مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
شفاعت یعنی ضمیمه شدن انسان ضعیف به انسان قوی‌تر تا بتواند به هدفش برسد؛ نه قانون‌شکنی و نه رابطه‌بازی.

شفاعت در لغت به معنای خواهشگری، پایمردی، میانجیگری و درخواست عفو و بخشش برای گناهکار است. راغب اصفهانی می‌گوید: «شفع» یعنی ضمیمه کردن چیزی به مانند خود، و «شفاعت» یعنی ضمیمه شدن به دیگری برای یاری و خواهشگری؛ زیرا خود به تنهایی برای رسیدن به هدف ناتوان است. شفاعت از «شفع» به معنای «جفت» در مقابل «وتر» به معنای «تک» است. شفیع مانند بال پرنده است؛ اگر پرنده بی‌بال یا دارای یک بال باشد، قدرت پرواز ندارد. انسان هم اگر شفیع نداشته باشد، مشکلش به آسانی حل نمی‌شود.

شفاعت دو محور اصلی دارد: جلب منفعت و دفع ضرر. در امور تکوینی مثل بیماری یا گرسنگی، مردم به شفاعت مصطلح روی نمی‌آورند؛ بلکه به سراغ علل طبیعی می‌روند. اما در مسائل اجتماعی و قراردادی که پای قانون و تخلف از آن در میان است، انسان برای حل مشکلاتش به شفیع روی می‌آورد. علامه طباطبایی می‌فرماید: اگر انسان بخواهد به کمال یا خیری برسد که جامعه او را لایق آن نمی‌داند، یا بخواهد شری را از خود دفع کند که در اثر مخالفت با تکلیف متوجه او شده، به شفاعت متوسل می‌شود.

شفاعت در دو علم فقه و کلام مطرح است. شفاعت فقهی، همان شفاعتی است که در دنیا بین مردم رایج است؛ یعنی کسی واسطه شود تا کاری برای دیگری انجام دهد. این شفاعت یا حسنه است (برای انجام واجب یا ترک حرام) یا سیّئه (برای ترک واجب یا فعل حرام). قرآن در آیه ۸۵ سوره نساء به این دو قسم اشاره کرده است.

اما شفاعت کلامی، بخش مهم آن در آخرت مطرح است. آیات فراوان قرآن و روایات اهل بیت (ع) به این قسم نظر دارد. قرآن اصل شفاعت را قطعی می‌داند. برخی مانند صاحب تفسیر المنار (با تفکر وهابی) شفاعت را محال شمرده و گفته‌اند آیه «مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَهُ اِلّا بِإِذنِه» بر محال بودن شفاعت دلالت دارد. اما پاسخ این است که اولاً شفیع از حاکم عادل درخواست عفو و اغماض می‌کند، نه تبرئه. ثانیاً شفیع با شاهد فرق دارد؛ شفیع درخواست گذشت دارد، شاهد با ارائه شهود بر علم قاضی می‌افزاید. شفاعت به معنای لغو قانون عدل و سلب مجازات نیست؛ از قبیل «تخصص» است نه «تخصیص». مثل توبه که انسان را از استحقاق عذاب خارج می‌کند و لایق عفو می‌سازد.

فلسفه شفاعت در دو نکته خلاصه می‌شود: اول، تکمیل قابلیت قابل؛ یعنی نقص نصاب قبول شخص را جبران می‌کند. دوم، شفاعت در مسائل تشریعی به معنای ابطال قانون عدل نیست. چرک و غباری که بر اثر گناه بر دل گنهکاران نشسته، با توبه و شفاعت شسته می‌شود. گاهی نیز شفیعی که نزد خدا آبرومند است، می‌گوید: خدایا! به حق آبرویی که نزد تو دارم، از این گنهکار درگذر. فیض ویژه شامل حال شفاعت شونده می‌شود و از شقاوت به سعادت می‌رسد.

گستره شفاعت از دنیا آغاز می‌شود و تا خروج گنهکاران شایسته از جهنم ادامه دارد. مفسران آیاتی مانند «وَاستَغفِر لِذَنبِکَ وَلِلمُؤمِنینَ» و «یا أبانَا استَغفِر لَنا» را به شفاعت تفسیر کرده‌اند. شفاعت در قیامت، هم شامل بهشتیان برای ترفیع درجه می‌شود، هم دوزخیان برای تخفیف عذاب یا خروج از آتش. نازل‌ترین مرتبه شفاعت، تخفیف عذاب دوزخیان است و عالی‌ترین مرتبه، ترفیع درجات بهشتیان.

شفاعت بر دو نوع است: تکوینی و تشریعی. شفاعت تکوینی به کارهای طبیعی و خارج از اختیار انسان بازمی‌گردد؛ مانند آنکه کسی از ولی خدا بخواهد تا فکر طبیب به تشخیص بیماری هدایت شود. بخش عمده شفاعت در قرآن از نوع تکوینی است؛ زیرا مشرکان بت‌ها را شفیعان خود در امور تکوینی می‌دانستند. شفاعت تشریعی اما درباره قیامت و نجات از جهنم و ترفیع درجات در بهشت است.

فرقه‌های اسلامی درباره شفاعت اختلاف نظر دارند. وعیدیه (برخی معتزله و خوارج) معتقدند شفاعت فقط برای زیادتی منافع نیکان است و شامل گناهکاران کبیره نمی‌شود. اما امامیه و اشاعره معتقدند شفاعت هم برای زیادتی منافع است و هم برای اسقاط عذاب. پیامبر (ص) فرمود: «شفاعت خود را برای مرتکبان گناهان بزرگ امتم ذخیره کردم.» وهابیان نیز با اینکه اصل شفاعت را قبول دارند، می‌گویند ما حق نداریم از پیامبر یا پیشوایان دینی درخواست شفاعت کنیم؛ بلکه فقط باید از خدا بخواهیم که آنان را شفیع ما قرار دهد. این عقیده خلاف صریح قرآن است که استغفار پیامبران برای دیگران را تأیید کرده است.