مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
جامعه انسانی و حرکات تاریخی آن، بر مدار قوانین و سنن ثابت الهی می‌گردد.

تأمل و دقت در سیر حیات بشری در درازنای زمان، این واقعیت بنیادین را آشکار می‌سازد که حوادث و دگرگونی‌های جوامع بر پایه تصادف، اتفاقات نامربوط یا حاکمیتِ کورِ ظواهر صورت نپذیرفته است. جامعه انسانی همچون عالم طبیعت دارای نظام، قانونمندی و روابط دقیق علت و معلولی است. قوانین حاکم بر تاریخ، قوانینی ثابت، تکوینی و غیرقابل تخلف‌اند که دگرگونی و تغییری در آن‌ها راه ندارد. فرق اساسی میان سنن الهی با مقررات و اعتبارات بشری در همین ثبات و شمولِ همه‌جانبه نهفته است؛ چرا که سنن بشری برآمده از جهل، خودکامگی، منافع زودگذر یا هوس‌های فردی و گروهی بوده و با دگرگونی شرایط از میان می‌روند، اما سنن الهی بر تمام اقوام پیشین، امروز و آینده جهان فرمانروایی کرده و جریان دارند.

برای درکِ صحیح حرکت تاریخ و کشف قوانین حاکم بر آن، روش مواجهه با متون اصیل معرفتی نقشی تعیین‌کننده دارد. نگاه به قرآن کریم برای دریافت حقایق تاریخی و اجتماعی می‌تواند به دو شیوه گوناگون انجام گیرد. در شیوه نخست که بر بررسی آیه به آیه و تسلسل کلمات استوار است، مفسر تلاش می‌کند مدلول لفظی هر آیه را به صورت جداگانه درک کند. این رویکرد اگرچه اطلاعات و معارف فراوانی درباره کلمات و شأن نزول‌ها فراهم می‌آورد، اما به دلیل خصلت تجزیه‌ای و پراکنده‌اش، قادر نیست نظر جامع و نظام‌مندِ متن را درباره یک موضوع کلی و کلیدی در زندگی بشر استخراج کند. در این حالت، انباشتی از معارف پراکنده حاصل می‌شود بدون آنکه پیوند درونی آن‌ها و نظریه کلی در موضوعات گوناگون آشکار گردد.

در مقابل، شیوه‌ای فعال و پویا وجود دارد که در آن مفسر پژوهش خود را از واقعیت‌های عینی، تجارب بشری و سؤالات اساسی جامعه آغاز می‌کند. در این رویکرد، انسان با ذهنِ انباشته از پرسش‌ها، دغدغه‌ها و تجارب عینی به سراغ متن می‌رود تا نظرگاه کلی و هدایت‌بخش آن را درباره یک موضوع خاص فراگیرد. این مواجهه، یک گفت‌وگوی زنده و استنطاق واقعی است که در آن، متنِ قدسی پاسخگوی دردهای فکری و چالش‌های عملی انسان می‌شود. در این مسیر، آگاهی از نظریه‌پردازی‌های انسانی و بررسی پدیده‌های اجتماعی، زمینه را برای طرح پرسش‌های دقیق‌تر فراهم می‌سازد تا از میان آیات متفرق، نظریه اساسی و استوار در باب جامعه و تاریخ به دست آید.

فهم سنن تاریخی مستلزم تفکیک میان تاریخ نقلی و تاریخ تحلیلی است. تاریخ نقلی تنها به ثبت جزئیات وقایع، آمارها، ارقام، زمان‌ها و نام اشخاص می‌پردازد و معمولاً حوادث را به صورت پراکنده و گسسته روایت می‌کند. متون هدایت‌گر الهی تعمد دارند که از اسارت در قالب‌های تاریخ نقلی، آمار محض و سرگرمی‌های وقایع‌نگارانه فراتر روند؛ زیرا هدف اصلی، فروریختنِ قالب‌های جزئی و استخراج سنن کلی و فراتاریخی است. ذکر قصه‌ها، سرگذشت اقوام یا تحولات جوامع گذشته به منظور ثبت تاریخ محض نیست، بلکه ابزاری است برای نشان دادن مسیرهای کلی خیر و شر و کشف قوانینی که سرنوشتِ جوامع را رقم می‌زنند.

قانونمندی تاریخ با هدایتگری دینی پیوندی ناگسستنی دارد. علم تجربی با کشف روابط خشک علت و معلولی در اشیاء، تنها به چگونگی پدیده‌ها می‌پردازد، اما توانایی جهت‌دهی و پیش‌بینیِ پیامدهای اخلاقی و انسانی کارکردهای بشر را ندارد. جهت‌دهی به حرکت انسان و جوامع، نیازمند آگاهی از سننی است که بر پیامدهای افعال جمعی حکومت می‌کنند. انسان و جامعه می‌توانند با شناختِ این قوانین، خود را از تحت حاکمیت یک سنت به زیر چتر سنت دیگری منتقل سازند. این تغییر مسیر، نشان‌دهنده مسئولیت و اختیار انسان در تعیین سرنوشت خویش است. شناخت سنن تاریخی به بشر این قدرت را می‌دهد که از تکرار خطاهای گذشته بپریزد و آینده خود را بر پایه‌های استوارِ قانونمندی‌های الهی بنا کند.