بسم الله الرحمن الرحیم
پذیرش واقع‌گرایی، اصل آغازین هرگونه تفکر و فلسفه‌ورزی است و انکار آن به سفسطه و شکاکیت می‌انجامد.

یکی از مهمترین پرسش‌های معرفت‌شناختی این است که آیا انسان می‌تواند به واقعیات جهان آگاهی یابد؟ پاسخ مثبت به این پرسش، «رئالیسم معرفتی» نام دارد. بر اساس این دیدگاه، جهان مستقل از ذهن انسان وجود دارد و انسان از راه ادراک می‌تواند کیفیات و اشیائی را که جزئی از این جهان هستند بشناسد. این دیدگاه در مقابل ایدئالیسم (که ذهن را واقعیت اصیل می‌داند) و نسبی‌گرایی و شکاکیت (که امکان شناخت واقع را منکر می‌شوند) قرار دارد.

در دفاع از رئالیسم، رهیافت قوی، تکیه بر امکان معرفت یقینی است. بدون امکان شناخت‌های یقینی نمی‌توان از واقع‌نمایی دیگر شناخت‌های انسانی دفاع کرد. البته این بدان معنا نیست که تنها شناخت‌های یقینی معقول هستند، بلکه مدعا این است که ادراکات یقینی وجود دارند و تکیه‌گاه ارزیابی سایر معارف می‌باشند.

بحث از معرفت و ادراک در تفکر اسلامی از ابتدا مورد توجه بوده است. کندی معرفت یقینی را ممکن دانسته و راه‌های وصول به آن را حس، عقل و وحی می‌داند. فارابی مبدأ معرفت را حس می‌شمارد و آن را زمینه‌ساز معقولات می‌داند. ابن سینا علم را به حصولی و حضوری تقسیم کرده و میان معرفت (ادراک جزئیات) و علم (درک کلیات) تفاوت قائل است. غزالی علم یقینی را علمی می‌داند که حقیقت معلوم در آن منکشف شود و هیچ شک و احتمالی در آن نماند.

شیخ اشراق با توضیح فلسفی علم حضوری، معرفت‌بخشی شهودهای عرفانی را اثبات کرد و نشان داد برای رسیدن به واقع می‌توان از روش اشراقی نیز بهره گرفت. او عقل و حس را ابزار علم می‌داند و به علم حضوری بیش از پیشینیان بها می‌دهد. خواجه نصیر علوم نظری را مبتنی بر بدیهیات اولیه می‌داند.

ملاصدرا علاوه بر تبیین فلسفی و منطقی از علم، تبیینی عرفانی نیز از آن ارائه کرده و سه مرتبه یقین (علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین) را مورد دقت قرار داده است. او با ارائه نظام معرفتی جدید، راه‌ها و اصول رئالیسم را به گونه‌ای بدیع تحکیم کرد. پس از ملاصدرا، استفاده از علم حضوری برای تبیین واقع‌نمایی ادراکات، به ویژه بدیهیات اولیه، رایج شده است.

در معرفت‌شناسی معاصر، تحلیل معرفت به سه جزء «باور»، «صدق» و «توجیه» تقسیم می‌شود. اما در فلسفه اسلامی، بحث از ارزش شناخت در سه محور اصلی دنبال می‌شود: «ملاک شناخت» (مربوط به مقام ثبوت و تمایز شناخت واقع از خطا)، «معیار شناخت» (مربوط به مقام اثبات و تمایز ادراکات درست از خطا)، و «مبادی تحصیل معرفت» (بحث از منابع، ابزارها، مراحل شناخت و عوامل وقوع خطا).

تفاوت مهم میان معرفت‌شناسی معاصر و نوصدرایی این است که نظریه‌های صدق در فلسفه تحلیلی محدود به باورها و جملات است، اما در فلسفه اسلامی ارزش شناخت‌های حضوری، شناخت‌های تصوری، شناخت‌های تصدیقی، مفاهیم، قضایا و علوم مورد توجه قرار می‌گیرد. همچنین نظریه‌های مختلف واقع‌نمایی باید با یکدیگر سازگاری داشته باشند.

در آثار حکمای معاصر، رئالیسم به عنوان زیربنا و مبدأ تمام علوم تعیین شده است. علامه طباطبایی و شاگردانش در مواجهه با شبهات معرفت‌شناختی فلسفه غرب، پاسخ‌هایی به رویکردهای مختلف مخالفان امکان معرفت ارائه کرده‌اند. یکی از رموز موفقیت این رویکرد این است که فلاسفه نوصدرایی بر خلاف اندیشمندان غربی، تحلیل معرفت به «باور صادق موجه» را دارای اشکالات مبنایی دانسته‌اند. در معرفت‌شناسی نوصدرایی، برای امور شناختی دو کارکرد در نظر گرفته شده است: ارزش نظری (توصیف عالم واقع) و ارزش عملی (هدایت اعمال).