مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
انسان در اولین نگاه، احتیاج را در خود می‌بیند و همین احتیاج او را به سوی خدایی می‌برد که همه نیازها را برطرف می‌کند.

خداوند به انسان قواي ادراكي بخشيده است: چشم، گوش و حواس باطني، و نيروي فكري كه به وسيله آن بر حوادث گذشته و آينده احاطه پيدا مي‌كند. انسان موجودي است كه مي‌تواند با همه چيز ارتباط برقرار كند و از هر چيز بهره ببرد. اين توانايي به او اجازه داده تا علومي را براي تصرف در اشياء و بقاي خود تهيه كند.

ادراكات و علوم بر دو دسته‌اند: دسته‌اي كه مستقيماً از ماده خارجي و حواس به دست مي‌آيند، مانند مفهوم زمين، آسمان، آب و هوا. اين ادراكات به خودي خود باعث پيدايش اراده و فعل نمي‌شوند و فقط خارج را نشان مي‌دهند. دسته دوم ادراكاتي هستند كه بين انسان و افعال ارادي‌اش واسطه مي‌شوند و حكايت از خارج ندارند، مانند اين كه عدالت خوب است و ظلم بد. اينها مفاهيمي هستند كه خود انسان از درون و به اقتضاي احساساتش ساخته است.

قرآن كريم انواع مختلفي از ادراكات را نام برده است: ظن (تصديق بيش از پنجاه درصد)، حسبان (نوعي ظن)، شعور (ادراك دقيق كه مخصوص محسوسات است)، ذكر (پيش كشيدن تصويرهاي ذهني)، معرفت (تشخيص چيزي با علم قبلي)، فهم (نقش گرفتن خارج در ذهن)، فقه (پذيرش و تصديق آنچه فهميده شده)، درايت (فرو رفتن در مطلب براي درك خصوصيات)، يقين (دركي آنچنان قوي كه قابل سستي و زوال نباشد)، فكر (مرور بر معلومات براي كشف مجهولات)، رأي (تصديقي كه از فكر به دست مي‌آيد)، زعم (تصديق چه شصت درصد چه صددرصد)، علم (احتمال صددرصد)، حفظ (ضبط كردن آنچه معلوم شده)، حكمت (صورت علمي محكم و متقن)، خبرت (احاطه بر نتايج يك صورت علمي)، شهادت (ديدن عين يك چيز با حس ظاهر يا باطن)، و بصيرت.

اولين چيزي كه انسان درك مي‌كند خود اوست. خود را مي‌بيند، سپس روابط خود با عالم خارج را درك مي‌كند. اما هرگز خود را تنها و مستقل نمي‌بيند، بلكه همواره خود را نيازمند و مرتبط به غير مي‌يابد. پس احتياج، اولين چيزي است كه انسان مشاهده مي‌كند. در همين اولين ادراك، حكم مي‌كند به وجود ذاتي كه همه حوايج را برآورده مي‌سازد و همه چيز به او منتهي مي‌شود. آن ذات، خداي سبحان است.

راه شناختن خدا اين است كه او را با خودش بشناسيم، نه با غير او. كسي كه گمان كند خدا را با تفكر و تصور و تصديق يا با آيات خارجي شناخته، در حقيقت به شرك خفي مبتلا شده، چون واسطه‌اي بين خود و خدا قرار داده است. ميان ما و خدا چيزي واسطه نيست. خدا به ذات خود شناخته مي‌شود. اگر كسي او را با غير او بشناسد، همان غير را شناخته، نه خدا را.

عواملي كه در ادراك انسان اختلال ايجاد مي‌كنند، مانند شراب (خمر) كه عقل را مي‌پوشاند و مانع تشخيص خير و شر مي‌شود. شراب زيان‌هاي بهداشتي، اخلاقي و اجتماعي بزرگي دارد، اما بزرگ‌ترين فساد آن، اختلال در قوه عاقله و انحراف مجراي ادراك است. اسلام پايه احكام خود را بر تقويت عقل سليم نهاده و از هر چيزي كه آن را باطل مي‌كند، مانند مي، قمار، تقلب و دروغ، منع كرده است.

شيطان نيز در عواطف نفساني انسان نفوذ مي‌كند. او كارهاي زشت را در نظر انسان زينت مي‌دهد و از راه ميل و رغبت، گمراهش مي‌كند. ميدان تاخت و تاز شيطان، همان ادراك انساني و ابزار كار او، عواطف و احساسات است. اوهام كاذب و افكار باطل را در نفس انسان القاء مي‌كند.

سعادت و شقاوت انسان زماني محقق مي‌شود كه ادراك او فعليت پيدا كند. ادراك از آنجا كه مجرد از ماده است، مقيد به زمان نيست. سعادتي كه پس از حركت ماده پيدا مي‌شود، عيناً قبل از حركت نيز وجود داشته است. خداوند به زنبور عسل الهام كرده است؛ اين الهام از راه غريزه است. الهام به معناي القاي معنا در فهم حيوان يا انسان است، چه از طريق غريزه، چه رؤيا، چه وسوسه و چه اشاره.