مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
اصلاح فکر دینی فرآیندی تجویزی، تاریخی و مستمر است.

اصلاح اندیشه دینی نویدبخش عقلانیت و اخلاق در حیات ایمانی است و مؤمنان موظفند در هر عصر، جوانب نظری و عملی باورهای خود را با وسواس ارزیابی و بازسازی کنند. در این میان، رویکردهای اصلاحی همواره میان دو حد افراط و تفریط در نوسان بوده‌اند. از یک سو، رویکرد مدرنیت‌گرا اصالت را به عقلانیت انتقادی برون‌دینی می‌دهد و گاه تا آنجا پیش می‌رود که عقلانیت درون‌دینی را به حاشیه رانده و آموزه‌های محوری را بدون دلایل موجه رها می‌کند. از سوی دیگر، سنت‌گرایی غیرانتقادی اصالت را تماماً به عقلانیت درون‌دینی داده و نسبت به نقدهای برون‌دینی بی‌اعتنا یا بدگمان است. راه میانه و مطلوب، «سنت‌گرایی انتقادی» است؛ الگویی که حفظ سنت دینی را اصالت می‌بخشد، اما در عین حال نسبت به نقدهای برون‌دینی حساسیت مثبت دارد.

معقولیت نظام باورهای دینی حاصل برآیند دو نوع معقولیت درون‌دینی و برون‌دینی است. معقولیت برون‌دینی خود در دو مقام سنجیده می‌شود: مقام حداکثری و مقام حداقلی. در مقام حداکثری، فرد در مقام تبلیغ یا اقناع ناظران آرمانیِ بی‌طرف قرار دارد و موظف به اقامه برهان یا ارائه قرینه قوی است. منظور از ناظر آرمانی، فردی کاملاً هوشمند، آگاه به منطق و فلسفه و فارغ از تعصبات اولیه است که حقایق را منصفانه داوری می‌کند. اما در مقام حداقلی، فرد صرفاً با این پرسش روبروست که آیا تداوم باور او عقلانی است یا خیر. در این وضعیت، مسئولیت اثبات بر عهده مخالفان است و مؤمن خردورز تنها باید نشان دهد که دلایل ناقض منتقدان غیرکافی است یا مقدمات استدلال آنان مخدوش است.

احراز شروط عقلانیت حداکثری شرط لازم برای عقلانیت حداقلی نیست. خلط این دو مقام به مغالطه‌ای می‌انجامد که می‌توان آن را «مغالطه خلط مراتب عقلانیت» نامید. عدم توانایی در اثبات یک باور برای ناظران بی‌طرف به معنای ناموجه بودن تداوم آن باور برای شخص باورمند نیست؛ همان‌گونه که مشاهده یک پدیده نادر در تنهایی، بدون داشتن تصویر یا شاهد، باور بیننده را به آن پدیده غیرعقلانی نمی‌سازد. مخالفان دین غالباً با نفی عقلانیت حداکثری، نفی کلی عقلانیت باورهای دینی را نتیجه می‌گیرند که این امر یا مبتنی بر مغالطه اثبات بر مبنای فقدان دلیل است یا بر فرضیات نادرست قرینه‌گرایی افراطی استوار است. در چارچوب سنت‌گرایی انتقادی، باورهای دینی پیش‌فرض بی‌گناهی دارند مگر آنکه خلاف آن ثابت شود و وظیفه مؤمن، نفی اتهام و پاسخ به قرائن ناقض است.

معقولیت درون‌دینی از دو طریق پذیرش (تصدیق عملی) و باور (تصدیق نظری) حاصل می‌شود. پذیرش عملی، یک فعل ذهنی و اختیاری است که در آن فرد گزاره‌ای را مبنای عمل و نظر قرار می‌دهد، بی آنکه لزوماً به صدق صددرصدی آن یقین داشته باشد. این پذیرش می‌تواند به صورت فرضیه‌سازی، اتخاذ اصل موضوعه یا تصدیق قلبی متکی بر امید باشد. در مقابل، تصدیق نظری غیراختیاری است و ذهن را با اطمینان به سمت صدق سوق می‌دهد. باور نظری خود به دو دسته تجربه‌بنیان و باوربنیان (مبتنی بر قرائن گزاره‌ای) تقسیم می‌شود. باورهای تجربه‌بنیان مستقیماً از ادراک یا مواجهه روحی ناشی می‌شوند و برای فرد دارنده آن، بدون نیاز به مقدمات استدلالی، معقول و موجه‌اند. ادعای نامتعارف بودن تجارب دینی و لزوم ارجاع آنها به قرینه‌گرایی شدید، برخیزیده از جهان‌شناسی طبیعت‌گرایانه است؛ پیش‌فرضی که الزام‌آور بودن آن برای خداباوران مصادره به مطلوب تلقی می‌شود.

قرائن گزاره‌ای درون‌دینی (قرائن خاص) بر حجیت مراجع و منابع دینی استوارند. این حجیت ناشی از انتساب منابع به اراده الهی و تسلیم مختارانه انسان به حکم خداوند است. انتقال این حجیت به متون تاریخی خاص همچون قرآن، بر پایه حجیت معرفت‌شناختی «نقل» یا «شهادت راوی صادق» استوار است. نقل یا شهادت راوی ثقه اگرچه تولید معرفت جدید نمی‌کند، اما همانند حافظه نقش انتقال معرفت را ایفا کرده و باور مخاطب را عقلاً موجه می‌سازد. برای مؤمنانی که به وثاقت و امانت پیامبر باور دارند، شهادت او حجیت داشته و متن مکتوب را به عنوان تجلی‌گاه کلام الهی معتبر می‌سازد.

تداوم التزام به باورهای دینی تا زمانی که قرینه ناقضِ نقض‌ناشده‌ای علیه آنها اقامه نشده باشد، عقلاً موجه است. در بررسی موردیِ باور به کلام‌الله بودن قرآن، منتقدان تاریخی نظیر گلدتسیهر، شاخت و ونزبرو با زیر سؤال بردن اعتبار احادیث و اسانید، یا با استناد به تحلیل‌های ساختاری متون، تدوین مصحف را به قرون دوم و سوم هجری نسبت داده و آموزه محوری متضمن کلام الهی بودن مصحف را به چالش کشیده‌اند. اما پژوهش‌های جدیدتر، از جمله کارهای موتسکی، دانر و شوئلر، با نقد روش‌شناختی نظریه حلقه مشترک و نفی تعمیم‌های شتاب‌زده درباره جعل اسناد، نشان داده‌اند که گزارش‌های مسلمانان درباره گردآوری قرآن اصیل‌تر و به زمان وقایع نزدیک‌تر است. از این رو، آموزه محوری متضمن کلام الهی بودن متن موجود، همچنان فاقد مورد ناقض نقض‌ناشده است و التزام عقلانی به آن بازسازی‌پذیر و دفاع‌پذیر باقی می‌ماند.