بسم الله الرحمن الرحیم
«تعلیم و تربیت، بحث ساختن افراد انسانهاست».
در آغاز این فصل، سخنم را از اینجا شروع میکنم که تعلیم و تربیت در اسلام تنها انتقال معلومات یا اصلاح برخی رفتارها نیست؛ بلکه مسئله «ساختن انسان» است. وقتی مکتبی هدفهای اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دارد، ناگزیر باید نظامی تربیتی داشته باشد که بتواند این اهداف را در وجود انسانها پیاده کند. من در اینجا تأکید میکنم که هر مکتبی که بخواهد طرحهایی در جامعه اجرا کند، ناچار است انسانهایی بسازد که شایستگی اجرای آن طرحها را داشته باشند. از همینجا روشن میشود که تعلیم و تربیت، ستون اصلی هر نظام فکری است.
در ادامه بیان میکنم که در اسلام، هم «فرد» اصالت دارد و هم «جامعه». انسان تنها ابزار ساختن جامعه نیست و جامعه نیز تنها وسیله تأمین نیازهای فرد نیست. بنابراین تربیت باید هر دو بعد را در نظر بگیرد. اگر هدف جامعه باشد، تربیت لازم است؛ و اگر هدف فرد باشد، باز هم تربیت ضروری است. از این رو، تعلیم و تربیت اسلامی نمیتواند تنها به یک بعد بسنده کند. تربیت اسلامی انسان را هم برای خودش میسازد و هم برای ایفای نقش در زندگی اجتماعی.
در مرحله بعد، مسئلهای را مطرح میکنم که در تاریخ اندیشه اسلامی مورد توجه بوده است: آیا اسلام به علم اهمیت داده است؟ بیان میکنم که از گذشته میان علما این بحث مطرح بوده که علم مطلوب اسلام چیست و چه ویژگیهایی دارد. روشن میکنم که اسلام دینی است که به علم دعوت کرده است؛ اما این علم تنها به معنای پر کردن حافظه نیست. علمی که اسلام به آن دعوت میکند باید با تعقل همراه باشد. من در این فصل توضیح میدهم که علم بدون تفکر، انباشتهای در ذهن است که اثر تربیتی ندارد. علم باید در وجود انسان به صورت «بینش» و «تشخیص» درآید.
در ادامه، توضیح میدهم که تعلیم به معنای انباشتن ذهن کافی نیست. ذهن اگر تنها جایگاه ذخیره اطلاعات باشد، هیچ تحولی در انسان ایجاد نمیکند. متعلم تنها زمانی تربیت میشود که قدرت اندیشیدن و ابتکار در او زنده شود. میگویم آموزش آن وقت اثر دارد که به متعلم «آتشگیره» بدهد؛ یعنی شوق و قدرت اندیشیدن را در او بیدار کند. این تفاوت میان ذهن انبارگونه و ذهن فعال، اساس تربیت اسلامی است. بنابراین هدف تعلیم تنها این نیست که انسان چیزی بداند، بلکه باید بتواند آن را بفهمد، تحلیل کند و در عمل به کار گیرد.
در بخش دیگری از این فصل، توجه میدهم که تربیت تنها تعیین هدفها نیست، بلکه «روش» نیز اهمیت دارد. در اسلام، به روشهای تربیتی توجه شده است. برای مثال، تربیت کودک تنها با امر و نهی ساخته نمیشود؛ بلکه باید ملاحظات روانی، آمادگی روحی کودک، و شیوه صحیح برخورد با او در نظر گرفته شود. میگویم اسلام در تعالیم تربیتی خود بر واقعبینی تکیه دارد و دستورهایی داده است که نشان میدهد تربیت باید با شناخت روح و ویژگیهای انسان انجام گیرد. این مسئله را نیز مطرح میکنم که تربیتهای قدیمی و حتی برخی شیوههای امروز ما، با این معیارها هماهنگ نیستند.
در پایان فصل، به جمعبندی این معنا میپردازم که تعلیم و تربیت در اسلام تنها یک امر جنبی نیست؛ بلکه اساس ساختن انسان و جامعه است. اسلام از همان آغاز، به جای آنکه تنها به رفتارهای ظاهری بپردازد، به ساختن درون انسان توجه کرده است. انسان باید به کمک عقل، علم، تربیت روحی و روشهای صحیح پرورش، به مرحلهای برسد که بتواند خود و جامعه خویش را بسازد. از همینجا سخنم را با این تأکید پایان میبرم که بدون تربیت، هیچ نظامی نمیتواند اهداف خود را تحقق بخشد و بدون پرورش عقل و روح انسان، ساختن جامعه نیز ممکن نخواهد شد. این مبانی، نقطه آغاز بحث تعلیم و تربیت در اسلام است.