و مهر را پنهان کرده است. «و لکم فی القصاص حیاة» یعنی همین اعدام ظاهری، حیات جمعی جامعه را تضمین میکند. درباره دفاع و جهاد نیز همین طور است. جنگ در برابر باطل، صلح با حق و حیات را به همراه دارد. بسیاری از تکالیف الهی با رنج همراهند اما درون آنها شرافت و کمال است. وضو و غسل ظاهراً کار دشواری نیست، اما هدفشان تطهیر معنوی دل است. زکات ظاهراً مال را کم میکند اما درونش رشد و فزونی است.
بهشت در میان ناگواریها و دشواریهای سلوک و صبر قرار دارد و دوزخ در میان شهوتها و لذتهای افسارگسیخته پنهان است. در سوره الرحمن، دوزخ و عذابهای دردناک هم به عنوان نعمتهای خاص الهی معرفی شدهاند تا نشان داده شود عذاب و نابودی طاغیان نیز بر اساس مهر الهی به مستضعفان است.
انسان کامل چون جامع همه کمالات است، این هماهنگی را بهتر از هر موجودی نشان میدهد. پیامبر در جنگ احد با تحمل رنجها، حاضر به لعن دشمنان نشد و فرمود: من برای لعن مبعوث نشدم، بلکه برای دعوت به حق و رحمت. همین آمیختگی قهر و مهر را «هجر جمیل» و «صبر جمیل» مینامند. قرآن هم همین گونه است. برای مؤمنان شفا و رحمت، و برای ظالمان جز خسارت نمیافزاید. این خسارت عارضی از خود ظلم و فسق آنان ناشی میشود، نه از قرآن. آفرینش تماماً زیباست. خدا هر چیزی را که آفریده نیکو آفریده است. زمین با آنچه روی آن است و آسمان با ستارگان زینت داده شدهاند و ایمان در دلها زینت شده است. حسن صورت، زیبایی ظاهر است و حسن نیت، زیبایی درونها. آراستگی از اخلاق مؤمنان است.
حدیث معروف «عقول النساء فی جمالهن و جمال الرجال فی عقولهم» یک دستور عملی است نه توصیف تحقیرآمیز. یعنی زن وظیفه دارد عقل و اندیشه خود را در ظرافت عاطفه و زیبایی گفتار و رفتار ارائه دهد و مرد وظیفه دارد هنر خود را در اندیشه عقلانی متجلی کند. زن باید طرایف حکمت را در ظرایف هنر نشان دهد و مرد باید ظرایف هنر را در طرایف حکمت جلوهگر کند. این تقسیم کار نه نکوهش زن است و نه ستایش ویژه مرد.
احکام مربوط به زن بر دو قسم است: قسم اول راجع به اصل زن بودن او که در طی قرون تغییر نمیکند مانند حجاب و عفاف. قسم دوم ناظر به کیفیت تربیت و پرورش است. اگر زن در پرتو تعلیم صحیح پرورش یابد و مانند مردان بیندیشد، تمایزی با مردها ندارد. روایاتی که درباره وهن عقل زنان یا پرهیز از مشورت با آنها وارد شده، ناظر به قسم دوم است و شامل زنان دانشمند و محقق نمیشود. در صدر اسلام، زنان بسیاری پیش از همسران خود مسلمان شدند که نشانه هوشمندی و نبوغ آنان است.
مهمترین عاملی که رأفت و پیوند را در خانواده زنده میکند، تجلی روح مادر است. پدر عهدهدار کارهای اجرایی و تأمین هزینه است اما اساس خانواده که بر مهر و وفا بنا شده به عهده مادر است. فرزندان یک مادر، بر خلاف بچه حیوانات، پیوند فطری و انسانی دارند و حفظ این پیوند (صله رحم) از واجبات مهم دین است. رحم که مبدأ تکون اعضای به هم پیوسته است، جزء زن است. بنابراین مهره اصلی خانواده و رحامت را زن به عهده دارد. زن، مرد بیگانه را خویشاوند میکند و با تکثیر نسل و ایجاد پیوند سببی (مصاهرت)، حوزه رحامت را گسترش میدهد.
آفرینش زن و مرد از یک گوهر واحد است. آیه «خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها» نشان میدهد که همه انسانها از یک ذات و گوهر خلق شدهاند و اولین زن نیز از همان گوهر آفریده شده، نه از دنده چپ آدم. روایاتی که خلقت حوا از ضلع چپ آدم را نقل کردهاند صحیح نیستند. خداوند حوا را بدیع و نوظهور آفرید. بر اساس حدیث زراره، اولین مهریه خداوند برای حوا، تعلیم معالم دین به او بود.
تأسیس خانواده بر دو پایه است: مهر و عاطفه که محوریت آن با زن است و مدیریت و تأمین هزینه که بر عهده مرد. راز اصلی گرایش زن و مرد، نه غریزه جنسی که انس عقلی و مهر قلبی است. در سوره اعراف میفرماید: «جعل منها زوجها لیسکن الیها». مرد بدون آفرینش زن، سکینت و آرامش ندارد. در سوره روم نیز «مودت و رحمت» بین زن و شوهر را نشانه الهی میداند. مودت و رحمت الهی غیر از گرایش شهوی حیوانات است. پیامبر فرمود: «حبب الی من دنیاکم النساء و الطیب». اساس خانواده بر دوستی انسانی و عقلی بنا شده، نه بر مدار شهوت حیوانی. زن مظهر جمال الهی در چهره انسان است، نه ابزار رفع شهوت.
نگرش اسلام به زن نگرش ابزارگونه نیست. حیثیت زن جنبه حق الله دارد و هتک حرمت او برای احدی روا نیست. فرق است بین نگاه جاهلی که زن را کالا میداند و نگاه اسلامی که او را ریحانه و مایه آرامش معرفی میکند.