مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
مرام اسلام در شفای صدور انام

جامعه اسلامی هنگامی که از تعالیم شفابخش قرآن فاصله می‌گیرد، به بیماری‌هایی مزمن و مهلک گرفتار می‌شود که آثار آن در عقاید باطل، اخلاق رذیله و افعال قبیحه آشکار می‌گردد. در چنین وضعی، صرف اظهار تأسف و بازگویی دردها درمانی پدید نمی‌آورد؛ همان‌گونه که طبیب برای درمان بیمار نخست علت بیماری را می‌شناسد، اصلاح جامعه نیز نیازمند شناخت ریشه‌های فساد است. شاه‌آبادی مجموعه این عوامل را بررسی می‌کند و در نهایت «جهل به مرام اسلام» را علت‌العلل عقب‌ماندگی و بی‌اثری مسلمانان می‌داند.

نخستین عامل، غرور مسلمانان به حقانیت اسلام و شفاعت است. حقانیت اسلام نباید به این پندار بینجامد که مسلمانان چون دینشان حق است و خداوند حافظ آن است، وظیفه‌ای در پاسداری و گسترش آن ندارند. چنین غروری به قناعت به اسلام انفرادی، ترک تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر و واگذاری میدان به مخالفان می‌انجامد. اسلام تنها از انسان نمی‌خواهد که خود نیکوکار باشد، بلکه او را به گسترش خیر و جلوگیری از فساد در جامعه نیز مکلف می‌کند؛ از همین رو انجام شخصی عبادت یا پرهیز فردی از گناه برای تحقق مرام اجتماعی اسلام کافی نیست.

غرور به شفاعت نیز هنگامی خطرناک است که انسان آن را مجوز ارتکاب گناه بداند. توضیحات کتاب درباره شفاعت نشان می‌دهد که شفاعت به معنای تعطیل شدن حکم الهی یا بی‌اثر شدن مسئولیت انسان نیست و نمی‌توان با تکیه بر آن، ارتکاب گناه را بی‌اهمیت شمرد. مقصود اصلی در اینجا آن است که اعتماد نابجا به شفاعت، اگر انسان را به رذایل اخلاقی و معاصی بکشاند، خود می‌تواند زمینه محرومیت او را فراهم سازد.

در ادامه، شاه‌آبادی از نوعی «حیات عاریت» نیز سخن می‌گوید؛ زندگی‌ای وابسته که مسلمانان در آن به مظاهر زندگی و صنایع دیگران قناعت می‌کنند و نیروهای فکری و عملی خویش را به کار نمی‌اندازند. چنین حیاتی به حرکت موجودی می‌ماند که نیروی زندگی‌اش از خود او نیست و پایداری ندارد. مسلمانان باید به جای مصرف صرف دستاوردهای دیگران، قوای علمی و عملی خویش را فعال کنند و در صنعت، تجارت و دیگر عرصه‌های زندگی به استقلال برسند.

عامل دیگر، یأس از دستیابی به سعادت دینی و دنیوی است. کسی که پس از آگاهی از کاستی‌ها، خود را ناتوان از اصلاح بداند، از حرکت بازمی‌ایستد و خویش را از مسئولیت معاف می‌شمارد؛ حال آنکه عالم دنیا، عالم تحصیل و تکامل است و راه رفع عقب‌ماندگی از کوشش، دانش و عمل می‌گذرد.

سومین عامل، افتراق مسلمانان و گسستن رشته اخوت است. پراکندگی، قدرت افراد را از میان می‌برد و راه نفوذ دشمنان را می‌گشاید. هر اندازه جدایی و انفراد بیشتر شود، ضعف و انحلال نیز شدت می‌یابد. چهارمین عامل، نداشتن بیت‌المال و پشتوانه مالی سامان‌یافته است؛ زیرا اجرای اسلام در جامعه هم به «عِدّه»، یعنی نیرو و سازمان انسانی، نیاز دارد و هم به «عُدّه»، یعنی امکانات و پشتوانه مالی. زکات، خمس و دیگر حقوق مالی برای تأمین چنین نیازی و اداره امور عمومی در نظر گرفته شده‌اند.

با این همه، ریشه همه این مشکلات ناآگاهی از مرام اسلام است. شاه‌آبادی با استناد به حدیث ثقلین، دو مرام اساسی برای اسلام بیان می‌کند: نخست، حفظ اختصاص حکومت مطلقه به قرآن مجید و دوم، حفظ اختصاص ولایت مطلقه به حضرت حجت بن الحسن(عج). دستیابی به این دو مقصد بدون استحکام روابط مذهبی و حضور پیشگامانی که از غرور، یأس، افتراق، اسلام انفرادی و خودداری از ادای حقوق واجب الهی پاک باشند، ممکن نیست.

برای تحقق این مرام، دو اصل بنیادین مطرح می‌شود: بسط معارف و حقایق دین در ممالک اسلامی و توسعه اجتماعات مذهبی برای استحکام پیوند مؤمنان. نخستین پیوند، ارتباط با نبوت و ولایت و دومین، رشته اخوت میان مسلمانان است. فروع عملی این دو اصل نیز مجموعه‌ای از اقدامات به‌هم‌پیوسته را شامل می‌شود: تقویت ارتباط مردم با علما، تربیت و تأمین معیشت طلاب و ایجاد مراکز آموزش معارف، اخلاق و احکام؛ اتحاد علما و گسترش تبلیغ از طریق ابزارهای فرهنگی؛ التزام عملی به شرع و شعائر اسلامی؛ میانه‌روی در معیشت و تقویت تجارت، صنعت، کشاورزی و تولیدات داخلی؛ توسعه قرض‌الحسنه و مقابله با ربا؛ ایجاد شغل و حمایت از فقرا و ضعفا؛ دفاع از حقوق مسلمانان و تقویت معاشرت و همبستگی آنان؛ تشکیل اجتماعات منظم دینی و تلاش هر فرد برای هدایت دیگران؛ حل اختلافات از راه صلح و مراجع شرعی؛ و سرانجام تشکیل بیت‌المالی منظم و مصون از حیف‌ومیل که منابع آن بر اساس اولویت صرف آموزش، تبلیغ و دیگر نیازهای جامعه اسلامی شود.

در این تصویر، مرام اسلام تنها اصلاح فرد نیست، بلکه ساختن جامعه‌ای آگاه، متحد، مستقل و برخوردار از توان انسانی و مالی است که قرآن و ولایت محور حرکت آن باشند.