مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
تبیین چیستی زبان و تحلیل مؤلفه‌های بنیادین زبان قرآن، در گرو شناخت دقیق حقیقت معنا و نقد موشکافانه نظریات مرجعی و تصوری در فلسفه زبان است.

پژوهش در باب زبان قرآن به عنوان شاخه‌ای تحلیلی و نوپدید از علوم قرآنی، عهده‌دار واکاوی گزاره‌های وحیانی، کشف ویژگی‌های عام و خاص آیات و پاسخ‌گویی بنیادین به چالش‌های معرفتی و تفسیری عصر حاضر به شمار می‌رود. در تعریف ماهیت زبان، زبان‌شناسان تعابیر گوناگونی ارائه کرده‌اند؛ از تعریف ادوارد ساپیر که آن را شیوه‌ای کاملاً انسانی و غیرغریزی برای انتقال افکار و احساسات از طریق نمادهای اختیاری می‌داند، تا دیدگاه بلاک، تریگر، هال، رابینز و فردینان دو سوسور که همگی زبان را منظومه‌ای نظام‌مند و قراردادی از نشانه‌ها تعریف می‌کنند. در یک جمع‌بندی جامع، زبان مجموعه قواعد نظام‌مندی از نشانه‌ها و نمادهاست که به عنوان ابزاری کارآمد برای ارتباط کلامی و نوشتاری میان انسان‌ها به کار می‌رود. در حوزه دین‌پژوهی، هرچند تفکیک اصطلاحی میان «زبان دین» (مجموعه گزاره‌های وحیانی که از جانب خداوند نازل شده) و «زبان دینی» (گزاره‌هایی که متکلمان و مؤمنان درباره باورهای دینی به کار می‌برند) مطرح است، اما به دلیل تداخل موضوعی و کاربرد مترادف این تعابیر در اندیشه معاصر، نزاع لفظی بر سر آن‌ها ضرورتی ندارد؛ هرچند تفکیک محتوایی میان گزاره‌های الهیاتی (توصیف ذات و صفات خداوند) و گزاره‌های غیرالهیاتی (آموزه‌های تاریخی، اخلاقی، فقهی و اجتماعی) امری بنیادین و لازم است.

پیشینه مباحث مربوط به چگونگی سخن گفتن درباره خداوند و گزاره‌های الهیاتی به دوران کهن بازمی‌گردد. در سنت کلامی و فلسفی کهن، اندیشمندان به رویکردهای گوناگونی روی آورده‌اند؛ رویکرد سلبی که از جانب فیلسوفانی چون افلاطون، فلوطین، دیونیسیوس، ابن میمون و قاضی سعید قمی مطرح شد و بر نفی اوصاف نقایص از ذات حق و امتناع توصیف ایجابی تأکید داشت؛ رویکرد اشتراک معنوی که جان دونس اسکوتس بر آن پای فشرد؛ رویکرد تمثیل که توماس آکویناس بدان گرایش یافت؛ و نیز رویکرد تعطیل و سکوت که از سوی ظاهرگرایانی چون اهل حدیث، اشاعره، کرامیه، ماتریدیه، ابن تیمیه و اخباریان شیعه دنبال می‌شد. با وجود این پیشینه، مباحث جدید زبان دین و قرآن در سده بیستم میلادی در پی چرخش زبانی، ظهور پوزیتیویسم منطقی و فلسفه تحلیلی غرب متحول شد و مسائلی نوپدید همچون معیار معناداری، واقع‌نمایی و اسطوره‌زدایی را به میدان آورد. مؤلفه مختار در تحلیل زبان قرآن، رویکرد «تألیفی ـ شبکه‌ای، واقع‌نما و معنادار» است که چهار رکن دارد:

  • معناداری: نفی کامل دیدگاه‌هایی که متون مقدس را مهمل و فاقد معنا می‌شمارند.
  • واقع‌نمایی (معرفت‌بخشی): نفی رویکردهایی که زبان قرآن را صرفاً ابراز احساسات، اسطوره یا نمادین می‌دانند.
  • تألیفی بودن: رد نگاه‌های تک‌بعدی که قرآن را در قالبی انحصاری مانند مجاز، تمثیل یا زبان قوم محدود می‌سازند.
  • شبکه‌ای بودن: تأکید بر پیوند ارگانیک، منظومه‌ای و چندلایه میان تمامی آیات و معارف وحیانی.

برای داوری درباره مؤلفه نخست یعنی «معناداری قرآن»، بررسی «چیستی معنا» ضرورتی انکارناپذیر است. در حوزه فلسفه زبان، دو رویکرد کلاسیک مصداقی و تصوری به طور تفصیلی قابل بررسی و نقد است:

  • نظریه مصداقی یا مرجعی معنا (روایت اول و خام): این دیدگاه معنا را عینا مساوی با مصداق، محکی یا مابازای عینی و خارجی واژه می‌داند؛ به این بیان که فهم معنا تنها با دستیابی به مرجع خارجی لفظ حاصل می‌شود. این نظریه که عمدتاً بر اساس تعمیم خام اسمای خاص شکل گرفته، با اشکالات بنیادین روبه‌روست:
    • خلط فاحش میان معنا و مصداق؛ چه آنکه واژگان مترادف در عین وحدت مصداق خارجی، دارای معانی متعددی هستند (مانند جملات «حسن ده گردو دارد» و «حسن نصف بیست گردو دارد» یا تعابیر «نویسنده بوستان» و «نویسنده گلستان») و برعکس، ضمایری چون «من» دارای معنای واحد با مصادیق بی‌شمارند.
    • ناتوانی در توجیه الفاظ مربوط به موجودات ناموجود، مفاهیم عدمی، معقولات ثانیه منطقی و فلسفی، و مفاهیمی چون «اسب دوسر» که بدون داشتن مصداق بالفعل عینی، کاملاً معنادار هستند.
    • عجز از تبیین ماهیت تصورات ذهنی پایدار انسان در هنگامی که ارتباط حواس با شیء خارجی قطع می‌شود.
    • ناتوانی در تحلیل معانی حروف، قیود و ادوات زبانی (مانند «از»، «به»، «در») که فاقد مصداق مستقل خارجی بوده ولی واجد معنای ربطی در کلام‌اند.
  • نظریه مصداقی (روایت دوم و پخته): در این تقریر، معنا نه خود مصداق خارجی، بلکه «رابطه میان لفظ و مصداق» دانسته شده است. این دیدگاه نیز علاوه بر ابتلای به تمام اشکالات روایت اول، مغالطه‌آمیز است؛ زیرا معنا به مصداق متصل است اما ارتباط یا نسبت، جزء مقوم معنا نیست، افزون بر اینکه مفهوم و حقیقت این رابطه همچنان در ابهام رها شده است.
  • نظریه تصوری یا ایده‌ای معنا: این نظریه با پیشگامی جان لاک در دوران جدید، مدعی است که الفاظ نشانه‌های حسی و قراردادی برای انتقال ایده‌ها و تصورات ذهنی درونی انسان‌ها هستند. این دیدگاه نیز دچار کاستی‌های جدی است:
    • با توجه به شخصی و درونی بودن محض ایده‌ها، لازمه آن انتقال‌ناپذیری معنا، انسداد باب مفاهمه جمعی و عدم امکان بررسی تطابق درک ذهنی افراد مختلف با یکدیگر است.
    • مستلزم پذیرش اشتراک لفظی در تمام کلمات است؛ به این صورت که هر گوینده‌ای تنها از عوارض نفسانی خاص خود سخن می‌گوید و تعدد تصورکنندگان به تکثر بی‌نهایت معانی منجر می‌گردد.
    • در تبیین معانی غیرمستقل و ناپیوسته حروف و ادوات زبانی، در صورتی که بر ایده مستقل تأکید شود، کاملاً ناتوان است.