بسم الله الرحمن الرحیم
ولایت به معنای قرب و نزدیکی است و خدا به همه بندگان نزدیک است، اما بندگان در قرب به خدا متفاوتند.
ولایت در قرآن بیش از 120 بار به کار رفته که نشاندهنده اهمیت آن است. ولایت یعنی اتصال و نزدیکی بیفاصله. این نزدیکی گاهی دوطرفه است مثل برادری، و گاهی یکطرفه است مثل پدر و فرزندی که پدر ولی است و فرزند زیر سرپرستی او قرار دارد. ولایت حقیقی از آنِ خداست و دیگران فقط مظهر آن هستند.
خدا به همه موجودات نزدیک است، حتی به کافران. تفاوت در این است که خود انسان چقدر به خدا نزدیک میشود. مؤمنان با اختیار خود به خدا نزدیک میشوند و کافران از او دور میمانند. این نزدیکی و دوری دست خود انسان است.
ولایت در خارج وجود دارد. انسان هر روز ولایتِ روح بر بدن را تجربه میکند. روح در بدن تصرف میکند، دست را حرکت میدهد، چشم را میگشاید. این همان ولایت تکوینی است. خدا هم بر جهان ولایت دارد، چون انسان خود را در بسیاری از امور ناتوان میبیند و نیاز دارد کسی او را سرپرستی کند.
قرآن از چهار نوع ولایت خبر میدهد: ولایت خدا، ولایت شیطان، ولایت مؤمنان، ولایت کافران. خدا فرموده که ولایت فقط از آنِ اوست و مؤمنان نباید غیر خدا را ولی خود بگیرند. شیطان هم بر کسانی ولایت دارد که از خدا روی برگردانند. مؤمنان هم نسبت به هم ولایت دارند، یعنی دوست و یار و یاور یکدیگرند.
برای اینکه انسان «ولی الله» شود، باید معرفت و اخلاص داشته باشد. معرفت یعنی شناخت خدا، و اخلاص یعنی کار را فقط برای خدا انجام دادن. این دو اصل، پایه و اساس رسیدن به مقام ولایت است. امام علی(علیه السلام) فرمود: اولین قدم دین، شناخت خداست و کمال معرفت، تصدیق او و کمال تصدیق، توحید و کمال توحید، اخلاص است.
شناخت خدا ممکن است، اما شناخت کاملِ ذات خدا ممکن نیست. عقل انسان محدود است و نمیتواند به کنه ذات نامحدود خدا پی ببرد. همان مقدار که برای هدایت انسان لازم است، در فطرت او قرار داده شده و قابل دستیابی است.
خدا به دلیل «صمد» بودن، ولی است. صمد یعنی وجودی که توخالی نیست، پر و کامل است و همه به او نیاز دارند. علم و قدرت بیکران خدا، دلیل ولایت اوست.
معرفتی که انسان را به ولایت میرساند، معرفتی است که به توحید افعالی و صفاتی و ذاتی منتهی شود. انسان باید ببیند که هر نعمتی، چه در آغاز و چه در ادامه، از خداست. همه چیز امانت الهی در دست انسان است و باید پیش از مرگ به صاحبش برگردانده شود. مالک حقیقی فقط خداست و انسان تنها امانتدار است.
معرفت نفس هم اهمیت بالایی دارد. کسی که خود را نشناسد، خود را به بهای ناچیزی میفروشد. امام علی(علیه السلام) فرمود: سودمندترین معرفتها، شناخت نفس است.
اخلاص در عمل یعنی قلب را فقط برای خدا خالی کند و هر کاری را فقط برای او انجام دهد. اگر کسی چهل روز کار را برای خدا خالص کند، چشمههای حکمت از قلبش میجوشد. محبت خدا، راه رسیدن به اخلاص است. کسی که خدا را دوست دارد، فقط برای او کار میکند. محبت راستین، محبتی است که کمال را درست بشناسد و به آن دل ببندد.
برای اینکه انسان مظهر نام «صمد» و «ولی» شود، باید درون را از معرفت و اخلاص پر کند. روحی که مظهر صمد شد، میتواند مظهر ولی هم باشد. این مقام مراتبی دارد: ولایت بر خود، طرد شیطان از دیگران، و مقام انسان کامل که تدبیر جهان را به اذن خدا بر عهده دارد.
عبادت هم راهی برای رسیدن به ولایت است. انسان با عبادت، محبوب خدا میشود. در حدیث قدسی آمده: بنده با انجام واجبات و سپس مستحبات به من نزدیک میشود تا جایی که من او را دوست میدارم. وقتی محبوب شدم، گوش و چشم و زبان و دست او میشوم. با من میشنود، با من میبیند، با من سخن میگوید.
گناه و دنیاگرایی، دو مانع بزرگ بر سر راه ولایت هستند. دل بستگی به دنیا و پیروی از هوای نفس، انسان را از خدا دور میکند. گناه مانند زنگاری بر دل مینشیند و نور حقیقت را میپوشاند.
نشانه اولیای خدا این است که ترس و اندوه ندارند، مشتاق لقای خدا هستند، در برابر قضای الهی تسلیمند، قوای ادراکی و تحریکی آنان در اختیار خداست، دنیا را از درون میبینند، و گاهی کارهای خارقالعاده از آنان سر میزند. این کرامات با معجزه فرق دارد در این که همراه با ادعای نبوت نیست.
ولایت تکوینی یعنی سرپرستی بر جهان هستی، و ولایت تشریعی یعنی حق قانونگذاری. هر دو از آنِ خداست، اما خداوند این ولایت را در انسانهای کامل به عنوان مظهر خود به نمایش میگذارد. ولایت انبیا و اولیا در عرض ولایت خدا نیست، بلکه مظهر و آینه آن است.