مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
عرفان حقیقی از دو اعتراف تشکیل شده است: اعتراف به جهل از معرفت به خدای سبحان و اعتراف به عجز از عبودیت در برابر معبود مطلق. غایت عرفان، فهم و شهود این حقیقت است که هویت غیبیه و مطلقه خدا، شکار احدی نخواهد شد.

عرفان از دیدگاه علامه جوادی آملی، شناخت و شهود ذات حق و اسمای حسنای الهی است. عرفان حقیقی از دو رکن اساسی تشکیل شده است: نخست، اعتراف به جهل در معرفت به خداوند که برگرفته از حدیث «ما عرفناک حق معرفتک» است؛ دوم، اعتراف به عجز در عبودیت در برابر معبود مطلق که برگرفته از «ما عبدناک حق عبادتک» می‌باشد. غایت عرفان نیز فهم و شهود این حقیقت است که هویت غیبی و مطلقه خداوند، هرگز قابل احاطه علمی و شهودی برای هیچ‌کس نیست، زیرا محدود هرگز توان احاطه نامحدود را ندارد و همین برهان عقلی و فلسفی را عرفان شهودی تأیید می‌کند. همه عارفان واصل، معترف به عجزند و نه تنها به قصور عبادی، بلکه به عجز عرفانی نیز اقرار دارند. آنچه برهان و عرفان بر آن هماهنگ است، قرآن نیز امضاء کرده و سنت گواهی می‌دهد.

معروف در علم عرفان، خدای سبحان و اسمای حسنای اوست و از آنجا که ارزش علم به ارزش معلوم است، معرفت عرفانی در ارزش، بی‌نظیر است. عرفان نظری، سلطان علوم نظری شمرده می‌شود و انسان کامل که به قدر امکان از آن بهره می‌برد، مظهر آن یگانگی و بی‌مانندی است. انسان کامل، موحدی است که نه تنها به وحدت شهود راه یافته، بلکه به وحدت شخصی وجود بار یافته است و نه تنها آن وجود واحد را همواره با خود می‌بیند، بلکه باطن خود را که خلیفه مطلق خداست در خدمت مستخلف عنه خویش مشاهده می‌نماید. غایت حرکت حبی خداوند، پیدایش انسان کاملی است که حبیب اوست و رسالت حبیب خدا، ترسیم هندسه محبت است. مزد پیامبری خویش را به دستور محبوب جهان هستی، عترت طاهرین خود قرار داد و سرّ انتفاع محبان از مودت اهل بیت عصمت آن است که امامت، صراط مستقیم و سبل سوی خداست.

در نسبت عرفان و اخلاق، چند نکته اساسی مطرح است. فرق عرفان عملی با اخلاق عملی، در تمایز عرفان نظری از اخلاق نظری نهفته است. فن اخلاق برای پرورش مجاهد نستوه جهاد اوسط است تا از کمند هوا برهد، و فن عرفان برای پرورش سلحشور مقاوم جهاد اکبر است تا از محدوده تاریک مفهوم و باریک ذهن نجات یابد و به منطقه‌ای که مساحت آن بی‌کران است، بار یابد. اگرچه عرفان عملی و اخلاق عملی در برخی مبادی مشترک‌اند، اما فرق عمیق و جوهری آنها محفوظ است و اخلاق عملی به منزله منطق عملی برای عرفان عملی است. محور اخلاق، تحصیل فضیلت انسانی مانند عدل، صدق، امانت، ایثار و احسان است و مدار عرفان عملی، تحصیل شهود اسمای حسنای الهی و مظاهر آن است. در عرفان از «بود و نمود» و در اخلاق از «باید و نباید» سخن به میان می‌آید.

در نسبت عرفان و فلسفه، اگرچه موضوع عرفان هستی محض و لابشرط قسمی و مقسمی است و موضوع فلسفه وجود بشرط از حیث هستی‌شناختی است، از جهت معرفت‌شناختی نیز عرفان بر منبع دل و ابزار تهذیب نفس و تزکیه روح و فلسفه بر منبع عقل و ابزار برهان قرار گرفته است. معلوم برای اهل استدلال چون غزال رمیده است که هرگز با دام مفهوم و صورت ذهنی صید نمی‌شود. اما اهل شهود و عرفان به اصطیاد معلوم و در صراط نیال به عین هستند. عرفان نظری فوق فلسفه است زیرا پیرامون وجود مطلق و لابشرط مقسمی بحث می‌کند و عرفان عملی، جهاد و اجتهاد برای شهود وجود و تعینات آن است. فلسفه نسبت به عرفان، آلی و نسبت به منطق اصالی است. عرفان را که یک گرایش عملی منتهی به بینش شهودی است، باید تحت «ولایت وحی» توجیه نمود و بر آن اعتماد کرد.