بسم الله الرحمن الرحیم
سرنمون بودن
فهم عمیق وجود انسان و بازیابی هویت واقعی او، نیازمند عبور از لایه های سطحی، ظاهری و هنجارهای تحمیلی بیرون و بازگشت به سرچشمه اصیل درون است. در ساختار وجودی انسان، بین دو ساحت بنیادین تفاوت وجود دارد؛ ساحتی که بر گوهر، ماهیت واقعی و ریشه های فطری استوار است و ساحتی که تنها بر جلوه های بیرونی، نمایش ها، ابزارها و داشته های اعتباری اتکا دارد. انسان در ابتدای تکوین خویش و در زیست اصیل و دست نخورده، در یگانگی کامل با کل هستی و حقیقت وجودی خود به سر می برد. در آن مرحله اولیه، هیچ گونه جدایی، خودنمایی یا صورت سازی های مصنوعی میان ذات انسان و جهان پیرامون وجود نداشت. دانش و آگاهی در آن رتبه وجودی، نه از راه آموزش های رسمی، تعاریف ذهنی، واژه سازی ها و مفاهیم حصولی، بلکه از طریق شهود مستقیم، درک حضوری و زیستن بدون واسطه در خودِ واقعیت شکل می گرفت. انسان اولیه و کودک قبل از ورود به قالب های پیچیده اجتماعی و زبانی، جهان را نه به عنوان مجموعه ای از اشیای جداگانه و ابزاری، بلکه به عنوان یک کل یکپارچه و یگانه تجربه می کرد.
با این حال، به محض آنکه فرایند نام گذاری، مفهوم سازی و صورت بخشی های ذهنی آغاز شد، نخستین شکاف ها در تجسم یکپارچه وجود پدیدار گشت. زبان و عقل ابزاری اگرچه امکان ارتباط، ساختاردهی به زندگی جمعی و تصرف در جهان بیرونی را فراهم ساختند، اما هم زمان انسان را از مقام زیستن اصیل در عمق وجود خویش دور کردند. این خروج از مرکزیت درونی، موجب شد انسان به جای برپایی زندگی بر اساس گوهره ذاتی و ارزش های درونی، تمام همت خود را معطوف به نمودهای بیرونی، تظاهرها، قالب های قراردادی و تاییدهای اجتماعی کند. در چنین وضعیتی، میان آنچه انسان به راستی در لایه های پنهان وجود خویش هست با آنچه در صحنه اجتماع از خود به نمایش می گذارد، گسستی عمیق و دردناک شکل می گیرد. ایمان، باورها، اخلاق و هویت واقعی مردمان نه در گفتارهای رسمی، رفتارهای نمایشی و ادعاهای عمومی، بلکه در خلوت اندیشه ها، نیات پنهانی و حالات وجودی آنان در تنهایی آشکار می شود. با این حال، فرهنگ ساختگی و الگوهای قالبی جامعه مدرن، افراد را تشویق می کنند تا ارزش خود را صرفاً در میزان مقبولیت ظاهری، موقعیت های اعتباری و نقاب های اجتماعی جستجو کنند.
در حوزه پرورش و هدایت انسان نیز این انحراف بنيادین آثار مخربی برجای گذاشته است. اقداماتی که تحت عنوان اصلاح، آموزش و پرورش انجام می شوند، در اکثر موارد به مجموعه ای از تکنیک های بیرونی، القائات تحمیلی و استانداردسازی های رفتاری تقلیل یافته اند. مربیان و والدین غالباً تلاش می کنند تا کودکان را طبق الگوهای از پیش طراحی شده، انتظارات اجتماعی و ترجیحات شخصی خود شکل دهند، بدون آنکه به قابلیت های خودجوش و بذور فطری نهفته در درون کودک توجهی داشته باشند. این الگوی تحمیلی دقیقاً مانند قالب های آهنی ساختگی عمل می کند که سعی دارد ابعاد متکثر و بی نظیر وجود انسان ها را به یک مخرج مشترک یکسان و بی روح تقلیل دهد. فرزندان و نسل جدید بیش از آنکه تحت تاثیر نصیحت های کلامی، رفتارهای تصنعی و دستورالعمل های امری قرار گیرند، از احوال وجودی، باورهای راستین درونی و حقایق پنهان در شخصیت بزرگسالان اثر می پذیرند. بنابراین، هرگونه تلاش برای تاثیرگذاری بیرونی بدون تزکیه و اصلاح ذات درونی، ناگزیر به شکست و ایجاد تناقض های رفتاری در مخاطبان می انجامد.
برای رهایی از این اسارت روانی و بازگشت به سلامت وجودی، انسان نیازمند شهامت، خوداتکایی و رهایی از وابستگی به قضاوت های بیرونی است. پذیرش هنجارهای تحمیلی و حرکت در مسیر تقلید عمومی، اگرچه امنیتی ظاهری و کاذب به همراه می آورد، اما روح استقلال، خلاقیت و یکتایی فرد را کاملاً نابود می سازد. آزادی واقعی و رسیدن به خودشکوفایی پایدار هنگامی رخ می دهد که فرد مسئولیت سنگین و هراس انگیز انتخاب های مستقل خود را بپذیرد و از مسابقه فرسایشی برای هم شکلی با دیگران دست بکشد. در این مسیر، حتی مواجهه با ناکامی ها، رد شدن ها و سختی های زندگی بیرونی می تواند به عنوان فرصتی ارزشمند برای قطع وابستگی های عاریه ای و بازگشت به منابع عظیم درونی تلقی شود. رنج ها، چالش ها و موانع موجود در مسیر زندگی، در صورتی که با نگاهی والایش یافته و عمیق مواجه شوند، مانند کوره ای عمل می کنند که قابلیت های پنهان وجود را صیقل داده و انسان را از سطح به عمق سوق می دهند.
بنابراین، راهکار بنیادین برای دست یابی به رشد واقعی و حقیقت، تحمیل طرح های بیرونی یا انباشت دانش های عاریه ای نیست، بلکه توقف مداخلات آسیب زا و کنار زدن لایه های ساختگی از روی فطرت پاک درونی است. حقیقت و کمال اموری جدا از ذات انسان نیستند که بتوان آنها را از طریق کسب بیرونی یا استیلا بر جهان خارج به دست آورد؛ بلکه ظرفیت هایی اصیل و نهادینه شده در هستی انسان هستند که تنها با لایه برداری، تزکیه و ایجاد فضای آزاد برای شکوفایی خودجوش نمایان می شوند. بر این اساس، رویکرد راستین به پرورش انسان، دخالت مستقیم، مالکیت و قیمومیت نیست، بلکه واگذاری، رهاسازی و ایجاد زمینه برای بازگشت فرد به اصالت خویشتن است تا هر کس بتواند بر پایه طرح تکوینی و بی نظیر خود ببالد و شکوفا شود.