مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
منکران حضرت مهدی برای فرار از اصل ایمان به غیب، دست به شبهه‌پراکنی و تضعیف روایات می‌زنند، در حالی که روش درست، تکیه بر تواتر روایات و اعترافات علمای بزرگ اهل سنت و شیعه است.

اعتقاد به حضرت مهدی موعود، از زمانی که پیامبر اکرم مژده وجود ایشان را داد، در باور مسلمانان ریشه دوانده است. روایات در این زمینه به حد تواتر رسیده و عقیده به مهدی از ضروریات دین اسلام شمرده می‌شود. با این حال، در گذشته و حال، کسانی تحت تأثیر تفکر مادی‌گری یا تعصبات فرقه‌ای، به انکار و تردید در این باور پرداخته‌اند. برخی از مدعیان دانش نیز با روش خاورشناسان همفکر شده‌اند؛ کسانی مانند گولدزیهر، فلهاوزن و مونتگمری وات که در ایجاد شبهه نسبت به معتقدات اسلامی تخصص دارند. وهابیان و همفکرانشان نیز در میان شیعه و سنی، از این جریان تبعیت کرده‌اند.

منکران امام زمان، روشی را پیش گرفته‌اند که با روش عمومی اسلام در طرح عقاید سازگار نیست. روش اسلام، روشی متکی بر عقل، منطق و فطرت است و از لوازم آن، ضرورت ایمان به غیب می‌باشد. قرآن کریم بارها از ایمان به غیب ستایش کرده و پرهیزگاران را کسانی می‌داند که به غیب ایمان می‌آورند. انسان مأمور به ایمان به غیب است، چه آن را درک کند و چه درک نکند. ایمان به ملائکه، جن، عذاب قبر، برزخ و دیگر مسائل غیبی، همه از این قبیل‌اند. بنابراین، هرگونه شك در جریان حضرت مهدی، به انکار اصل تصدیق غیب مربوط می‌شود.

منکران برای گریز از این اصل، سعی در تضعیف اسناد روایات دارند. ابن خلدون در فصل 52 تاریخ خود، روایات مهدی را تضعیف کرده، اما در عین حال به ظهور آن حضرت در آخرالزمان اعتراف می‌کند. برخی از مقلدان او مانند علی حسین سائح نیز همین روش را دنبال کرده‌اند. این مخالفان وقتی دیدند نمی‌توانند این همه روایت صحیح را کنار بگذارند، دست به داستان‌سرایی زدند؛ مانند داستان دروغین سرداب که از نظر معتقدان مهدی، هیچ اصل و اساسی ندارد. علامه امینی این یاوه‌گویی‌ها را به خوبی آشکار کرده است.

خلاصه دلایل منکران سه چیز است. اول: می‌گویند شیعه بعد از وفات امام حسن عسکری دچار سرگردانی شد و در هویت حضرت مهدی ابهام وجود دارد. دوم: می‌گویند شیعیان به چهارده گروه منشعب شدند و این اختلاف دلیل بر نبودن امام است. سوم: روایات مربوط به مهدی را ضعیف و ساختگی می‌دانند. در پاسخ باید گفت: اگر ابهامی در هویت امام وجود داشته، دلیل بر وجود اوست، نه نبودنش. امامان شیعه نخواستند صریحاً درباره ولادت مهدی سخن بگویند، چون می‌دانستند دشمن سرسختانه در تعقیب اوست. حاكمان ستمگر پس از آگاهی از روایات مربوط به مهدی، احساس کردند كاخ‌هایشان فرو می‌ریزد. وقتی خبر وفات امام عسکری را شنیدند، فوراً به خانه او شتافتند، همه کنیزکان را بازرسی و معاینه کردند. اگر به وجود امام دوازدهم باور نداشتند، این برخوردها وجهی نداشت.

درباره اختلاف شیعیان به چند گروه، باید گفت اختلاف نظر درباره یک موضوع، الزاماً مستلزم نفی آن موضوع نیست. با این منطق، هیچ عقیده و دینی باقی نمی‌ماند. پیامبر خود فرمود: امت من به هفتاد و سه گروه تقسیم می‌شوند. شهرستانی در الملل و النحل گفته کسانی که معتقد به امامت امام عسکری بودند، پس از مرگ وی به یازده گروه شدند، اما نام و نشان این گروه‌ها را نمی‌داند. مقلدان دروغگوی او مانند احسان الهی ظهیر، تعداد فرقه‌ها را بدون نام و نشان به هفده گروه رسانده‌اند.

اما درباره تضعیف روایات، باید گفت روایات مهدی فقط در كتب شیعه نقل نشده است. صحیح ابی‌داود، صحیح بخاری، مسند احمد بن حنبل و جامع طبرانی همه این روایات را نقل کرده‌اند. برزنجی در الاشاعة و شوکانی در التوضیح گفته‌اند این روایات متواتر است. از معاصران نیز شیخ منصور علی ناصف این تواتر را نقل کرده است. راویان حدیث مهدی از صحابه، بیست و شش تن هستند و ائمه‌ای که این احادیث را آورده‌اند، سی و هشت تن می‌باشند. آیا این همه راوی معتبر، به یک اسطوره اهمیت می‌دهند؟

روش موافقان برای اثبات نظر خود دو گونه است. روش روایی که بر صحت و تواتر احادیث تكیه دارد. دهها كتاب در این زمینه از سوی علمای شیعه و سنی منتشر شده است. روش دوم، روش عقلی و علمی است كه شهید صدر در این كتاب به كار گرفته و به شبهات پاسخ داده است. مهمترین پژوهشهای جدید در این زمینه، اثر عبدالمحسن عباد (استاد دانشگاه مدینه) و ثامر العمیدی در كتاب دفاع عن الكافی است كه بیش از پنجاه و هشت گواهی بر صحت احادیث مهدی و تواتر آن نقل كرده و اعترافات علمای اهل سنت را از آغاز قرن چهارم تا كنون آورده است.