بسم الله الرحمن الرحیم
پیدایش شیعه از زمان حیات پیامبر شروع شد و عامل اصلی جدایی آن از اکثریت، دو مسئلهی جانشینی و مرجعیت علمی بود.
آغاز پیدایش شیعه را باید همان زمان حیات پیامبر اکرم دانست. موجبات زیادی در ۲۳ سال بعثت باعث شد تا جمعیتی به نام «شیعه علی» در میان یاران پیامبر شکل بگیرد. در اولین روزهای بعثت، پیامبر مأمور شد خویشان نزدیک خود را به دین خدا دعوت کند. در آن مجلس، صریحاً فرمود هر کدام از شما زودتر به من ایمان بیاورد، وزیر و جانشین و وصی من است. علی که از همه کوچکتر بود، زودتر از دیگران ایمان آورد و پیامبر وعدههای خود را دربارهی او پذیرفت.
گذشته از این، روایات مستفیض و متواتری از پیامبر نقل شده که علی را در گفتار و رفتار مصون از خطا معرفی کرده و او را داناترین مردم به معارف و شرایع اسلام دانسته است. فداکاریهای علی در جنگهای بدر، احد، خندق و خیبر نیز زبانزد بود؛ آنچنان که اگر پای او در بسیاری از این وقایع نبود، اسلام ریشهکن شده بود. همچنین در جریان غدیر خم، پیامبر علی را به ولایت عامه مردم نصب کرد و او را متولی امور مسلمانان قرار داد. همین فضایل و علاقهی مفرط پیامبر به علی، گروهی از یاران را بر آن داشت تا او را دوست بدارند و گردش جمع شوند.
پس از رحلت پیامبر، درست زمانی که هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بیت مشغول تجهیزات بودند، عدهای دیگر با کمال عجله و بدون مشورت با اهل بیت، از پیش خود خلیفهای تعیین کردند و علی و یارانش را در برابر کاری انجامیافته قرار دادند. علی و یارانی مانند عباس، زبیر، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار پس از دفن پیامبر، به خلافت انتخابی اعتراض کردند اما پاسخ شنیدند که «صلاح مسلمانان در همین بود». این انتقاد و اعتراض، اقلیتی را از اکثریت جدا کرد و آنان به نام «شیعه علی» شناخته شدند.
شیعه از همان روزهای نخست محکوم سیاست وقت بود و نتوانست با اعتراض کاری پیش ببرد. علی نیز به منظور رعایت مصلحت اسلام و نداشتن نیروی کافی، دست به قیام خونین نزد. اما جمعیت معترض از جهت عقیده تسلیم نشدند. آنان جانشینی پیامبر و مرجعیت علمی را حق طلق علی میدانستند. شیعه معتقد بود برای جامعه، اولویت اول روشن شدن تعالیم اسلام و فرهنگ دینی است و در درجهی دوم، اجرای کامل آن در جامعه. این دو مقصود باید به دست کسی انجام یابد که عصمت الهی داشته باشد. تنها کسی که به تصریح پیامبر در گفتار و کردار مصیب بود و روشش با کتاب خدا و سنت پیامبر مطابقت کامل داشت، علی بود.
روش سیاسی خلافت انتخابی با نظر شیعه مغایرت داشت. شیعه معتقد بود شریعت آسمانی اسلام تا روز قیامت قابل تغییر نیست و حکومت اسلامی نمیتواند از اجرای کامل آن سرپیچی کند. اما گردانندگان خلافت انتخابی معتقد بودند حکومت میتواند به سبب مصلحت از اجرای سنت پیامبر صرف نظر کند. نمونه بارز آن وقتی بود که خالد بن ولید، سردار خلیفه، مالک بن نویره را کشت و با زنش همبستر شد و خلیفه به بهانه اینکه حکومتش به چنین سرداری نیازمند است، مقررات شریعت را در حق او اجرا نکرد. همچنین خمس را از اهل بیت قطع کردند، نوشتن حدیث را قدغن و هر حدیث مکتوبی را میسوزاندند. خلیفه دوم نیز متعه را در حج و ازدواج موقت و گفتن «حی علی خیر العمل» را در اذان ممنوع ساخت.
سرانجام خلیفه سوم کشته شد و مردم با علی بیعت کردند. او در خلافت چهار سال و نیمهی خود، رویهی پیامبر را معمول داشت و تغییراتی را که در زمان خلفای پیشین پیدا شده بود به حالت اول برگرداند. او عمال نالایق را برکنار کرد. این کارها یک نهضت انقلابی بود و طبیعی بود که عناصر مخالف که منافعشان به خطر میافتاد، سر به مخالفت بردارند. جنگهای جمل، صفین و نهروان در همین دوره رخ داد.
شیعه از خلافت پنجسالهی علی سه بهرهی عمده برد: اول اینکه سیرت عادلهی او، قیافهی جذاب سیرت پیامبر را به مردم نشان داد. دوم اینکه با آن همه گرفتاری، ذخایر گرانبهایی از معارف الهی را میان مردم به یادگار گذاشت. سوم اینکه گروه انبوهی از رجال دینی و دانشمندان اسلامی را تربیت کرد که در میان آنان کسانی مانند اویس قرنی، کمیل بن زیاد، میثم تمار و رشید هجری وجود دارند که در عرفان اسلامی مصادر عرفان شناخته شدهاند.