بسم الله الرحمن الرحیم
من برای اصلاح امت جدّم قیام کردم؛ می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و از دین خدا حفاظت نمایم.

حرکت امام حسین در سال شصت هجری که به شهادت ایشان انجامید، یک حرکت بی‌هدف و احساسی نبود. حضرت کاملاً هدفمند و حساب شده حرکت کرد و در طول مسیر هم بارها اهدافش را بیان فرمود. برخی افراد ناآگاه یا مغرض تحلیل می‌کنند که امام حسین برای «اصلاح دین جدش» قیام کرد. این حرف کاملاً اشتباه است. دین پیغمبر که نقص و اشکالی نداشت که امام حسین بخواهد آن را اصلاح کند. خود حضرت در وصیت‌نامه‌ای که هنگام خروج از مدینه برای برادرش محمد بن حنفیه نوشت، صریحاً فرمود: «من به قصد فساد و تکبر و سلطنت طلبی بیرون نیامدم. من برای اصلاح در امت جدّم قیام کردم.» دقت کنید حضرت نفرمود «برای اصلاح دین جدّم»، بلکه فرمود «برای اصلاح در امت جدّم». هدف او اصلاح جامعه مسلمین بود، نه خود دین. بعد هم راه این اصلاح را بیان کرد: «می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.»

این حرکت حضرت فقط جنبه ظاهری نداشت. وقتی حضرت وارد مکه شد، آیه‌ای از قرآن تلاوت کرد که حضرت موسی هنگام ورود به مدین خوانده بود: «عَسَى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ»؛ امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند. حضرت با این کار می‌خواست بگوید همان طور که حضرت موسی هدفمند بود و به سوی هدفش حرکت می‌کرد، من هم هدفمند هستم و مقصد دارم. اما ریشه این هدف‌گیری چه بود؟ وقتی به گفتار و رفتار امام حسین نگاه می‌کنیم، می‌بینیم تمام تلاش حضرت در این مسیر برای این بود که دین جدش حفظ شود. «کوشش برای حفظ دین» ریشه تمام تلاش‌های حضرت بود. این همان چیزی است که در علم اخلاق و عرفان از آن به «غیرت» تعبیر می‌شود. منشأ قیام امام حسین، غیرت نسبت به دین بود. حضرت می‌خواست از دین پیغمبر حفاظت کند.

علمای اخلاق غیرت را این طور معنا می‌کنند: سعی و کوشش در حفاظت از چیزی که عقلاً یا شرعاً باید از آن حفاظت شود. غیرت ارتباط مستقیم با شجاعت دارد. انسان غیرتمند حتماً شجاع است و فرد زبون هیچ‌گاه نمی‌تواند در برابر آنچه موظف به حفاظت است، از خود غیرت نشان دهد. حالا مقایسه کنید خروج ابن زبیر از مدینه را با خروج امام حسین. ابن زبیر ترسید و از بیراهه رفت تا مأموران حکومتی او را نگیرند. اما امام حسین با بیش از هشتاد نفر همراه (زن و بچه و غلام) و حدود دویست و پنجاه ناقه و اسب، از همان راه اصلی حرکت کرد. بعضی به حضرت گفتند از بیراهه برو، اما حضرت فرمود به خدا قسم من از همین راه می‌روم و در برابر قضا و قدر الهی تسلیم هستم. این شجاعت ناشی از غیرت دینی بود. حضرت مردانه حرکتش را شروع کرد؛ شجاعانه، نه ترسو و فراری. پس منشأ اخلاقی حرکت حضرت، غیرتمندی او بود و این غیرت از شجاعت او نشأت می‌گرفت.

اما غیرت فقط یک بُعد اخلاقی ندارد. در بُعد معرفتی و عرفانی هم غیرت مطرح است. آنجا سه درجه دارد: غیرت عابد، غیرت مرید، و غیرت عارف. امام حسین هم نسبت به دین خدا غیرت داشت و هم نسبت به خود خدا. او نه فقط می‌خواست دین حفظ شود، بلکه محبوبش خدا بود و برای او حرکت می‌کرد. این دو بُعد در تمام حرکت حضرت به موازات هم پیش می‌رفت. اصحاب امام حسین هم غیرتمند بودند؛ بعضی‌شان در بعد اخلاقی و عرفانی واقعاً غیور بودند. حضرت مسلم بن عقیل نمونه‌ای از یک انسان غیور است. هجده هزار نفر از اهل کوفه با او بیعت کردند، اما وقتی عبیدالله آمد و مردم را تهدید کرد، همه جز او را خالی کردند. هنگام نماز، سی نفر با او ماندند. از مسجد که بیرون آمد، یک نفر هم با او نبود. اما حضرت مسلم غیرتش را از دست نداد. به خانه یک پیرزن رفت و او با غیرت از او پذیرایی کرد. صبح که شد، سربازان آمدند. حضرت مسلم آن چنان جنگید که نتوانستند دستگیرش کنند تا اینکه به او امان دادند و بعد با نامردی دستگیرش کردند. وقتی او را دستگیر کردند، دیدند گریه می‌کند. خیال کردند از ترس مرگ است. اما حضرت مسلم فرمود: «من برای خودم گریه نمی‌کنم. من برای امام حسین گریه می‌کنم که دارد با زن و بچه اش به سمت شما نامردها می‌آید.» این یعنی غیرت؛ غیرتی که از محبت سرچشمه می‌گیرد.