بسم الله الرحمن الرحیم
پرسیدن عبادت است. جرأت پرسیدن داشته باشید.

ایمان در اسلام باوری آگاهانه، همراه با تعهد عملی و نتیجه‌بخش در زندگی دنیا و آخرت است. برخلاف تصور رایج که ایمان را فقط یک باور قلبی می‌داند، قرآن آن را سرچشمه حرکت و مسئولیت‌پذیری معرفی می‌کند.

نخستین نکته این است که ایمان باید آگاهانه باشد، نه تقلیدی و کورکورانه. بسیاری از مردم به دلیل اینکه پدرانشان مؤمن بوده‌اند، خود را مؤمن می‌دانند، بدون اینکه حقیقت ایمان را درک کرده باشند. قرآن این نوع ایمان را شدیداً نکوهش می‌کند و می‌فرماید: اگر پدرانتان چیزی نمی‌دانستند و راه نمی‌یافتند، باز هم از آنها تقلید می‌کنید؟ ایمان آگاهانه آن است که انسان با تأمل در آفرینش آسمان‌ها و زمین، به عظمت خدا پی ببرد و از روی شعور و درک، او را بپذیرد.

دوم، ایمان باید همراه با عمل صالح باشد. قرآن در ده‌ها آیه «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» را کنار هم آورده است. ایمان بی‌عمل، از نظر اسلام ارزشی ندارد. شیطان به خدا ایمان داشت و سالیان دراز او را عبادت کرد، اما در لحظه آزمایش، ایمانش به کارش نیامد؛ چون با عمل همراه نبود. مؤمن واقعی کسی است که ایمانش در اعضا و جوارح او اثر بگذارد و زندگی‌اش را متحول کند.

سوم، ایمان با تقوا گره خورده است. تقوا به معنای ترس از خدا نیست، بلکه به معنای احساس عظمت پروردگار و حقارت خویشتن در مقابل اوست. این احساس، انسان را از گناه بازمی‌دارد و به او قدرت می‌بخشد تا وارد میدان مبارزه با فساد شود، بدون اینکه آلوده گردد. کسی که تقوا دارد، مانند پزشکی است که برای نجات بیماران وارد منطقه بیماری می‌شود، در حالی که خودش مصون است.

چهارم، مؤمنان واقعی کسانی هستند که وقتی خدا یاد شود، دل‌هایشان به وخشه (احساس عظمت) می‌افتد. این ترس از سر گناه نیست، بلکه از سر معرفت است. هرچه معرفت انسان به خدا بیشتر باشد، عظمت او را بیشتر درک می‌کند و خود را در مقابل او کوچک‌تر می‌بیند. این احساس، بزرگترین ضامن اجرای فرمان‌های الهی است. رسول خدا در دهه سوم ماه رمضان رختخواب خود را جمع می‌کرد و شب‌ها را به عبادت می‌گذراند؛ نه از روی تکلف، بلکه از روی معرفت عمیق.

پنجم، ایمان باید با خواندن قرآن افزایش یابد. اگر کسی با خواندن قرآن ایمانش بیشتر نمی‌شود، یا قرآن را نمی‌فهمد یا با نیت درست نمی‌خواند. بنابراین قرآن کتاب رمز نیست؛ کتابی است که باید فهمید. خداوند می‌فرماید: «و إذا تلیت علیهم آیاتُه زادتهم ایماناً»؛ هرکس مدعی است که قرآن را ترجمه و تفسیر نمی‌کند تا مردم نفهمند، در واقع با سنت الهی مخالفت می‌کند.

ششم، توکل به معنای دست روی دست گذاشتن و منتظر معجزه بودن نیست. توکل یعنی در همه حال، امید و اتکایت به خدا باشد. بنی اسرائیل به موسی گفتند: تو و پروردگارت بروید بجنگید، ما اینجا نشسته‌ایم. قرآن این روش را به شدت محکوم کرد. توکل واقعی آن است که انسان در بن‌بست‌ها تسلیم نشود، بداند که خدا بن‌بست را می‌شکافد، و دست از تلاش برندارد. در جنگ اُحد، مسلمانان در سخت‌ترین شرایط، با توکل بر خدا پیروز شدند.

هفتم، اقامه نماز غیر از نماز خواندن است. اقامه نماز یعنی نماز را به صورت کامل با توجه و خضوع به جا آوردن؛ و نیز یعنی نماز را در جامعه به پا داشتن و جامعه را نمازخوان کردن. نمازخوان واقعی کسی است که در هر روز پنج نوبت بگوید «ایاک نعبد و ایاک نستعین» و از مغضوب علیهم و ضالین (ستمگران و گمراهان) تبری بجوید.

هشتم، انفاق یعنی پر کردن خلأها و نیازهای واقعی جامعه، نه هر خرج کردنی. خرج کردن پول برای مسجدی که رنگ و روغن دارد، انفاق نیست. انفاق آن است که گرسنه‌ای را سیر کنی، فقیری را بی‌نیاز سازی، یا دانشی را به کسی بیاموزی که به آن نیاز دارد. مؤمنان واقعی از هر آنچه خدا به آنها روزی داده است پول، عمر، آبرو، توان جسمی، فکر و زبان – انفاق می‌کنند.

در نهایت، کسانی که این صفات را دارند، مؤمنان راستین هستند. برای آنها درجات نزد پروردگار، مغفرت (التیام یافتن زخم‌های روحی ناشی از گناه) و روزی کریمانه (بی‌ذلت و شرافتمندانه) است. جامعه‌ای که چنین مؤمنانی داشته باشد، به همه آرمان‌های بشری صلح، آزادی، رفاه، برادری و عدالت دست خواهد یافت.

ایمان بدون عمل، ایمان نیست؛ باوری که در عمل منعکس نشود، ارزشی ندارد.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ایمان در فرهنگ قرآنی، آگاهانه بودن آن است. ایمان مقلدانه و متعصبانه، هرچند ممکن است در دل انسان باشد، اما ارزشی ندارد. دلیلش این است که ایمان تقلیدی به همان راحتی که به دست می‌آید، از دست هم می‌رود. انسان‌هایی که ایمانشان را از پدران و مادران به ارث برده‌اند، بدون اینکه خودشان حقیقت را درک کرده باشند، در برابر سیل شبهات و حملات فکری، ایمانشان را از دست می‌دهند. اما ایمان آگاهانه که با تفکر و تأمل در خلقت آسمان‌ها و زمین به دست آمده باشد، مانند درختی است که ریشه‌اش در عمق خاک فرو رفته است و طوفان‌ها آن را از جا نمی‌کنند.

آیات پایانی سوره آل عمران، خردمندان (اولی الالباب) را کسانی معرفی می‌کند که در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند و می‌گویند: پروردگارا، این را به بیهوده نیافریده‌ای؛ پس ما را از عذاب آتش نگه دار. این تفکر، آن‌ها را به این نتیجه می‌رساند که در این جهان برای کاری آمده‌اند و مسئولیتی بر دوش دارند. سپس وقتی منادی ایمان (که می‌تواند پیامبر باشد یا عقل و فطرت خود انسان) آن‌ها را به سوی پروردگار فرامی‌خواند، از روی آگاهی و شعور کامل ایمان می‌آورند. این ایمان آگاهانه است که در اسلام ارزش دارد.

اما ایمان تنها به آگاهی محدود نمی‌شود. دومین ویژگی حیاتی ایمان، همراه بودن آن با عمل و تعهد است. قرآن در ده‌ها مورد، «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» را کنار هم آورده و پاداش‌ها را به این دو با هم وعده داده است. ایمان مجرد و خالی از عمل، از نظر اسلام ارزشمند نیست. کسانی که گمان می‌کنند با گفتن شهادتین وارد منطقه رحمت خدا شده‌اند و دیگر هر کاری بکنند، در بهشت جای دارند، سخت در اشتباهند.

برای روشن شدن این معنا، به داستان عمروعاص توجه کنید. او به خوبی می‌دانست که حق با علی بن ابی‌طالب است. در لحظات آخر عمر هم اظهار پشیمانی کرد که دین خود را به دنیای معاویه فروخته است. اما آیا می‌توان او را شیعه نامید؟ هرگز. چون تشیع تعهداتی می‌آورد. اولین تعهدش این است که با معاویه بیعت نکند و علی را یاری دهد. عمروعاص این تعهد را زیر پا گذاشت. پس ایمان فقط یک باور قلبی نیست؛ مجموعه‌ای از تعهدات عملی است که انسان باید به آنها پایبند باشد.

خداوند در قرآن به مؤمنان وعده خلافت روی زمین و امنیت پس از خوف را داده است. اما این وعده برای چه کسانی است؟ برای کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح کنند. ابولهب و ولید بن مغیره به خوبی می‌دانستند که رسول خدا راست می‌گوید. آن‌ها از نظر فکری، نبوت پیامبر را تصدیق می‌کردند. اما چون این تصدیق با تعهد همراه نبود، کافر محسوب شدند. اگر فقط تشخیص و باور کافی بود، ابولهب و ولید بن مغیره باید از مؤمنان می‌بودند.

این منطق قرآن است: «یا ایها الذین آمنوا ارکعوا واسجدوا واعبدوا ربکم وافعلوا الخیر لعلکم تفلحون». ایمان آوردید؟ پس رکوع کنید، سجده کنید، خدا را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید. اگر این کارها را نکردید، فلاح و رستگاری در کار نخواهد بود.

ایمان باید زاینده باشد؛ مثل سرچشمه‌ای که پیوسته می‌جوشد و عمل می‌زاید. امیرالمؤمنین در روایتی می‌فرماید: شفاعت ما به کسانی می‌رسد که جدوجهد و کوشش داشته باشند، نه به کسانی که تنبلی می‌کنند و به شفاعت امید بسته‌اند. امام سجاد علیه‌السلام در نیمه شب اشک می‌ریزد و مناجات می‌کند. کسی به او می‌گوید: تو که فرزند پیغمبری، گریه را برای ما بگذار. امام در پاسخ می‌فرماید: بهشت برای فرمانبران است، نه برای خویشاوندان پیامبر.

متأسفانه قرن‌ها بر مغز مسلمانان کار شده است تا آن‌ها را قانع کنند که عمل برای مسلمان بودن لازم نیست. معاویه، که از بدترین دشمنان اسلام بود، وصیت می‌کند تکه‌ای از لباس پیامبر را در کفنش بگذارند تا خدا او را ببخشد. او به امید شفاعت، در راه باطل حرکت می‌کرد. آیا چنین ایمانی ارزش دارد؟ قرآن می‌فرماید: آن کسانی که این کارها را ندارند، مؤمن نیستند.

در آیات سوره انفال، خداوند مؤمنان راستین را کسانی معرفی می‌کند که ایمان آوردند، هجرت کردند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد نمودند. اما کسانی که ایمان آوردند ولی هجرت نکردند یعنی تعهد ایمان را بر دوش نگرفتند خدا می‌فرماید: شما هیچ پیوستگی و ولایتی با آنها ندارید تا وقتی که هجرت کنند. این آیه به روشنی نشان می‌دهد که ایمان بدون تعهد عملی، پیوند ایمانی ایجاد نمی‌کند.

بنابراین، ایمان درست آن است که آگاهانه انتخاب شده باشد، با عمل و تعهد همراه باشد، و در همه ابعاد زندگی فرد و جامعه جاری گردد. ایمانی که فقط در دل بماند و به دست و پا و زبان و زندگی انسان نرسد، از نظر فرهنگ قرآنی ارزشمند نیست. مؤمن واقعی کسی است که ایمانش را در عمل نشان دهد و در راه خدا از مال و جان خود بگذرد. تنها چنین ایمانی است که نویدهای الهی امنیت، پیروزی و بهشت را به همراه خواهد آورد.