بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند در ابتدا آسمان و زمین را آفرید و نور را از تاریکی جدا کرد و انسان را به صورت خود ساخت تا خلیفه زمین باشد.

خدای تعالی در ابتدا آسمان و زمین را آفرید. زمین تهی و خالی بود و تاریکی بر روی آبهای بسیار را فرا گرفته بود و روح خدا بر آن آبها راه می‌رفت. با یک فرمان، نور پدید آمد و خدا آن را از تاریکی جدا کرد و نام روشنی را روز و تاریکی را شب نهاد. این آفرینش در روز نخست به انجام رسید. سپس خدا آسمان را میانسال آبها قرار داد و آبهای زیر آسمان را از آبهای بالای آن جدا کرد. آن را آسمان نامید و این کار در روز دوم انجام شد. در روز سوم، خدا فرمود آبها جمع شوند و خشکی پدیدار گردد؛ زمین را نامید و آبهای جمع‌شده را دریا خواند. آنگاه زمین را فرمان داد تا گیاهان و درختان میوه‌دار برویاند و هر یک بر حسب جنس خود تخم دهند. در روز چهارم، نورهای آسمان آفریده شدند تا روز و شب را جدا کنند و نشانه‌ای برای فصل‌ها و سال‌ها باشند. خورشید برای تسلط بر روز و ماه برای تسلط بر شب قرار گرفت و ستارگان نیز آفریده شدند. در روز پنجم، آبها موجودات زنده را بیرون آوردند و پرندگان در آسمان به پرواز درآمدند. خدا آنان را برکت داد تا بسیار شوند. در روز ششم، حیوانات خشکی آفریده شدند و در پایان، خدا فرمود: «انسان را به صورت خود بسازیم». او را به صورت الهی آفرید، نر و ماده، و بر همه موجودات مسلطشان گرداند.

اما آنچه در این فصل نوشته شده، دست‌خوش تحریفات جرانیم قرار گرفته است. او که خود زمانی از رهبران کلیسا بود، پس از مسلمان شدن دریافت که ترجمه عربی تورات که نصارا به آن استناد می‌کنند، سرشار از تغییر و تحریف است. او که زبان لاتینی را خوب می‌دانست، متوجه شد پادری مترجم، عمداً عبارات را دگرگون کرده تا مسیحیت را در نظر مسلمانان استوارتر جلوه دهد. جرانیم در دیباچه ترجمه خود اعتراف کرده که پیشینیان نیز در ترجمه‌های تورات و انجیل، هر یک به سلیقه خود افزوده‌اند و کم کرده‌اند. هفتاد مترجمی که به فرمان بطلمیوس تورات را به یونانی برگرداندند، از ترس پادشاه، عبارات مربوط به پدر و پسر و روح‌القدس را حذف کردند. جرانیم خود به صراحت می‌گوید که ترجمه لاتینی را از روی نسخه‌های گوناگون و گاه با افزودن علامت‌هایی مثل ستاره و سیخچه، تغییر داده است. با این حال، خدای تعالی چشم او را پوشاند و نگذاشت همه نشانه‌های حق را محو کند.

نصارا ادعا می‌کنند که وعده «فارقلیط» در انجیل یوحنا به روح‌القدس اشاره دارد، اما این دروغ است. حضرت عیسی به روشنی می‌گوید که تا او نرود، فارقلیط نمی‌آید. پس آن فارقلیط، خود عیسی نیست. همچنین یحیی (ع) پیش از آمدن عیسی، بشارت آمدن کسی را داده که بعد از او می‌آید و از او بزرگ‌تر است. آن شخص همان محمد مصطفی (ص) است. حضرت عیسی خود را بنده خدا و فرستاده او می‌نامد. پس چگونه می‌توان او را خدا دانست؟ در کتاب امثال سلیمان نیز از شخصیتی به نام «حکمت» یاد شده که پیش از خلقت همه چیز بوده و خدا او را در ابتدای راههای خود کسب کرده است. این همان نور مقدس محمد (ص) است که چهارصد و بیست و چهار هزار سال پیش از آفرینش آدم، آفریده شد. از نور او همه پیامبران و سپس آسمانها و زمین و بهشت و دوزخ آفریده شدند. نام آن حضرت در تورات «صاحب» آمده است.

نصارا هر چه سعی کردند، نتوانستند نور این حقیقت را خاموش کنند. در فصل هشتم کتاب امثال، آن حکمت از زبان خود می‌گوید که پیش از همه چیز وجود داشته و خدا او را در ابتدای راههای خود برگزیده است. این همان فارقلیتی است که یحیی (ع) بشارت آمدنش را داد. اکنون یهود و نصارا یا باید به این حقیقت ایمان بیاورند و از عذاب الهی بگریزند یا در گمراهی خود بمانند و در آخرت پشیمان شوند. حجت بر ایشان تمام است.