بسم الله الرحمن الرحیم
حسین(ع) نه برای حکومت و سلطه، بلکه برای اصلاح امت جدش و احیای ارزشهای فراموششده اسلام قیام کرد.
عاشورا فقط یک حادثه تاریخی در سال ۶۱ هجری نیست. این واقعه ریشه در عمق تاریخ بشریت دارد. در زمان امام حسین(ع)، نقشهای برای نابودی اسلام از درون در حال شکلگیری بود. یزید بن معاویه که خود را امیرالمؤمنین مینامید، در کاخ خود نشسته و با خیزران بر لب و دندان پسر رسول خدا میزد و شعر میخواند: «هاشمیان با حکومت بازی کردند؛ نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد.« این یعنی اسلام برای او فقط ابزاری برای رسیدن به قدرت بود، نه یک پیام الهی برای آزادی انسانها.
امام حسین(ع) در برابر این وضعیت چه میتوانست بکند؟ او پاره تن رسول خدا بود. پیامبر(ص) در غدیر و در جاهای دیگر فرموده بود: «من دو چیز گرانبها در میان شما میگذارم: کتاب خدا و عترتم. تا وقتی به این دو چنگ بزنید، گمراه نمیشوید.« امام حسین(ع) نمیتوانست سکوت کند و به حکومت یزید مشروعیت ببخشد. او نه میتوانست بیعت کند و نه میتوانست در خانه بنشیند و نظارهگر نابودی اسلام باشد. پس تصمیم گرفت قیام کند، نه از روی سرمستی و طغیان، بلکه برای اصلاح امت جَدَّش، برای امر به معروف و نهی از منکر، و برای احیای ارزشهای الهی.
امام حسین(ع) میدانست که در نبرد با یزید، از نظر محاسبات مادی هیچ شانسی برای پیروزی ندارد. سی هزار نفر مسلح در مقابل هفتاد و دو نفر تشنه. اما او جنگ را نه با محاسبات مادی، که با معیارهای الهی میسنجید. او از زبان رسول خدا فرمود: «خدا خواسته است که تو را کشته ببیند و این زنان را اسیر ببیند.« پس امام همه هستیاش را در کفه ترازو نهاد: جانش، فرزندانش، برادرانش، یارانش، و حتی زنان و کودکانش. او به خانوادهاش نوشت: «هر کس با من بیاید کشته میشود و هر کس نماند هرگز به پیروزی نمیرسد.«
امام حسین(ع) روز ترویه (هشتم ذیالحجه) مکه را ترک کرد، در حالی که دهها هزار حاجی در آنجا جمع بودند. چرا؟ چون فهمیده بود که یزید گروهی مسلح فرستاده تا در لباس احرام، شمشیرها را پنهان کنند و او را در حرم خدا به قتل برسانند. امام نمیخواست حرمت کعبه با خونش هتک شود. پس از مکه خارج شد و در مسیر کربلا، خطبه معروف خود را خواند: «مرگ برای فرزندان آدم همانند گردنبندی بر گردن دختران مقدر شده است. من مشتاق دیدار گذشتگانم هستم، همان گونه که یعقوب مشتاق دیدار یوسف بود. به خدا قسم، من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ملالت نمیدانم. هر که آماده نثار خون خود و دیدار پروردگار است، با من بیاید.«
در کربلا، هنگامی که محاصره شد، به یارانش فرمود: «آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل باز داشته نمیشود؟ سزاوار است که مؤمن دیدار خدا را آرزو کند.« و اجازه داد که یارانش در تاریکی شب فرار کنند، ولی هیچ کس نپذیرفت. همه ماندند تا در راه حق کشته شوند.
این قیام نتیجهاش چه شد؟ یزید پیروز شد و همه را کشت. اما کشتن حسین(ع) برای یزید تبدیل به یک مصیبت بزرگ شد. پس از عاشورا، قیام توابین و سپس قیام مختار شکل گرفت، و سرانجام بنیعباس با شعار «یا لثارات الحسین« قیام کردند و بنیامیه را نابود ساختند. امام حسین(ع) با شهادت خود، وجدان خوابآلود امت را بیدار کرد.
اما فراتر از این، امام حسین(ع) «وارث انبیا« نیز هست. در زیارت اربعین میخوانیم: «سلام بر تو ای وارث آدم، برگزیده خدا؛ سلام بر تو ای وارث نوح، پیامبر خدا؛ سلام بر تو ای وارث ابراهیم، خلیل خدا؛ سلام بر تو ای وارث موسی، کلیم خدا؛ سلام بر تو ای وارث عیسی، روح خدا؛ سلام بر تو ای وارث محمد، حبیب خدا.« این یعنی نبرد حق و باطل از ابتدای تاریخ بشریت آغاز شده و عاشورا یکی از حلقههای این زنجیره است. نبرد هابیل و قابیل، نبرد موسی با فرعون، نبرد عیسی با طاغوتهای زمانش، همه ادامه دارد تا امروز. امروز اسرائیل در جبهه یزید است و هر کس که در برابر ظلم میایستد در جبهه حسین.
امام حسین(ع) با شهادتش این حقیقت را به ما آموخت که انسان نمیتواند در برابر ظلم سکوت کند. سکوت در برابر باطل، خود بزرگترین گناه است. کسی که از گفتن حق دم فرو بندد، شیطانی لال است. و ما امروز، هر سال که در عزای حسین میگرییم، باید بپرسیم: آیا فقط گریه میکنیم یا راه او را ادامه میدهیم؟ آیا در برابر ظلم زمانه خود ایستادهایم؟ آیا فریاد «هل من ناصر ینصرنی« حسین را شنیدهایم و پاسخ دادهایم؟
امام حسین(ع) کشته شد، اما هدفش نمرد. هدف او زنده نگه داشتن دین، احیای امر به معروف و نهی از منکر، و اصلاح جامعه است. این هدف هنوز زنده است و هر کس در این راه گام بردارد، حسین را یاری کرده است. کاش ما هم در زمره یاران او باشیم.