بسم الله الرحمن الرحیم
سبط اکبر پیامبر، حسن بن علی، شباهت کامل به رسول خدا در خلق و خوی و سیماست؛ او همان کسی است که خدا به دستش میان دو گروه بزرگ مسلمان صلح خواهد داد.

تولد او در نیمه‌ی رمضان سال سوم هجرت در مدینه بود. پیامبر بی‌درنگ در گوشش اذان و اقامه گفت، برایش گوسفندی قربانی کرد و هم‌وزن موی سرش نقره به مستمندان داد. او را «حسن» نامید؛ نامی که در جاهلیت سابقه نداشت. کنیه‌اش ابومحمّد و لقب‌هایش سبط، سید، زکی، مجتبی و تقی است. از جهت منظر و اخلاق و پیکر و بزرگواری، هیچ‌کس به رسول خدا شبیه‌تر از او نبود. رخساری سفید آمیخته به سرخی، چشمانی سیاه، محاسنی انبوه، گیسوانی مجعّد، گردنی سیمگون، اندامی متناسب، قدّی میانه، سیمايی نمکین و چهره‌ای در شمار زیباترین چهره‌ها داشت. شاعری درباره‌اش سروده: «هیچ زیبایی و حسنی به خاطر هوشمندان نگذشته مگر آنکه او را از آن زیبایی بهره‌ای خاص بود. پیشانی او در زیر طرّه‌ی گیسویش بدان ماند که ماه تمام، تاجی از شام تارک بر سر نهاده باشد.»

بیست و پنج بار حج کرد پیاده، در حالی که اسب‌های نجیب را با خود یدک می‌کشید. هرگاه از مرگ یاد می‌کرد می‌گریست، هرگاه از قبر یاد می‌کرد می‌گریست، هرگاه محشر و عبور از صراط را به یاد می‌آورد می‌گریست و چون به یاد ایستادن به پای حساب می‌افتاد آن‌چنان نعره می‌زد که بیهوش می‌شد. سه نوبت دارایی‌اش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت. در زمان خودش عابدترین مردم و بی‌اعتناترین مردم به زیور دنیا بود. هرکه او را می‌دید، دیده‌اش بزرگ می‌آمد و هرکه با او معاشرت داشت به او محبت پیدا می‌کرد.

تواضعش چنان بود که روزی بر عده‌ای مستمند می‌گذشت که پاره‌های نان را بر زمین نهاده و خود روی زمین نشسته بودند و می‌خوردند. چون او را دیدند گفتند: «ای پسر رسول خدا! بیا با ما هم‌غذا شو.» فوراً از مرکب فرود آمد و گفت: «خدا متکبران را دوست ندارد.» و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. بخشش و کرمش بدان حد بود که مردی حاجت نزد او آورد. حضرت به او گفت: «حاجتت را بنویس و به ما بده.» و چون نامه‌اش را خواند، دوبرابر خواسته‌اش به او بخشید. به یکی از حاضران که گفت این نامه چه برکت داشت، فرمود: «برکت آن برای ما بیشتر بود، زیرا ما را از اهل نیکی ساخت. مگر نمی‌دانی که نیکی آن است که بی‌خواهش به کسی چیزی دهند و آنچه پس از خواهش می‌دهند، بهای ناچیزی است در برابر آبروی او.»

حلم و گذشت او چنان بود که با کوه‌ها برابری می‌کرد. زهد و بی‌اعتنایی‌اش به زیور دنیا به جایی رسید که یک باره از همه‌ی دنیا به خاطر دین صرف نظر کرد. او سرور جوانان بهشت، یکی از دو نفری است که دودمان پیامبر منحصراً از نسل آنان به وجود آمد، یکی از چهار نفری است که رسول خدا با آنان به مباهله با نصارای نجران حاضر شد، یکی از پنج نفر اصحاب کساء و یکی از دوازده نفری است که خدا فرمانبری آنان را بر بندگانش واجب کرده است. دوستی آنان را پاداش رسالت پیامبر دانسته، و او ریحانه‌ی رسول خدا و محبوب او است.

پس از وفات پدرش، مسلمانان با او به خلافت بیعت کردند. در همان مدت کوتاه حكومتش، به بهترین شکلی کارها را اداره کرد و با معاویه قرار صلح بست و با این کار هم دین را حفظ کرد و هم مؤمنان را از قتل نجات داد. دوران خلافت رسمی و ظاهری او ۷ ماه و ۲۴ روز بود. پس از امضای قرارداد صلح، به مدینه بازگشت و در آن شهر اقامت گزید و خانه‌اش برای ساکنان و واردان آن شهر، دومین حرم شد؛ او خود در این هر دو حرم، جلوه‌گاه هدایت و فرازگاه دانش و پناهگاه مسلمانان گشت. دور و برش مردم از شهرهای دوردست گرد می‌آمدند برای فهم و شناخت دین.

از نشانه‌های عظمت روحی او در دوران صباوت آن روزی است که نزد ابوبکر رفت و به او که بر منبر رسول خدا قرار داشت، گفت: «از جایگاه پدرم فرود آی.» و آن روزی که رسول خدا او را با خود بر فراز منبر برده بود، گاه به مردم می‌کرد و گاه به او، و می‌گفت: «این پسر من سید است و امید می‌رود که خدا به دست او میان دو گروه مسلمان صلح برقرار کند.» رسول خدا همچنین به او فرمود: «تو شبیه خلق و خوی منی.»

بارها او را مسموم کردند. در آخرین بار بود که به برادرش حسین گفت: «من به زودی از تو جدا خواهم شد و به پروردگارم خواهم پیوست. بدان که مرا مسموم کرده‌اند و کبدم را تباه ساخته‌اند. من خود عامل و سبب این کار را می‌شناسم و در پیشگاه خدا از مسببّ آن دادخواهی خواهم کرد.» سپس فرمود: «مرا در کنار رسول خدا به خاک سپار، ولی اگر نگذاشتند، تو را به حق آن پیوندی که به خدا نزدیکت ساخته و به خویشاوندی نزدیکی که با پیامبر خدا داری سوگند می‌دهم که نگذاری به خاطر من قطره‌ای خون ریخته شود. بگذار تا رسول خدا را ملاقات کنیم و نزد او از دشمنان دادخواهی نماییم و جفای مردم را به او بازگوییم.»

در روز هفتم صفر سال ۴۹ هجری وفات یافت. معاویه می‌خواست برای پسرش یزید بیعت بگیرد و هیچ چیز برای او گران‌بارتر و مزاحم‌تر از حسن بن علی و سعد بن ابی‌وقاص نبود، بدین جهت هر دو را با وسایل مخفی مسموم کرد.